السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

625

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

بياور ! سپس اجساد همهء آنان را با آتش سوزانيد ، آن گاه شعرى بدين مضمون خواند : « هر وقت كار زشت و منكرى را مىنگرم ، آتش خود را شلعه‌ور مىسازم و قنبر را مىطلبم » . 6 ) ابن ابى الحديد از ابو العباس نقل مىكند كه على بن ابى طالب ( ع ) با خبر شد كه عدّه‌اى در اثر اغواى شيطان « در محبّت آن حضرت غلو كرده ، و پا را فراتر نهاده‌اند به خدا و آنچه پيامبر او آورده است ، كفر ورزيده و آن حضرت را خدا پنداشته و به پرستش وى گردن نهاده‌اند ، و در بارهء وى چنين معتقد شده‌اند كه به وجود آورنده و روزى دهندهء انسان‌هاى است » . امير مؤمنان ( ع ) به آنها گفت كه از عواقب خطرناك اين عقيده برگردند و توبه كنند ، ولى آنان در عقيدهء خويش پافشارى و اصرار ورزيدند . آن حضرت چون سماجت آنها را ديد ، گودالى كند و به خاطر اين كه از گفتارشان توبه كنند ، در آن گودال با دود آتش شكنجه‌شان نمود و تهديدشان كرد ، ولى هر چه فشار بيشتر گرديد ، پافشارى و اصرار آنان نيز در عقيدهء باطل‌شان شديدتر شد . چون چنين ديد همهء آنان را با همان آتش كه در آن گودال‌ها شعله‌ور ساخته بود ، سوزانيد . آن گاه چنين سرود : « ديديد كه چگونه گودال‌هايى حفر كردم » سپس شعرها را خواند كه در صفحات پيش گذشت . ابن ابى الحديد پس از نقل اين داستان مىگويد : علماى ما - پيروان مكتب خلفا - در كتاب‌هايشان آورده‌اند كه : وقتى امير مؤمنان ( ع ) اين عدّه را به آتش افكند ، با صداى بلند فرياد زدند : اينك براى ما ثابت گرديد كه تو خداى ما هستى و پسر عموى تو كه فرستادهء تو بود ، مىگفت به وسيلهء آتش عذاب نمىكند ، مگر خدا آتش . « 1 » 7 ) احمد بن حنبل از عكرمه نقل مىكند كه امير مؤمنان ( ع ) عدّه‌اى را كه از اسلام برگشته بودند سوزاند و به هلاكت رسانيد . اين جريان كه به گوش ابن عبّاس رسيد ، گفت : اگر اختيار آنان در دست من بود ، هيچ‌گاه ايشان را نمىسوزانيدم ، زيرا رسول خدا ( ص )

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 225 .