ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

73

معجم البلدان ( فارسى )

درون آن رفته‌اند . پس عبد الملك پسر مروان ، خبر را براى معاوية پسر حديج برد و مردم غنائم را تقسيم كردند كه به هر مرد مسلمان 200 درم و به هر سوار 400 درم رسيد . جلولتين [ ج ل ت ] ( با تاى دو نقطه بالا و ياى دو نقطه زير ) : ديهى در بعلبك نزديك نهروان است . در آنجا بود كه بو سعد از ابو البقاء كرم پسر بقا پسر ملاعب جلولتينى حديث برشنود . جلوه [ ج و ] از آبهاى قبيلهء ضباب در « حمى ضريه » است و چه بسا آن را « جلوى » ( با الف كوتاه ) گويند . جلهتان [ ج ه ] « جلهتا الوادى » دو بخش و دو لبهء آن را گويند . بسيارى از دانشمندان روايت كرده‌اند كه مقصود لبيد در شعر زير ، آنجا باشد كه گويد : و علا فروع الايهقان و اطفلت * بالجلهتين ظباءها و نعامها « 1 » ليكن بو زياد كلابى مىگويد : جلهتان دو جايگاه در حمى ضريه هستند و همان بيت بالا را به گواه آورده است . جلهمتان [ ج ه م ] تثنيهء جلهمه است كه در حديث ابو سفيان آورده‌اند كه به پيامبر ( ص ) گفت هيچگاه نشده كه به من رخصت دهى جز اين كه به حجاران جلهمتين نيز رخصت داده باشى ! ازهرى از شمر نقل آرد كه گفت : من واژهء جلهمه را جز در اين حديث نديده‌ام و در سخن ديگر از بو زيد عبارت « هذا جلهم » را آورده است و « جلهمه » موش درشت باشد . او گويد : به قبيله‌اى [ 109 ] از ربيعه نيز جلاهم گويند . بو عبيد گويد : گمان مىكنم مقصود او جلهه بوده است كه دهانهء دره را گويند كه ميمى بر آن افزوده و جلهمه تلفظ كرده است و آن را به فتح جيم و هاء روايت نموده و چنين گواه آورده : بجلهمة الوادى قطانوا هض . ازهرى گويد : در واژه‌هاى بسيارى ديده مىشود كه تازيان حرف ميم را مىافزايند مانند قصمل الشيء به جاى قصل الشيء يعنى آن را شكست . من گويم : بنا بر اين هر چند اين واژه نام جايگاهى نيست ولى چون شنوندهء حديث ، آن را نام جايگاهى مىپندارد من آن را ياد كردم . جليانه [ ج ن ] دژى بارودار و پر ميوه در اندلس از كار گزارى درهء « ياش » است . و آن را « جليانة التفاح - جليانهء سيب » نامند چون سيب بسيار خوب و خوشبو دارد . گويند : چون به دهان گذارند مزهء شكر و مشك دهد . از آنجا است عبد المنعم پسر عمر پسر حسان « 2 » كه شاعر ، اديب و پزشك بود . در گونه‌اى شعر مهارت داشت كه قطعه‌هائى بسازد كه به چند قافيه خوانده شود و جمله‌هاى پند آميز و فلسفى و نامه‌هائى از آن دست دارد كه همه را شعر گونه مىساخت و آنها را به صورت دايره‌ها و مشجراتى شاخ و برگ دار در آورده بود . او در دمشق مىزيست و از راه پزشكى زندگى مىكرد . وى در دكان برخى از عطاران محلهء لبادين مىنشست و به پزشكى مىپرداخت و من او را در آن حال ديدم و چيزهائى از آن دست كه ياد شد به من بياموخت و شعرهائى براى من خواند كه ننوشتم . او به دمشق به سال 603 در گذشت . عمر پسر يوسف قفطى بزرگوار شعرى از عبد المنعم جليانى برايم چنين سرود : و هل ثمّ نفس لا تميل الى الهوى * محال و لكن ثمّ عزم على الصّبر سلالة هذا الخلق من ظهر واحد * و للكلّ شرب من قوى ذلك الظّهر « 3 » جليجل [ ج ل ج ] ( كوچك نماى جلجل ) : نام منزلى در راه بيابان از دمشق به سوى قريتين است . از آنجا تا دمشق دو مرحله به سوى خاور است . يك كاروانسرا دارد و من چند بار آن را ديده‌ام . جليقيه « 4 » [ ج ل ل ى ى ] ( با تشديد لام و ياى دوم ) : نام بخشى نزديك كرانهء درياى محيط از بخشهاى باختر دور اندلس است كه موسى بن نصير هنگام چيره شدن بر اندلس بدان جايگاه رسيد . هواى اين منطقه جز براى ساكنان آن ديار نيكو نيست . ابن ماكولا گويد : « جليقى » نسبت به شهرى از روم است كه به [ 110 ] اندلس

--> ( 1 ) . در لبهء دره كبكها جست و خيز دارند . ( 2 ) . ش . ش : 1780 : ( 531 - 603 ) از فوات الوفيات 2 : 16 ، تكملة الصلة 2 : 652 ، هدية العارفين 1 : 629 ، عيون الانباء ص 157 ، ايضاح المكنون 1 : 351 ، ريحانة الادب 1 : 447 ، نفح الطيب 2 : 5 ، كشف الظنون ص 357 و 800 و 1614 ، زركلى 4 : 317 ، معجم ادباء الاطباء 1 : 249 . ( 3 ) . مگر مىشود روانى بىعشق باشد ؟ اين محال است ولى ممكن است كه شكيبائى نشان دهد . همهء مردم ريشه‌اى يكسان دارند ، همگان مىنوشند و از يك پشت پديد مىآيند . ( 4 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 205 : جلالقه ص 323 : جليقية فهرس اعلام .