السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )
65
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى )
و طبرى روايت كند كه : « معاويه هنگامى كه در سال 41 هجرى « مغيرةبن شعبه » را فرماندار كوفه كرد ، او را خواست و گفت : « من سفارشهاى بسيارى براى تو دارم كه همه آنها را به خاطر اعتماد بر تيزهوشىات ترك مىگويم ؛ ولى يك و سفارش را رها نمىكنم : « دشنام بر على و بدگوئى از او ، و ترحم بر عثمان استغفار براى او را هرگز فرموش مكن ! از ياران على عيبجوئى كن و آنها را از خود دور ساز ، و ياران عثمان را ستايش نما و آنها را به خود نزديك گردان » . و مغيره گفت : « من تجربه ديده و آزمون دادهام و پيش از تو براى غير تو نيز كار كرده و سرزنش نديدهام ، و به زودى اثر كارم آشكار مىشود و تو ستايش يا سرزنش مىكنى ! » و معاويه گفت : « بلكه ستايش مىكنيم ، انشاءالله . » « 1 » و مدائنى در كتاب الأحداث گويد : « معاويه پس از « عام الجماعة » [ / سال چيرگى كامل معاويه ] در بخشنامه واحدى به كارگزاران خود نوشت : « من ذمّه و امان را از كسى كه چيزى از فضل ابىتراب و اهلبيتش را روايت كند ،
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ص 112 - 113 ، و تاريخ ابن اثير ، ج 3 ص 102 ، حوادث سال 51 هجرى . مغيرةبن شعبه ، در سال فتح خندق اسلام آورد و سبب اسلام آوردنش ، - بنابر نقل واقدى در مغازى ( ج 2 ص 595 - 598 ) - آن بود كه با چهارده نفر دربار مقوقس رفت و او آنها را گرامى داشت و در راه بازگشت ، ميان خيبر و مدينه ، به شرابخوارى پرداختند و مغيرة از نوشيدن خوددارى كرد و سيزده نفر از همراهان مست خود را از دم تيغ گذارانيد و نفر چهاردهم فرار كرد و او متاع و اموال آنها را از آن خود كرد و نزد رسول خدا آمد و اظهار اسلام كرد ؛ ولى پيامبر ( ص ) فرمود : « من اين اموال را تخميس نمىكنم ، اين مكر و فريب است » و عروةبن مسعود ، عموى مغيره به جاى او ديه آن سيزده نفر را پرداخت . همچنين در زمان حكومتش دركوفه به زنا كردنش گواهى دادند و چون گواهان به نزد عمر رفتند ، عمر يكى از چهار نفر را تحت تأثير قرار داد تا چگونگى شهادتش با ديگران يكسان نيايد و حدّ زنا درباره او اجرا نگردد . صاحبان صحاح 136 حديث از او روايت كردهاند . شرح حالش در اسد الغابه و جوامع السيره ، ص 288 ، آمده است . .