السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )
58
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )
اين كه كتاب كليله و دمنه و كتاب هاى ديگرى را از زبان پارسى به عربى ترجمه كرده است . رسائل شيوا و بليغى را نيز به رشتهء تحرير در آورده مانند كتاب هاى الادب الصغير و الادب الكبير ، و اليتيمه . عبد الله را به زندقه متهم ساختند ، و مهدى خليفه عباسى مىگفت : هيچ كتابى از زنديقان نديدم مگر اصل و ريشه آن از عبد الله مقفع خبر مىداد : چنين سخنانى دربارهء عبد الله گفته اند ولى ما چيزى كه دلالت بر زندقهء عبد الله داشته باشد نديديم ، مگر آن چه را كه در باب برزويهء طبيب در كتاب كليله و دمنهء او به چشم مىخورد ، و محققين برآن اند كه موضوع انشاء آن خود ، فرزند مقفع است كه از زبان بُرزُويهء طبيب نوشته شده . در باب بُرزُويهء طبيب چنين آمده است : . . . و ديدم كه آراء مردم مختلف است ، و خواسته هاى ايشان متباين ، طايفه اى بر ديگرى مىتازد ، و وى را دشمن مىدارد ، و عيب مىكند ، و با سخن او به مخالفت برمى خيزد و آن ديگرى نيز با وى چنين است . چون چنين ديدم در يافتم كه در پى ايشان نمىتوانم پى سپر باشم . تا آن جا كه مىگويد : باز گشتم به سوى اديان ، و عدالت را از ايشان خواستار بودم ، از هر كس كه سراغ گرفتم ، ديدم كه در جواب سؤالم درمانده است . و پاسخ آنها را مطابق عقل و خرد خود نيافتم تا مورد تصديق آن باشد ، و مرا به پيروى از آن الزام نمايد . گفتم پيرو دين اسلام خود باشم ، دلم گواهى نداد و زير بار نرفت كه نفسم عاشق صرف عمر در بازجويى از اديان است . از طرفى ديدم كه مرگ نزديك است ، و در آن سخت به انديشه افتادم ، و چون از ترديد و دو دلى به هراس آمدم ديدم بهتر آن است كه از مكاره كناره گيرم و بر آنهايى بسنده كنم كه دل گواهى دهد كه مطابق همه اديان است پس دست از كشتن و آزار بر داشتم . . . تا آن جا كه گويد : و قبول كردم كه بر كسى تجاوز نكنم و بعثت ، و قيامت و ثواب و عقاب را انكار كنم ، و از بدان دورى جويم . . . تا آن جا كه مىگويد : در اين حال دلم آرام گرفت و تا آن جا كه در قوه داشتم در اصلاح حال و مال خود كوشيدم ، به اين اميد كه شايد در بقيت ايام عمر فرصتى دست دهد و دليل راهى ، و قوت نفسى و ثبات امرى آيد . به اين حالت