السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
628
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
راوى گويد خبر اين داستان را كاروانها شهر به شهر رسانيدند ، و در اطراف و اكناف به صورت جالبترين حادثهء روز نقل مىنمودند . و مردم نيز اين موضوع را به همديگر مىگفتند . امير مؤمنان ( ع ) پس از اين واقعه ، روزى در مسجد كوفه نشسته بود يكى از يهوديان مدينه - كه تمام يهوديان به مقام علمى وى و نياكانش اعقتاد و اعتراف داشتند - با عدّهاى از افراد خاندانش براى ملاقات آن حضرت وارد كوفه گرديدند و به نزديكى مسجد كوفه آمدند و شتران خويش را خوابانيدند و در كنار درب مسجد ايستادند و كسى را به نزد امير مؤمنان ( ع ) فرستادند كه ما گروهى از يهوديان مىباشيم . از حجاز آمدهايم ، و قصد ملاقات با تو را داريم ، آيا تو به بيرون مسجد مىآيى يا ما به مسجد داخل شويم . امام صادق ( ع ) فرمود : آن حضرت به سوى آنان حركت نمود ، در حالى كه اين جمله را مىگفت به زودى اسلام را خواهند پذيرفت و دست بيعت خواهند داد . آن گاه على ( ع ) فرمود : چه حاجت داريد ؟ - رئيس آنان گفت : اى فرزند ابو طالب ! اين چه بدعتى است كه در آيين محمّد به وجود آوردهاى ؟ - كدام بدعت ؟ - در ميان مردم حجاز ، چنين شايع است كه تو افرادى را كه به يگانگى خداوند اقرار داشتند ، ولى به نبوّت محمّد اعتراف نمىكردند ، به وسيلهء دود كشتهاى ! - تو را قسم مىدهم به آن معجزات نه گانهاى كه در طور سينا به موسى داده شده است ، و به حق كنيههاى پنجگانه و صاحب سراديان ، آيا مىدانى كه پس از وفات موسى ( ع ) عدّهاى را به نزد يوشع بن نون آوردند كه به يگانگى خداوند اعتراف داشتند ، ولى نبوّت موسى را قبول نمىكردند ، يوشع بن نون آنها را به وسيلهء دود به قتل رسانيد ؟ ! - آرى چنين بوده است و من شهادت مىدهم كه تو صاحب سر موسى مىباشى . سپس مرد يهودى از آستين خود كتابى بيرون آورد و به امير مؤمنان ( ع ) داد . آن حضرت كتاب را باز كرد و بدان نگاه نمود و گريست . يهودى گفت يا ابن ابى طالب ! علّت گريهء شما چيست ؟ و اين كه تو به اين نامه نگاه كردى ، آيا مطالب آن را مىفهمى ؟ در