العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )

438

بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )

چشمهايشان به خاك پريد و فرو نشسته ، زبانها قطع شده در دهنهايشان بعد از تيزى سخن و خوابيده است دلهايشان در سينه‌ها بعد از بيدارى ، فاسد كند فنا و نابودى در هر عضوى از ايشان را و زشت نمايد آن را و آسان كند بسوى آنها راه آفت را در حالى كه تسليمند نه دستى كه دفع آفت كند نه دلي كه بيتابى نمايد ، هر آينه مىبينى دلها غمگين ديدگان دردناك و بر ايشان از هر سختيى حاليست كه نميتوانند جابجا شوند و رنجى است كه بر طرف نميشود . پس چقدر زمين بدنهاى عزيز را خورده و اگر در دنيا نعمتهاى فراوان و تربيت‌كننده‌ى شرف باشد مشغول شود شادى ساعت حزنش را ، بفراموشى ميرسد اگر مصيبتى بر او فرود آيد بخل ورزد بزندگى خوش و بخلى است به لهو و لعبش پس در اين ميان كه بر دنيا مىخندد و دنيا بر او ميخندد در سايه‌ى زندگى بىخبر است ناگاه روزگار او را پامال بلاها كند ، روزها نيرويش را درهم شكند مرگ او به زودى او را دريابد ، در درونش اندوهى وارد شود و سير داد ايشان را اندوهى كه پيدا ميكرد او را و پديد آمد در او ناتوانى به سبب بيماريها در حالى كه خيلى بسلامتيش انس داشت پس رسيد بحالى كه دكتر او را عيادت كرد از آرامش گرمى بسردى و بجنبش آوردن سردى را بگرمى پس خاموش نكرد بسردى مگر اينكه گرمى را بر انگيخت و بر نينگيخت بگرمى مگر اينكه سردى را به هيجان آورد و نخواست معتدل شدن مزاجش را بدوائى كه ممزوج مىكند آنچه كه در آنست از طبيعت‌ها مگر اينكه بالا برد طبيعت را بر پديد آوردن مرض تا اينكه سست شد باميد شفا و فراموش كرد بيماركننده‌اش را و آشكار كرد بيماريش را براى خاندانش و زبانش بند آمد از جواب پرسندگان از وى و در پيش مريض بحث كردند خبر اندوهناكى را كه پنهان داشتند آن را . پس گوينده‌اى گفت مرد نيست و ديگرى ميگفت سلامتيش بر ميگردد ، ديگرى از ايشان ميگفت در مرگش شكيبا هستم و ياد آورى ميكرد ايشان را و تسلى ميداد به گذشتگان پيش از او را از خويشاوندان و در اين ميان كه او بر اين حال