ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
74
معجم البلدان ( فارسى )
پيوسته و آن را جليقيه نامند . از آنجا است عبد الرحمن پسر مروان جليقى « 1 » كه به روزگار بنى اميه در اندلس به تخت نشست و كتابى در تاريخ روزگار او نگاشته شده است . جليل [ ج ] « جبل الجليل » از كرانهء شام تا نزديك حمص كشيده شده است . معاويه در يك جايگاه آن كسانى را زندانى مىكرد كه به قتل عثمان عفان متهم مىشدند مانند محمد پسر بو حذيفه و كريب پسر ابرهه . در آنجا بود كه عبد الرحمن پسر عديسى بلوى كشته شد . او به دست يك عرب هنگامى به قتل رسيد كه به قتل عثمان اعتراف كرد . اين گفتهء بو بكر پسر موسى است . ابن فقيه گويد : منزل نوح ( ع ) در جبل جليل به نزديك حمص در ديهى بوده است كه آن را « سحر » خوانند . نيز گويند : تنورى كه از آنجا طوفان جوشيدن گرفت در آنجا بوده است . او گويد : كوه جليل نزديك دمشق است . نيز گويند : عيسى ( ع ) براى اين كوه دعا كرده است كه درندگانش كسى را نيازارند و كشتزارش خشكى نبيند . اين كوه از سمت حجاز بدينجا مىپيوندد . آنچه از آن در فلسطين است « كوه حمل » و آنچه در اردن است « كوه جليل » و آنچه نزديك دمشق است « كوه لبنان » و آنچه در حمص است « سنير » خوانده مىشود . بو قيس پسر اسلت چنين مىسرايد : فلولا ربّنا كنّا يهودا * و ما دين اليهود بذى شكول و لو لا ربّنا كنّا نصارى * مع الرّهبان فى جبل الجليل و لكنّا خلقنا اذ خلقنا * حنيف ديننا عن كلّ جيل « 2 » حافظ بو القاسم دمشقى گويد : و اصل پسر جميل بو بكر سلامانى از بنى سلامان جليلى « 3 » است كه به كوه جليل نسبت دارد و از كار گزارى صيدا و بيروت در كرانههاى دمشق است . او از مجاهد و از مكحول و از عطا و از طاوس و از حسن بصرى حديث مىآورد . اوزاعى و عمر پسر موسى پسر وجيه وجيهى از او روايت مىكنند . يحيى پسر معين گويد : و اصل بن جميل حديث درست دارد و به هنگامى كه اوزاعى از عبد الله پسر على پسر عبد الله پسر عباس گريزان شد به نزد او پنهان گرديد . بعدها اوزاعى مهمان نوازيهاى او را سپاس مىنهاد و مىگفت از هيچ ميزبانى چنين نيكوئى نديدم . او مرا در « هرى العدس - انبار عدس » پنهان كرده بود و شامگاهان دختركى مىآمد و اندكى عدس برايم مىپخت و مىآورد و من هيچگاه در ميزبانى او [ 111 ] سختى نديدم و در پذيرائى او به من خوش گذشت . « ذو الجليل » نام درهاى نزديك مكه است . شاعرى چنين مىسرايد : بذى الجليل على مستأنس اجد « 4 » ذو الجليل نيز درهاى نزديك اجا است . جليه [ ج ل ى ى ] ( هموزن كوچك نماى جلى به معنى واضح و روشن ) : نصر گويد : نام جايگاهى نزديك وادى القرى در پشت « بدا » و « شغب » است . باب جيم و ميم و آنچه پس از آنهاست جماء [ ج م ما ] ( با الف كشيدهء پايانين ) : به ساختمان بىپنجره « اجمّ » گويند و مؤنث آن « جمّاء » مىشود و از آنجا است كه « شاة جماء » به معنى گوسفند بىشاخ شده است . ريشهء « جمّ » به معنى بسيار از هر چيز باشد و از آن ريشه است « جمة الرأس » به معنى رستنگاه موى فراوان در سر . « اجم » و « جماء » در
--> ( 1 ) . بو سطرف يا بو سليمان يا بو زيد عبد الرحمن پسر معاويه پسر هشام پسر عبد الملك پسر مروان حماد است ، كه به « داخل » يا « صفر قريش » نيز خوانده مىشد . او در دمشق يا تدمر در 113 زاده شد ، و در 138 از دست عباسيان بگريخته به اندلس رفت و پس از 33 سال حكومت ، در سال 172 در قرطبه در گذشت و پس از مرگ او پسرش هشام بر تخت نشست . ن . ك : واژهء قرطبه در معجمد چ ع 2 : ص 786 . ( 2 ) . اگر خدا به ما نظر نداشت ما اكنون يهودى بوديم و اين دين ، زيبائى ندارد . اگر خدا نبود ما نصارا بوديم و همراه ترسايان در « كوه جليل » مىزيستيم و ليكن خوشبختانه ما حنيف آفريده شدهايم و دينى پاكيزه داريم . ( 3 ) . ش . ش : 3253 سلامانى جليلى از تهذيب 11 : 102 ، ميزان الاعتدال 4 : 328 . ( 4 ) . گردشگاهى در ذو الجليل است . . . .