السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
668
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
گفتار علماى اديان سعد بن عبد الله اشعرى عمى درگذشتهء 301 ه - . ) در كتاب خود « المقالات و الفرق » در بارهء عبد الله بن سبأ مىگويد : « . . . او اوّلين كسى است كه علناً از ابو بكر ، عمر ، عثمان و صحابهء پيامبر ( ص ) ، انتقاد كرد و زبان به طعن آنان گشود ، و از آنان تبرى نمود ، و مدعى شد كه على بن ابى طالب به دو دستور داده است كه اين روش را پيش بگيرد ، و در اين راه هيچ نوع مسامحهكارى و تقيه را روا ندارد ، و در اين راه كوچكترين اهمال و سستى نورزد . چون اين خبر به على بن ابى طالب رسيد ، دستور داد كه او را دستگير نموده و به حضورش آوردند . جريان را از وى پرسيد و در بارهء روشى كه در پيش گرفته و ادّعايى كه مىكرد از وى توضيح خواست . چون ابن سبأ به آنچه كه مرتكب شده بود اعتراف كرد ، امير مؤمنان ( ع ) فرمان قتل او را صادر نمود . در اين هنگام ، از هر سو صداها به سوى آن حضرت بلند گرديد كه يا امير المؤمنين ! آيا مردى را كه مردم را به محبّت و دوستى شما خاندان ، و به دشمنى و مخالفت دشمنان و مخالفان شما دعوت مىكند ، به قتل مىرسانى ؟ اين بود كه آن حضرت از كشتن وى صرف نظر كرده و به مدائن تبعيدش نمود » . اشعرى سپس مىگويد : « و عدهاى از اهل تاريخ تقل نمودهاند كه عبد الله بن سبأ ، مردى بود پيرو آيين يهود سپس به اسلام گرويده و از دوستداران على گرديد . او در دوران يهوديتش ، عقيدهء تند و حادى در بارهء « يوشع بن نون » وصى حضرت موسى داشت . » « 1 » اشعرى به گفتارش چنين ادامه مىدهد كه : « چون خبر مرگ على ( ع ) در مدائن به گوش ابن سبأ و پيروانش رسيد ، به كسى كه اين خبر را آورده بود گفتند اى دشمن خدا ! تو دروغ مىگويى و على از دنيا نرفته است . به خدا سوگند ! اگر مغز او را در ميان كيسهاى براى ما بياورى ، و هفتاد نفر عادل به مرگ او شهادت بدهند ، باز هم ما تو را تصديق
--> ( 1 ) . منظور اشعرى همان است كه مورخين از سيف بن عمر در گذشتهء 170 ه - . گرفتهاند و ما اين مطلب را در اوايل جلد اول كتاب « عبد الله بن سبأ » بررسى كرديم .