السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
443
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
ساخت و از آنان درخواست كمك و يارى نمود . لشكرى به فرماندهى « قارن بن قريانس » براى وى فرستاده شد و چون قارن به « مذار » رسيد خبر كشته شدن هرمز را شنيد بيش از پيش خشمناك گرديد و از طرف ديگر لشكريان شكست خورده هرمز و فراريان مردم اهواز و فارس و آبادىهاى اطراف و كوهنشينان از جريان اطلاع پيدا نمودند از هر سو به قارن روى آوردند و در « مذار » به لشكر وى پيوستند و يك سپاه عظيم و انبوه را تشكيل دادند . قارن كه به مذار رسيد آن جا را اردوگاه خود قرار داد و در همان جا به تنظيم و تقويت لشكر خويش پرداخت . قباد و انوشجان دو فرمانده شكست خورده هرمز ، فرمانده جناح يمين و يسار لشكر قرار داد و بدين گونه سپاه خويش را براى جنگ خالد مجهز ساخت ، مثنا و برادرش معنا جريان را برقآسا به خالد رسانيدند و او هم لشكر خود را بياراست و به سوى قارن حركت نمود ، و اين دو لشكر در محلّى به نام « ثنى » به هم رسيدند و در همان جا جنگ شديد و خونينى در ميان آنان واقع شد ، معقل بن اعشى معروف به « ابيض الركبان » قارن را به قتل رسانيد . عدى نيز قباد را و عاصم هم انوشجان را از پا درآورد ، بدين ترتيب ، هر سه فرمانده لشكر ايرانيان به قتل رسيدند و سپاهيان ايران رو به هزيمت و فرار نهادند ، مسلمانان آنان را از دم شمشير گذراندند و عدّه زيادى از آنان را به قتل رسانيدند ، به طورى كه عدّه كشته شدگان به سى هزار نفر بالغ مىشود و عدّه كثيرى هم در دريا غرق گرديدند ، ولى رودخانههاى بزرگ مانع از آن گرديد كه مسلمانان فراريان دشمن را تعقيب كنند . بدين گونه جنگ ثنى و يا مذار به نفع مسلمانان پايان پذيرفت ، خالد عنايم جنگى را در ميان سربازان تقسيم نمود و پنج يك آن را نيز به مدينه فرستاد و اموال و غنايمى كه در اين جنگ نصيب مسلمانان گرديد ، بيش از اسرا و غنايم جنگ سلاسل بود . 3 . فتح ولجه سيف مىگويد چون خبر جنگ مذار و شكست سپاه ايران و كشته شدگان قارن به اردشير پادشان ايران رسيد فرمانده ديگرى از مردمان سرزمين سواد به نام « اندرزغر » انتخاب كرد و براى وى لشكرى از مردم حيره تا سرزمين كسكر و از اعراب اطراف و