السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
690
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
گفتارش فرمود : اگر كسى را بشنوم كه مرا نسبت بر اين دو خليفه ترجيح داده و از آنان برتر مىشمارد ، حدّ افتراگويان را بر وى جارى خواهم نمود . سپس مىگويد : اخبار و جريانات عبد الله بن سبأ در كتب تاريخ مشهور است ، ولى خدا را شكر كه از او هيچ روايتى نقل نشده است . و او پيروانى داشته معروف به « سبائيه » كه به خدايى و الوهيت على بن ابى طالب ( ع ) معتقد بودند . و على آنان را به وسيلهء آتش سوزانيد و از بين برد . « 1 » مقريزى ( در گذشتهء 848 ه - . ) در « خطط » فصل « ذكر الحال فى عقايد اهل الاسلام » در بارهء ابن سبأ مىگويد : او در دوران على بن ابى طالب ( ع ) قيام نموده و اين عقيده را به وجود آورد كه پيامبر اسلام ( ص ) ، على ( ع ) را به امات و پيشوايى مسلمانان تعيين نموده و طبق گفتار صريح پيامبر بعد از وى على وصى و جانشين او و امام و پيشواى امّت است .
--> ( 1 ) . مؤلف گويد : سازندهء اين داستان ، مثل اين كه خطبههاى امام ( ع ) را كه در مقام اعتراض و شكايت از اين دو نفر ايراد فرموده فراموش كرده است مانند گفتار آن حضرت در خطبهء شقشقيه كه خطبهء سوم نهج البلاغه مىباشد . هان ! به خدا سوگند كه فرزند ابى قحافه ( ابو بكر ) خلافت را مانند پيرواهنى پوشيد ، در حالى كه ميدانست كه من براى خلافت مانند قطب ( ميلهء آهنى وسط ) آسيا هستم . علوم و معارف از سرچشمهء من ، مانند سيل سرازير ميشوند . هيچ پرواز كنندهاى در فضاى علم و دانش ، به اوج رفعت من نميرسيد . چون وى پيراهن خلافت در بر كرد ، من پردهء حجابى ميان خود و خلافت آويختم و پهلو از آن تهى نمودم ، در كار خود انديشيدم آيا با نداشتن دستى ( يار و ياور ) حملهور شوم ، يا بر تاريكى كور مانند صبر كنم كه در آن پيران فرسوده ، و جوانان پژمرده و پير گردند . و مؤمن در آن رنج برد تا بميرد و به پيشگاه خدا رود . صبر كردن را خردمندانهتر ديدم و صبر كردم ، در حالى كه در چشمم خاشاك و در گلويم استخوان گرفته بود ، ميراث خود را تاراج رفته ميديدم . اين چنين بودم تا آن كه اولى به راه خود ( بجايگاهاش ) رفت . خلافت را پس از خود به فرزند خطّاب ( عمر ) پيشكش كرد . چه شگفتآور است كه ابو بكر در زمان حياتش به مردم گفت : فسخ بيعت با من كنيد - و مرا ازخلافت عزل كنيد كه من بهتر از شما نيستم - ولى در آخر عمرش كار خلافت را براى ديگرى محكم بست . چه سخت اين دو تن خلافت را مانند دو پستان شتر قسمت كردند . خلافت را در جاى خشن و ناهموار قرار داد كه جراحتش سخت و تماس با وى خشن ميبود ، و لغزش در او و عذرخواهياش بسيار بود . پس مصاحب با وى ، مانند سرارشدن بر شتر سركش بود كه اگر مهارش را سخت نگاه دارى ، بينى شتر پاره گردد ، و اگر مهارش سست بگيرى ، در پرتگاه هلاكت افتى . به خدا سوگند ! مردم در زمان او گرفتار كجروى و تاريكى و سركشى و تلون در حكم گرديدند . . . من با مدّت طولانى از شدّت محنت و رنج صبر كردم . . . در جاهاى ديگر نيز نظير اين فرمايشات را دارد .