السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
403
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
مىباشيد و يك شبانه روز بيشتر هم مهلت نداريد و آنان از اين فرصت استفاده نمودند و به سوى قبايل و عشاير خويش فرار كردند . در روايت چهارم چنين آمده است كه چون ابو بكر پيروان « طليحه » را كه در ابرق ربذه جمع شده بودند از آن جا بيرون راند ، طليحه به « جديله » و « غوث » كه دو تيره از قبيلهء « طى » بودند ، پيغام داد كه به وى بپيوندند و او را يارى كنند . عدّهاى از آنان با عجله به سوى طليحه حركت كردند و دستور دادند كه ديگران نيز به تدريج به سوى طليحه بشتابند . سيف مىگويد : ابو بكر پيش از آن كه خالد را از ذى القصه به سوى اين قبايل اعزام بدارد ، « عدى بن حاتم » را به سوى آنان گسيل داشت و به دو گفت تو به داد آنان برس ، پيش از آن كه لقمهء ديگران شده و هلاك شوند ، عدى رفت و خالد هم پست سر وى حركت نمود و ابو بكر به خالد نيز دستور داد كه نخست به سوى قبيلهء طى كه در زمين « اكناف » بودند برود . خالد به سوى آنان رفت و بقيهء افراد قبيلهء طى با رسيدن لشكر خالد نتوانستند به لشكر طليحه ملحق شوند . عدى نيز مستقيماً به ميان آنان آمد و به سوى اسلام دعوتشان نمود قبيلهء طى در پاسخ عدى گفتند ما هرگز با « ابوالفصيل » « 1 » بيعت نخواهيم نمود . عدى به آنان گفت به خدا سوگند لشكرى به شما روى آورده كه ناموس شما را مباح كند آن وقت است كه او را « ابو الفحل الاكبر » خواهيد ناميد . آنان چون گفتار عدى را شنيدند به بيم و هراس افتادند و به او گفتند تو به سوى اين لشكر برو و از حمله كردن آنان به قبيلهء ما جلوگيرى كن تا ما افراد قبيلهء خود را كه به لشكر « طليحه » پيوستهاند به سوى خود باز گردانيم آن گاه مىتواينم به لشكر شما بپيونديم و با طليحه مخالفت كنيم و اگر قبل از اين عمل بخواهيم با « طليحه » راه مخالفت بپيماييم ، تمام افراد قبيلهء ما را كه در ميان لشكر او هستند از بين خواهند برد ، عدى به سوى خالد كه هنوز در « سنح » بود برگشت و به دو گفت به من سه روز مهلت بده تا پانصد سرباز جنگجو و
--> ( 1 ) . چون كلمهء « بكر » و كلمهء « فصيل » هر دو به معناى شتر بجه مىباشند ، اين است كه عدّهاى ابو بكر را در مقام تحقير و توهين « ابو الفصيل » يعنى پدر بچه شتر مىناميدند و كسانى هم كه مىخواستند تعظيماش كنند « ابو الفحل » مىگفتند . بنا بر اين منظور از ابو الفصيل و ابو الفحل كه در اين داستان آمده است ابو بكر مىباشد .