السيد مرتضى العسكري ( مترجم : اديبى لاريجانى )
41
صلاة أبي بكر ( آخرين نماز پيامبر ) ( فارسى )
حضرت فرمود : « پس چرا چنين كرديد ؟ » . عبّاس گفت : آيا مرا به مبارزه ، دعوت كنند و من ، آن را پاسخ نگويم ؟ ! حضرت فرمود : « اطاعت از امام خويش ، براى تو بهتر از پاسخ دادن به دشمن بود » . وقتى امام ( ع ) اين كلام را مىفرمود ، خشم در سيماى مباركش ديده شد . لحظاتى بدين گونه ، سپرى شد ؛ امّا رفته رفته ، آرام شد . آن گاه ، با حال تضرّع ، چنين دست به دعا برداشت : « بار الها ! زحمت و رنج عبّاس را پاداش بده و از گناه او ( سرپيچى از دستور امامش ) در گذر . بار الها ! من از او درگذشتم . پس تو نيز او را ببخشاى » . از آن طرف ، در لشكر شام ، معاويه از كشته شدن عرار بن ادهم ، هماوردِ عبّاس ، بسيار خشمگين شد و گفت : چه وقت مردى همانند او ، خونش چنين هدر رفته است ! ؟ سپس گفت : آيا كسى هست كه فداكارى كند و انتقام خون عرار را بگيرد ؟ دو مرد از قبيلهء لَخْم ، از بزرگان شام ، از جاى برخاستند . معاويه گفت : برويد . هر كس عبّاس را بكُشد ، صد پيمانه طلا و صد پيمانه نقره و صد طاقه بُرد يمنى ، نصيب او خواهد شد . آن دو به ميدان آمدند و عبّاس را به مبارزه با خويش ، دعوت كردند و در ميان دو صف لشكر ، فرياد بر آوردند : عبّاس ! عبّاس ! به ميدان بيا . عبّاس ، در پاسخ گفت : من بايد از سَرور خويش ، اجازه بگيرم . پس به نزد امير مؤمنان ( ع ) آمد . آن حضرت ، جناح چپ لشكر خويش را براى جنگ ، آماده مىساخت . عبّاس ، جريان را براى امام على ( ع ) باز گفت . امام ( ع ) فرمود :