السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

404

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

سلحشور در ركاب تو حاضر كنم ، كه تو را در جنگ با طليحه يارى دهند و لشكر دشمن را در هم بكوبند و اين كار بهتر از آن است كه با شتاب به آنان حمله كنى و ايشان را به آتش جهنم بسوزانى و خويشتن را به سركوبى آنان مشغول سازى . خالد گفتار عدى را پذيرفت ، قبيلهء طى به افرادى كه در بزاخه دور طليحه را گرفته بودند پيغام دادند و آنان را به سوى خويش فرا خواندند و آنان نيز با نيرنگ خاصى و به عنوان كمك به افراد قبيلهء خويش از لشكر طليحه كنار كشيدند و به سوى قبيلهء خود روى آوردند و اگر اين نيرنگ و عنوان نبود لشكر طليحه از كناره‌گيرى آنان مانع مىگرديدند . بدين گونه ، عدى توانست طايفهء غوث را كه تيره‌اى از طى بود و خود عدى نيز از آن تيره محسوب مىشد نجات بخشد و از ورطهء هلاكت و سقوط كنارشان كشد . سيف مىگويد : خالد تصميم گرفت كه به سوى جديله كه تيرهء ديگرى از طى است حركت كند عدى در اين جا نيز از وى مهلت خواست تا بتواند همانطور كه طايفهء غوث را نجات داده بود افراد « جديله » را نيز نجات دهد ، خالد در اين جا هم به عدى مهلت داد و او به سوى جديله رفت و در ميان آنان بود تا از آنان براى ابو بكر بيعت گرفت و خبر اسلام‌شان را براى خالد آورد و بدين گونه « عدى » توانست كه از قبيلهء طى هزار مرد سوار به لشكر مسلمانان ملحق سازد و آنان را از هلاكت و بدبختى برهاند . اين است كه بايد گفت عدى بهترين فرد و پربركت‌ترين مرد از قبيلهء طى ، نسبت به آنان بود ، اين بود خلاصهء روايت چهارم سيف كه در بارهء مرتدين قبيلهء طى آورده و طبرى هم از وى گرفته و در كتاب خود وارد ساخته است . سيف در روايت پنجم ، پس از آن كه شكست لشكر طليحه را در « بزاخه » شرح مىدهد ، مىگويد : از قبيله‌هاى اسد ، غطفان ، هوازن و طى پذيرفته نشد ، مگر آن كه افرادى را كه در ميان اين قبيله‌ها بودند و مسلمانان را آزار داده بودند به خالد تسليم كنند . سيف در روايت ششم ، ارتداد