السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )
71
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )
احاديثش نيافتيم تا شناخته شوند ، مثلًا ندانستيم مقصودش از عامر ، آيا عامر شعبى است يا ديگرى ؟ و طلحه ، آيا او را طلحة بن عبد الرحمن خيال كرده است هم چنان كه چنين نامى را در پارهاى از احاديثش به عنوان راوى معرفى كرده كه در هر حال هر دوى اينها را گفتهايم كه از روات آفريده شده توسط او هستند ، يا اين دو را اشخاص ديگر خيال كرده است ؟ ! نام راويان ديگرى نيز در ضمن حديث او آمده است كه ما گناه ياوه سرايىها و افسانه پردازىهاى سيف را به گردن ايشان نمىگذاريم ؛ خلاصه وقتى كه مىبينيم سيف تنها كسى است كه چنين افسانههايى را به چنين راويانى نسبت مىدهد . فشردهاى از آن چه گذشت سيف ، ابو مفزر اسود بن قطبه را از خاندان بنى عمرو تميمى و از جمله شاعران بلند آوازه و زبان گوياى مسلمانان در فتوح انگاشته است . سيف او را در فتوح حيره به همراهى خالد ، چون « اليس ، امغيشيا ، مقر ، الثنى ، زميل » ، شركت داده و شش رجز و حماسه نيز بر زبانش نهاده است . در جنگ « يرموك و قادسيه » شركتش داده و از زبان او سه حماسه ساخته است . در جنگ « ويه اردشير » چنان جلوه داده كه او راحالتى ملكوتى دست داده و آرامشى در روانش احساس كرده و پاسخ فرستاده پادشاه ايران را با سخنانى پارسى كه فرشتگان بر زبانش جارى كرده بودند ، داده است ، زبانى كه نه خودش و نه اطرافيانش معناى آن را نمىدانستهاند . او با كلامى پارسى به فرستاده پادشاه گفته بود : ما هرگز با شما پيمانى نمىبنديم مگر وقتى كه از عسل ناحيهء افريدون ، و ترنج كوثى خورده باشيم . مشركان به بركت همين گفته ، از ترس جان از معركه گريخته و شهرى را بدون نگهبان و محافظ ، با همه ثروتش در اختيار مسلمين گذاشتهاند و سيف سه رجز در همين مورد بر زبان شاعر افسانهاى خود گذاشته است . همچنين سيف در سوگ برادرى كه براى ابو مفزر اسود بن قطبه به نام « اعور بن قطبه » آفريده و او را در نبرد قادسيه و به روز « اغواث » در جنگ حريفش به كشتن دادن است ، شعرى سروده و در دهان ابو مفزر نهاده است ! و بالاخره زادهء افكار خود را در جنگهاى « جلولاء و رى » شركت داده و