السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

624

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

مىشكند » . « 1 » اين جريان را مرحوم مجلسى نيز در بحار و نورى در مستدرك از كتاب مناقب نقل نموده‌اند . 3 ) مرحوم كلينى و شيخ طوسى روايت ذيل را از امام صادق ( ع ) چنين آورده‌اند كه : عدّه‌اى به نزد امير مؤمنان ( ع ) آمدند و بدين گونه سلام گفتند : السّلام عليك يا ربّنا : « سلام بر تو اى پروردگار ما » . امير مؤمنان ( ع ) از آنان خواست تا از اين گفتارشان توبه كنند ، ولى آنان حاضر به توبه نشدند امير مؤمنان ( ع ) دستور داد دو گودال در كنار يكديگر كندند ، و با نقب و سوراخى آن دو گودال را به يكديگر متصل كردند . و چون از توبهء آنان نااميد گرديد ، آنها را در يكى از اين دو گودال افكند ، و در گودال ديگر آتشى برافروخت تا آن كه مردند . 4 ) باز شيخ طوسى و صدوق از امام صادق ( ع ) نقل نموده‌اند كه : مردى به حضور امير مؤمنان ( ع ) آمد و در بارهء دو تن از مسلمانان كه در كوفه اقامت داشتند شهادت داد كه او ديده است كه اين دو نفر در برابر بت‌ها قرار مىگيرند ، و آنها را پرستش مىكنند . آن حضرت فرمود : واى بر تو ! شايد تو اشتباه كرده باشى ، سپس شخص ديگرى را فرستاد تا وضع آن دو نفر را دقيقاً و از نزديك مشاهده كند . فرستادهء مخصوص آن حضرت ، همان بديد كه آن مرد ادّعا مىكرد . امير مؤمنان آنان را احضار فرمود و به آنان گفت : از اين عقيدهء خود برگرديد ، ولى آنان در بت‌پرستى خود اصرار و پافشارى نمودند ، لذا آن حضرت دستور داد گودالى كندند ، و آتشى برافروختند ، و آن دو نفر را در ميان آتش انداخت . 5 ) ذهبى نقل مىكند عدّه‌اى به نزد امير مؤمنان ( ع ) آمدند و گفتند : تو او هستى ! امير مؤمنان فرمود : واى بر شما ! من كيستم ؟ گفتند : تو پروردگار ما هستى ! فرمود : از اين عقيدهء خود توبه كنيد ! ولى آنان توبه نكردند و در عقيدهء باطل خويش پافشارى نمودند ، امير مؤمنان ( ع ) گردن آنها را زد ، سپس گودالى كند و به قنبر فرمود : قنبر بسته‌هايى هيزم

--> ( 1 ) . انى اذا بصرت امراً منكراً او قدرت نارى و دعوت قنبراً ثم احتفرت حفراً فحفراً و قنبر يحطم حطماً منكراً .