السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
639
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
ابن سبأ بوده است سوزانيده ، و بار ديگر ده نفر را ، و دفعهء بعد هفتاد نفر و بالاخره دفعهء چهارم دو نفر را سوزانيده است ؟ ! و آيا آن حضرت ، تنها كسانى را سوزانيده است كه به الوهيت و خدايى وى معتقد بودهاند ، و يا دو نفر را چون بتپرست شده بودند سوزانيده است ؟ ! و آيا كسانى را كه امير مؤمنان ( ع ) سوزانيده در بصره و پس از فراغت از جنگ جمل بوده است همچنان كه در روايت نهم آمده ، يا اين كه اين عمل را در كوفه وقتى كه در خانهء همسرش ( امّ عمرو عنزيه ) به وى اطلاع دادند ، انجام داده است چنان كه در روايت هشتم نيز آمده است ؟ ! آيا اين مطلب صحيح است كه وقتى خبر سوزانيدن مرتدين به ابن عبّاس رسيد گفت : « اگر اختيار آنان به دست من بود ايشان را نمىسوزانيدم ، بلكه به قتلشان مىرسانيدم ، زيرا پيامبر ( ص ) فرموده است : كسى را با عذاب خداوند مجازات نكنيد ، و اگر مسلمانى از اسلام برگشت به قتلش برسانيد » و چون امام ( ع ) گفتار ابن عبّاس را شنيد فرمود : « واى بر فرزند امّ الفضل كه در خوردهگيرىها غوطهور است » . آيا امام ( ع ) از ناشايستگى اين عمل غافل بود ، و ابن عبّاس متوجّهاش ساخت ؟ ! يا اين كه اين روايات را ساخته و پرداختهاند « 1 » تا روش امام على بن ابى طالب ( ع ) را ، با روش خليفهء اوّل ، يكسان نشان دهند ، تا خليفه را در آنچه مورد انتقاد قرار گرفته است ، تك و تنها نگذارند و در جرم سوزاندن مردم ، شريك جرمى همچون على براى وى بتراشند ، و همچنين عمل خليفهء اوّل را يك عمل مشروع و كار معمولى قلمداد كنند ، زيرا « فجائة سلمى » « 2 » و گروه ديگرى به دستور خليفهء اوّل سوزانده شده بودند ، و او در اثر
--> ( 1 ) . در ميان افراد زنديق ، كسانى بودند كه اساتيد خود را اغفال نموده در لابلاى كتابهاى آنان ، مطالبى را به صورت حديث ميافزودند . و اين استاد ، بدون توجه و به خيال اين كه حديث خود اوست ، آن را نقل مينمود . در توضيح اين مطلب ، به آخر فصل زنادقه از بحثهاى مقدماتى كتاب « خمسون و مائة صحابى مختلق » ص 37 ، چ بغداد مراجعه فرماييد . و در صفحات آينده ، در اين زمينه توضيح بيشترى داده خواهد شد . ( 2 ) . فجائهء سلمى : همان اياس بن عبد الله بن عبد ايااليل سلمى است كه او ، از ابو بكر مقدارى سلاح و چند تن جنگجو به كمك گرفت تا بامرتدين بجنگد ، ولى به جاى جنگ با مرتدين ، به قتل و غارت و كشت و كشتار مردم بيگناه پرداخت . و در مسير خود ، زن بيگناهى را به قتل رسانيد ، وى به دستور ابو بكر دستگير گرديد ، آن گاه ابو بكر فرمان داد در بقيع آتشى افروختند و فجائه را در ميان آتش انداختند . اين بود كه ابو بكر در مرض فوتش ميگفت من از دوران زندگيم از هيچ چيز ناراحت نيستم مگر از سه كار كه انجام دادهام اى كاش كه انجام نميدادم . . . تا آنجا كه ميگفت دوست داشتم فجائهء سلمى را نميسوزاندم ، بلكه او را ميكشتم و يا تبعيدش ميكردم ، در اين مورد به جلد اوّل اين كتاب ، فصل تحصن در خانهء فاطمه مراجعه فرماييد .