ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
646
معجم البلدان ( فارسى )
زيرباذ [ ر ] بخشى از فارس است . ابن سيرين « 1 » در تاريخ خود به سال 309 گويد : عبد الله پسر عماره بيست و پنج سال صاحب جزيرهء « زيرباذ » بود . و پس از وى برادرش جعفر پسر حمزه شش ماه مالك آن شد ، پس غلامانش او را كشتند و بطّال پسر عبد اللّه پسر عماره مالك آن شد . زيركج [ ر ك ج ج ] با جيم تشديددار . بو موسى گويد : نام ديهى در خوزستان است كه گمان مىكنم كه بو مسلم ابراهيم پسر عبد الله كجّى « 2 » بصرى بدانجا نسبت داشته باشد . زيريان [ - ] با راء بىنقطه و ياء دو نقطه زير با الف و نون پايانين . جايگاهى در فارس است . زيزاء [ ز ] ديهى بزرگ در بلقاء است كه هنگام گذر حاجيان از آنجا بازارى بر پا مىشود . بركهاى ( استخر ) بزرگ دارد . ريشهء آن در زبان عرب به معنى زمين بلند است . ذو الرّمه چنين مىسرايد : تحدّر عن زيزاءه القفّ و ارتقى * عن الرّمل و انقادت اليه الموارد « 3 » مليح نيز چنين مىسرايد : تذكّرت ليلى يوم اصبحت قافلا * بزيزاء و الذكرى تشوق و تشغف غداة تردّ الدّمع عين مريضة * بليلى و تارات تفيض و تذرف و من دون ذكراها الّتى مطرت لنا * بشرقىّ عمّان الشّرى و المعرّف و اعملت من طود الحجاز نجوده * الى الغور ما اجتاز الفقير و لفلف « 4 » زيغدوان [ ز ى د ] با غين نقطهدار ساكن و دال بىنقطه ضمهدار بعد از آن با الف و نون پايانين و گاهى آن را با باء تك نقطه به جاى ياء دو نقطه آوردهاند . اين واژه به گفتهء عمرانى نام جايگاهى است . زيق [ - ] زيق به معنى پيراهن است و معرب جيك است . اين واژه نام محلهاى در نيشابور است و بدانجا نسبت دارد : بو الحسن على پسر بو على زيقى . « 5 » او از احمد پسر حفص و از محمد پسر يزيد برشنود . بو محمد شيبانى از او حديث نقل مىكند و مىگويد به سال 317 درگذشت . زيكون [ ز ] با نون پايانين ديهى از نسف است كه همان نخشب مىباشد كه نزديك سمرقند است . و الله اعلم . زيلع « 6 » [ ز ل ] با لام فتحهدار و عين بىنقطه پايانين نام تبارى از سياهان [ 967 ] در كنار سرزمين حبشه است . ايشان مسلمانند و سرزمينشان « زيلع » ناميده مىشود . ابن حايك گويد : جزيرهء زيلع يكى از جزيرههاى يمن است كه بازارى دارد كه بزها را از حبشه بدانجا مىآرند و مىفروشند و پوستهايش را فروخته باقى اجزايش را به دريا مىريزند . زيلع با عين بىنقطه نيز نام ديهى در كرانهء دريا در سمت حبشه است . شيخ وليد بصرى كه آن كشور را ديده به من گفت : بربرها قبيلهاى از سياهان در سرزمين زنگيان و كشور حبشهاند . ايشان آيينهاى شگفت انگيز دارند . ايشان معروف به تنبلى هستند و از تنبلها به شمار مىروند . قبيلههايى هستند بيابانگرد كه در خانههايى ساخته از علف خشكيده زندگى مىكنند . هرگاه يكى از ايشان عاشق دخترى شود و بخواهد با او ازدواج كند و هم پايهء او نباشد ، يكى از گاوهاى آبستن پدر آن دختر را مىگيرد و دم او را مىبرد و سپس گاو را آزاد مىكند تا به چراگاه برود و خود آنجا مىگريزد و خبر خود را در ميان مردم پخش مىكند . و چون چوپان گاو را به پدر دختر يا ولى او برساند افراد طايفه به دنبال برندهء دم گاو مىگردند تا او را يافته بكشند و كار را بدينسان به پايان مىرسانند . اما اگر او را نيافتند مرد فرارى به دنبال كسى مىگردد تا آلت تناسلى او را بريده و به نزد فاميل دختر برساند . اگر پيش از رسيدن آلت تناسلى بدست فاميل دختر گاو بزايد خواستگارى ناديده گرفته مىشود . و او هيچگاه به آن
--> ( 1 ) . متن : سيران ولى و ستنفلد آن را در فهرست در رديف صفحههاى ابن سيرين آورده است . ( 2 ) . ش . ش : 64 از تحبير ( فهرست اعلام ) ، زركلى 1 : 47 ، لباب : 3 : 85 ، تاريخ بغداد : 6 : 120 ، انصاب : 476 ، مرآت الجنان : 2 : 220 عبر : 2 : 92 ، طبقات داودى : 2 : 11 ، تذكرة الحفاظ : 2 : 176 ، شذرات : 2 : 210 ، هدية العارفين : 1 : 4 ، طبقات الحفاظ : 273 ، معجم المصنفين : 3 : 217 ، مختصر الدول الاسلام : 1 : 139 . ( 3 ) . « قف » از بلندى آنجا پايين آمد و بالا رفت . ( 4 ) . از روزى كه « زيزاء » را ترك كردم به ياد ليلا بودم و همين يادهاست كه آدمى را زنده نگه مىدارد . هنگامى كه اشك در چشمها جمع مىشود گاهى بيرون مىجهد و گاهى فرو خورده مىشود . يادهاى او در شرق عمان برانگيزندهء ماست . آمد و شد او از « حجاز » تا « غور » نيز چنان است . بيت سوم اين قطعه در چ ع 3 : 268 : 14 و بيت چهارم آن با اختلاف در چ ع 3 : 906 : 4 و چ ع 4 : 362 : 10 نيز ديده مىشود . ( 5 ) . ش . ش : 1997 از انساب 284 ، لباب 2 : 87 . ( 6 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 600 - 601 .