ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

645

معجم البلدان ( فارسى )

اضافه مىكنند . و معنى اين واژه آباد شده زياد است . سمعانى گويد : گمان مىكنم از ديه‌هاى فارس و بخشهاى شيراز باشد . زياديّه [ ز د ى ى ] نام محله‌اى در شهر قيروان از سرزمين افريقيه است كه محمد پسر خالد اندلسى البيرى يكى از راويان حديث است كه در آنجا مسجدى بنيان نهاد كه به نام او شناخته مىشود . زيب [ ز ] با باء تك نقطه پايانين نام ديهى بزرگ بر كرانهء درياى شام نزديك عكّا است . بو سعد گويد : زيب [ ز ] نام ديهى بزرگ در كرانهء درياى روم [ 965 ] نزديك عكّا معروف به شارستان عكّا است . من [ ياقوت ] گويم اين جايگاه معروف است و با فتح خوانده مىشود نه جز آن . بدانجا نسبت دارد قاضى بو على حسن پسر هيثم پسر على تميمى زيبى . « 1 » او از حسن پسر فرج غزّى در شهر غزّه برشنود . بو بكر احمد پسر محمد عبد وس نسوى ، نيز از او روايت دارد . زيتان [ ز ] هموزن مثناى زيت به معنى روغن . شهرى است در ميان كرانهء درياى فارس و ارّجان . زيت [ ز ] هموزن زيت به معنى روغن . « احجار الزّيت » در مدينه نام جايگاهى است كه سنگزار بود و زمين آن را فرو خورد و دفن كرد . نام اين جايگاه در حديث نيز آمده است . « قصر الزّيت » در بصره جايگاهى است نزديك به چمنزار آن . نام « جبل الزّيت » نيز در شعر فضل بن عباس لهبى چنين ديده مىشود : فوارع من جبال الزّيت مدّت * يساقيها و أحميت الجبابا « 2 » جباب در اين شعر جمع جبّ است . زيتون « 3 » [ ز ] هموزن زيتون جمع واژهء پيشين كه در قرآن در آيهء وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ « 4 » آمده است . برخى از مفسران آن را نام كوهى در شام دانسته‌اند نه زيتون ميوهء خوردنى درخت زيتون . زيتون نيز نام ديهى در باختر نيل در صعيد مصر است . و در كنار آن ديهى ديگر به نام ميمون وجود دارد . زيتونه [ ز ن ] نام جايگاهى است كه هشام پسر عبد الملك « 5 » در آن فرود مىآمد و آن در بيابان شام است . پس چون رصافه را بنيان نهاد بدانجا منتقل شد و در آنجا بماند تا مرد . چشمهء زيتونه در افريقيه در يك مرحلگى سفاقس است و اعقب شاعر در ملاحم خود چنين سروده است . عند حلول الجيش بالزّيتونه * تكون هناك الوقعة الملعونة « 6 » زيدان [ ز ] هموزن مثناى زيد كه نام مردى است . نصر گويد : جايگاهى است گسترده از كارگزارى اهواز كه به رودخانهء « نهر موسى » پسر محمد هاشمى پيوسته است . عمرانى گويد : زيدان نام كاخى است . بو سعد سمعانى گويد : زيدان نام جايگاهى در كوفه است . زيداون [ ز و ] مانند واژهء پيشين است ، جز اينكه ميان الف و نون واوى فتحه‌دار افزوده شده است . نام ديهى از شوش از بخشهاى اهواز و اين به گمان بو سعد سمعانى است . زيد [ ز ] هموزن اسم خاص شخصى . ريشهء اين واژه مصدر زاد ، يزيد زيدا ، به معنى افزوده شد ، افزوده مىشود ، افزودن » . است . شاعر گويد : « و انتم معشر زيد على مائة » يعنى شما گروهى هستيد بيش از يكصد تن . نام جايگاهى است نزديك چمن « خساف » كه خود نزديك سرزمين شام است . نصر گويد : جايگاهى است در چمن خساف كه در جزيره [ جزيرة العرب ] است در كنار « حسا » كه در آنجا جنگى رخ داده است . زيديّه [ ز د ى ى ] هموزن نسبت به زيد نام مرد معين . اين واژه نام ديهى است در پيرامون بغداد از كارگزارى « بادوريا » . بدانجا نسبت دارد بو بكر محمد پسر يحيى پسر محمد شوكى « 7 » زيدى [ 966 ] او از محمد پسر اسماعيل وراق و از بو حفص پسر شاهين و از جز ايشان برشنود . زيديه نيز چشمهء آبى است از آن بنى نمير در دره‌اى به نام حديم . زيدى [ ز ] نام ديهى در يمامه كه نخلستان و چمن دارد .

--> ( 1 ) . ش . ش : 912 از انساب 284 ، لباب 2 : 85 . ( 2 ) . شاخه‌هايى از جبال الزّيت كه به دو ساقهء آن كشيده شده و گودالها را فرا گرفته است . ( 3 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 414 - 415 . ( 4 ) . سورهء 95 آيهء 1 . ( 5 ) . خليفهء دهم اموى ( 744 - 750 ) . ( 6 ) . هنگام فرود آمدن سپاه به زيتونه پيشامدى نفرين شده رخ خواهد داد . ( 7 ) . ش . ش : 2988 از انساب 284 ، لباب 2 : 87 ، تاريخ بغداد 3 : 434 .