السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )

66

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى )

برداشتم ! » و بلاكش‌ترين مردم در آن دوران ، كوفيان بودند » . « 1 » و در همين راه بود كه « حُجربن عدى » و ياران او شكنجه و كشته شدند و « رشيد هجرى و ميثم تمار » « 2 » كشته و بردار گرديدند ! و مكتب خلفا ، بدين‌گونه ، نَفَس صحابه و تابعين را در سينه‌ها حبس كرد ، و مخالفان سياسى خود را به ديار عدم فرستاد و در برابر آن ، درها را به روى ديگران گشود تا هرگونه كه خواستند - چنان كه در پىمىآيد - براى مسلمانان سخنرانى و قصه‌پردازى نمايند : فتح باب اسرائيليات : مكتب خلفا هنگامى كه باب روايت احاديث رسول خدا ( ص ) را به روى مسلمانان مسدود ساخت ، در عوض ، باب احاديث اسرائيلى را بر هر دو پاشنه آن ، به روى مسلمانان گشود و با سخاوت هرچه تمامتر به امثال « تميم دارى » « 3 »

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ابن‌ابى الحديد ، ج 3 ص 15 - 16 . ( 2 ) . حجربن عدى كندى ، با هيئت نمايندگى قبيله‌اش به ديدار رسول خدا ( ص ) نائل گرديد . در فتح قادسيه شركت كرد و در جمل و صفين در كنار امام على على ( ع ) بود و در نهروان فرمانده قبيله كنده و در ميسره‌ى سپاه امام ( ع ) قرار داشت ، و هنگامى كه با زيادبن ابيه به خاطر لعن امام على ( ع ) درگير شد و يك بار نيز به خاطر تأخير نماز سنگ‌ريزه‌اش زد ، زياد او و ياران او را به دستور معاويه به شام فرستاد و معاويه فرمان داد تا هر يك از آن‌ها را كه از على بيزارى نجويند بكشند و حجر بدين خاطر در « مرج عذرا » در سال 51 ه - به شهادت رسيد . شرح حال او را در عبدالله‌بن سبا ، ج 2 بيابيد . رشيد هَجَرى منسوب به « هجر » يمن نيز ، از مؤمنان به « رَجعت » بود و در كوفه از آن سخن مىگفت كه زياد زبانش را قطع و او را به دار كشيد . شرح حالش در استيعات و اسدالغابه و رجال كشى آمده است . ميثم تمار برده‌ى زنى از بنىاسد بود كه امام على ( ع ) او را خريد و آزادش كرد . هنگامى كه ابن‌زياد او را توقيف كرد گفت : « پيش از آنكه كشته شوم از من سئوال كنيد ، و چون مردم از او سئوال كردند و او پاسخشان داد ، ابن‌زياد دستور داد تا او را لجام زدند و او اولين كسى بود كه در اسلام لجام زده شد . شرح حالش را در استيعات و اسدالغابه و رجال‌كشى مىيابيد . ( 3 ) . ابورقيمه تميم‌بن اوس الدارى معروف به « تميم دارى » از علماى نصرانى ، راهب زمان خود و عابد فلسطين بود . پس از غزوه تبوك به مدينه آمد و به خاطر سرقتى كه انجام داده و بر عهده‌اش ثابت شده بود ، اظهار اسلام كرد تا از تبعات آن در امان بماند ، و آن چنين بود كه : « با دو نفر براى تجارت به شام رفتند ، و يكى از آن‌ها بمرد و وصيت كرد تا سرمايه او را به خانواده‌اش برسانند و وصيت خود را در بين اموال پنهان ساخت . آن دو نيز اموال باارزش او ، از جمله ظرف سيمين زركوبش را براى خود برداشتند و بقيه مال را به ورثه دادند . آن‌ها كه با فقدان بخشى از اموال روبرو شدند ، به وصيت مراجعه كرده و چون ديدند همه اموال در آن صورت بردارى شده و هيچ چيز آن فروخته و بخشيده نشده ، به پيامبر ( ص ) شكايت كردند و آن حضرت پس از نماز عصر ، در كنار منبر آن دو را سوگند داد و آن‌ها سوگند خوردند كه خيانت نكرده‌اند و پيامبر رهايشان ساخت . سپس ظرف سيمين را نطد تميم دارى يافتند و دوياره آن دو را نزد پيامبر آوردند و اين آيه نازل شد : ( يا أَيهَا الَّذينَ آمَنُوا شَهادَةُ بَينِكُم . . . ) و ورثه سوگند خوردند كه آن ظرف از اموال خويشاوند آن‌ها بوده و آن را با بقيه اموال از تميم دارى گرفتند و تميم به خيانت اعتراف كرد و پيامبر به او فرمود : « واى بر تو اى تميم ! اسلام بياور تا خدا از تو بگذرد » و او اسلام آورد . او تا دوره عمر در مدينه زندگى كرد و عمر او را بزرگ مىداشت و درباره‌اش مىگفت : « او بهترين اهل مدينه است » و در حقوق با بدريان همتايش كرد ، و هنگامى كه نماز شب خاص ماه رمضان را سنت [ / بدعت ] نهاد او و ابىّبن كعب را امام آن قرار داد . تميم پس از قتل عثمان به شام رفت و در كنف حمايت معاويه قرار گرفت و در سال 40 هجرى وفات كرد . داستان تميم و شرح حال او را در كتاب « من تاريخ الحديث » [ / سرگذشت حديث ] آورده‌ايم . تفصيل و مصادر را در آنجا بجوئيد . .