السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

79

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

برآشفت و در حالى كه دستمالى به سر بسته و قطيفه‌اى بردوش انداخته بود « 1 » ، از منزل خارج شد و از منبر بالا رفت و فرمود : « اين چه سخنى است كه در بارهء فرماندهى اسامه به من گزارش داده شده است همانا شما بوديد كه پيش از اين در بارهء فرماندهى پدرش اعتراض داشتيد . در صورتى كه به خدا قسم پدرش فرماندهى لايق بود و پسرش نيز همان لياقت و شايستگى را دارد . » سپس از منبر فرود آمد . مسلمانانى كه مىخواستند همراه اسامه بروند آمده ، پيغمبر ( ص ) را وداع نموده ، به طرف لشكرگاه خود در جرف رهسپار شدند . بيمارى پيغمبر ( ص ) شديدتر شد و در حالى كه از شدّت مرض بيهوش افتاده بود ، اسامه نزدش آمده سر فرود آورده و پيغمبر ( ص ) را بوسيد ، ولى پيغمبر ( ص ) قدرت سخن گفتن نداشت . اسامه برگشت و بار ديگر روز دوشنبه به خدمت پيغمبر ( ص ) آمده آن روز حال آن حضرت بهتر بود و به اسامه فرمود : « به ميمنت و مباركى روانه شو . » اسامه پيغمبر ( ص ) را وداع گفته و به لشكرگاه بازگشته و فرمان حركت داد ولى هنگامى كه مىخواست سوار اسب خود شود ، از طرف مادرش امّ ايمن قاصدى رسيد و گزارش داد كه پيغمبر ( ص ) در حال احتضار است . پس اسامه به اتّفاق عمر ، ابوعبيده و ديگران بازگشت . پيغمبر ( ص ) نيز ظهر همان روز وفات نمود » . « 2 » اين بود شرح اجمالى از داستان لشكر اسامه تا زمانى كه پيامبر ( ص ) در قيد حيات بود . امّا پس از رحلت آن حضرت ، ابن عساكر در ج 1 ، ص 433 ، روايت نموده : « چون كار گرفتن بيعت براى خلافت پايان يافت و مردم آسوده‌خاطر شدند ، ابوبكر به اسامه گفت : « به همان جايى كه پيغمبر ( ص ) تو را دستور داد ، حركت كن . » جمعى از مهاجرين و

--> ( 1 ) . بيماران سخت را در آن روز رسم چنين بود كه به جاى ردا و عمامه ، دستمالى به سر بسته و قطيفه‌اى بر دوش مىانداختند و اين وقتى بوده است كه سر ايشان طاقت گذاشتن عمامه و بدن ايشان طاقت پوشش ردا و ديگر لباس‌ها را نداشته است . ( 2 ) . اين روايت را ابن سعد در طبقات ج 2 / 190 ، و ابن سيده در عيون‌الاثر ج 2 / 81 نقل كرده و ديگران نيز تصريح كرده‌اند كه ابوبكر و عمر ، جزء لشكر اسامه بوده‌اند ؛ از جمله : بلاذرى در انساب الاشراف ج 1 / 474 ، يعقوبى در تاريخ خود ج 2 / 74 ، ابن بدران در تهذيب ج 2 / 74 ، ابن اثير در تاريخ خود ج 2 / 120 ، ملا متقى در كنزالعمال ج 5 / 312 ، و در منتخب كنز ج 4 / 180 ، ابن سعد نيز در طبقات ج 4 / 66 ، مراغى در تلخيص معالم دارالهجرة صفحهء 90 .