العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )
251
بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )
فاش كند . دلهايشان تهى است ، دعا را گوش نميدهند درخواستكننده را پاسخ نمىدهند ، آنان را بيخبرى فرا گيرد ، اگر تو آنان را رها كنى آنان ترا وانگذارند ، اگر از آنان پيروى كنى نابودت كنند ، در ظاهر برادرند ولى در باطن دشمنان نهانى ، همراهى بدون پرهيز كارى كنند . هر گاه پراكنده شوند يك ديگر را نكوهش كنند ، سنت رسول در ميانشان مرده ولى بدعتها در ميانشان زنده است ، نادانترين مردم كسى است در فراقشان افسرده خاطر شود يا اين كه بفراوانيشان شادمان گردد . پسرم در اين هنگام مانند بچه شتر باش نه سوارى بده ، نه كركى از تو بگيرند و نه شيرى بدوشند پس چه ميخواهى از مردمى كه اگر دانشمند باشى ترا نكوهش كنند و گر نادان باشى رهنمائيت نكنند اگر دانش بجوئى ميگويند مشكل است و سخت اگر دانشجو شوى ميگويند ناتوانست و كودن ، اگر پرستش پروردگارت را كنى گويند ريا و خودنمائيست ، اگر خاموش نشينى گويند گنگ است . اگر سخن گوئى گويند بيهوده گفت ، اگر انفاق كنى گويند اسراف كرد ، اگر ميانهرو باشى گويند بخيل است ، اگر نيازى بسويشان پيدا كنى جدايت كنند و نكوهش ، اگر به آنان اعتنا نكنى نسبت بكفرت دهند ، پس اين بود نشانهى مردم زمانت كه گوش دادى هر كس از ستمشان آسوده و از آزشان در امان باشد او به شخصيت خود رو آورده مداراكنندهى با آنانست و از نشانههاى دانشمند است كه اندرز ندهد مگر كسى را كه بپذيرد ، نصيحت نكند خود - بين را ، چيزى را كه مىترسد مشهور شود نگويد . رازت را امانت مگذار پيش كسى كه اطمينان دارى مگو جز آنچه كه در ميان مردم رايج است ، با آنان آميزش مكن مگر به آنچه كه انجام ميدهند بترس نهايت ترس را و تنهاى تنها باش .