السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
698
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
صحّت و واقعيّت آنها نمىتواند باشد ، زيرا چه بسيار است روايات جعلى و افسانهاى كه با سند مسلسل به ناقل اصلى مىرسد ، ولى هرگز از صحّت و واقعيّت برخوردار نمىباشد . روايات با سند افسانهء نسناس اينك قسمتى از آن رواياتى را كه با سند نقل گرديده ، ولى با اين حال از صحّت و واقعيّت برخوردار نمىباشد در اين فصل مىاوريم . و در فصول بعد نيز به تحقيق و بررّسى آن مىپردازيم . و در نتيجه ، به اين حقيقت خواهيم رسيد كه تنها نقل سند ليل بر صحّت و اصالب روايات نمىتواند باشد . 1 ) مسعودى از عبد الله فرزند سعد بن كثير بن عفير مصرى ، و او از پدرش ، و او از يعقوب بن حارث بن نجم ، و او از شبيب بن شيبهء تميمى نقل مىكند كه : من در « شحر » « 1 » ميهمان رئيس و سرپرست آن ناحيه گرديدم . در ضمن گفتگو سخن از نسناس به ميان آمد . ميزبان به پيشكارانش دستور داد كه نسناسى براى وى شكار كنند ! آن گاه كه به خانهء او باز گشتم ، ديدم پيشكارانش نسناسى گرفته و به خانهء ميزبان آوردهاند . نسناس رو به من كرد و گفت : تو را سوگند مىدهم به خدا كه به حال من ترحم كن . من نيز دلم به حال او سوخت به كاركنان ميزبانم گفتم كه اين نسناس را آزاد كنيد تا راه خود را پيش گيرد و برود ، آنان بنا به درخواست من آن نسناس را آزاد كردند ، چون سفرهء غذا پهن شد ميزبان پرسيد آيا نسناس شكار نكرديد ؟ گفتند چرا ؟ ولى اين ميهمان تو آزادش نمود . گفت : پس آمده باشيد كه فردا مىخواهيم به شكار نسناس برويم ، سحرگاه فردا به شكارگاه حركت كرديم ، ناگهان نسناسى در آمد كه جست و خيز مىكرد ، صورت و پاهايش مثل صورت و پاى انسان بود در چانهاش چند تار مو ، و در سينهاش هم چيزى شبيه پستان وجود داشت . دو سگ او را تعقيب مىكردند و او در خطاب به اين سگها اشعار زير را مىخواند :
--> ( 1 ) . شحر ناحيهاى است در ساحل درياى هند از سمت يمن . ( معجم البلدان ) .