السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

627

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

- ما مسلمان هستيم . - لابد مسافر بوده‌ايد كه روزهء خود را مىخوريد ؟ - نه ! - پس حتماً مرضى داريد و ما از آن اطلاع نداريم و شما خودتان مىدانيد ، زيرا انسان به خود آشناتر از ديگران است . چه خداوند فرموده است : الانسان على نفسه بصيرة . - ما هيچ مرض و ناراحتى هم نداريم ! - آن گاه امام صادق ( ع ) فرمود : در اين جا امير مؤمنان ( ع ) خنديد سپس فرمود : پس شما به يگانگى خدا و رسالت محمّد ( ص ) اعتراف مىكنيد ؟ - به يگانگى خدا اعتراف مىكنيم و شهادت مىدهيم ، ليكن محمّد را نمىشناسيم ! - او رسول و فرستادهء خداست . - ما او را به عنوان نبوّت نمىشناسيم ، بلكه او را يك عرب بيابانى مىدانيم كه مردم را به سوى خويش دعوت نموده است . - يا بايد به نبوّت محمّد ( ص ) اعتراف كنيد ، و يا اين كه شما ر ا به قتل خواهم رسانيد ! - ما هر گز چنين اعترافى نمىكنيم گر چه ما را به قتل برسانى ! - آن گاه امير مؤمنان ( ع ) به مأموران سپرد كه ايشان را به بيرون شهر كوفه برند ، سپس دو گودال در كنار هم حفر كردند ، و به وسيلهء نقب گودال‌ها را به يكديگر متّصل ساخت سپس به اين عدّه فرمود : من شما را در يكى از اين دو گودال قرار مىدهم و در گودال ديگر آتش روشن مىكنم ، و به وسيلهء دود آن آتش ، شما را به قتل مىرسانم . آنان در پاسخ على ( ع ) گفتند : هر چه مىخواهى عمل كن ، و در بارهء ما هر فرمانى كه بخواهى صادر كن ، جز در اين دنيا كارى از تو ساخته نيست فانما تقضى هذه الحياة الدنيا . آن حضرت ايشان را با آرامش در يكى از آن دو چاه قرار داد ، سپس دستور داد در چاه ديگر آتش افروختند . و پس از آن پياپى ايشان را ندا مىفرمود چه مىگوييد ؟ ايشان هر بار در جواب مىگفتند : آنچه مىخواهى انجام ده ، اين گفتار چنين تكرار مىشد تا آن كه همه مردند .