العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )

193

بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )

به زودى بسوى ما برميگرديد و گذارش دهند ايشان را گورهايشان و ميخوريم ارث ايشان را ، گويا ما پس از آنان جاويدانيم و فراموش كرديد هر پند دهنده‌اى را و ايمن شديم از هر آفتى ، خوشا بر آنكه بخشيد آنچه را كه از حلال بدست آورده بود و همنشينى اهل فقه و حكمت را نمود و آميزش با فقرا كرد ، خوشا بر آنكه نفسش را خوار و خويش را نيكو كرد و سرشتش را شايسته نمود و از مردم بد دورى كرد ، خوشا بر آنكه زيادى مالش را انفاق و فزونى گفتارش را نگاه داشت ، مستحبات را توسعه داد و به بدعت‌گذارى شهرت پيدا نكرد . دوم - قيس بن عاصم منقرى گفت : با گروهى از واردين بنى تميم بر رسول خدا وارد شديم سپس به من فرمود : با آب سدر خودت را بشوى چنان كردم ، بعد بسوى حضرت برگشتم عرضكردم اى رسول خدا ما را پندى ده كه از آن بهر ببريم سپس فرمود اى قيس همانا با هر عزتى ذلتى است ، و همانا با زندگى مرگ است ، با دنيا آخرت است ، براى هر چيزى حسابگرى است بر هر چيزى نگهبانيست ، براى هر نيكى پاداشى است ، براى هر بدى مجازاتى ، و براى هر مدتى نوشته‌اى . و همانا اى قيس ناچارى از دوستى كه با تو دفن شود و او زنده باشد و تو با او دفن شوى ولى تو مرده باشى اگر آن دوست گرامى باشد ترا گرامى دارد و اگر لئيم باشد سلامت نگهدارد برانگيخته نميشوى مگر با او واو نيز با تو و بازجوئى نميشوى مگر از او و - برانگيزنده نمىشوى مگر با او پس آن دوست را قرار مده مگر شايسته زيرا كه اگر او شايسته باشد انس و الفت نميگيرى مگر با او و اگر زشت باشد وحشت ندارى مگر از او و آن رفيق كردار تو است . قيس عرضكرد : اى رسول خدا اگر اين گفتار بقالب شعر درآيد افتخار مىكنم به اين شعر بر كسانى كه بعد از ما از عرب بيايند ، سپس مردى از يارانش كه نامش صلصال بود كه بهره‌اى از شعر داشت عرضكرد اى رسول خدا اگر اجازه فرمائى انشاد كنم . سپس شروع كرد و گفت :