ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
616
معجم البلدان ( فارسى )
مخبّل سعدى چنين مىسرايد : لم تعتذر منها مدافع * ذى ضال و لا عقب و لا الزّخم « 1 » من اين واژه را به خامهء برخى از فاضلان به فتح اوّل ديدهام . زخّه [ ز خ خ ] اصمعى گويد « زخّه » به معنى خشم است و چنين گواه آرد : فلا تقعدنّ على زخّة * و تضمر فى القلب و جدا وخيفا « 2 » زخّة الرّجل نيز به معنى همسر مرد به كار رفته است . اين واژه نام جايگاهى در سرزمين طئ است و از يكى از دو معنى بالا ريشه گرفته است . روز زخّه نيز يكى از روزهاى تاريخى عرب است . بهنكهء فزارى در خطاب به عامر پسر طفيل چنين مىسرايد : احسبت انّ طعان مرّة بالقنا * حلب الغزيرة من بنات الغيهب عصبا دفعن من الابارق من قنا * فجنوب زخّة فالرّقاق فينقب يقطعن اودية الذّباب بساطع * مسط كانّ به دواخر تنضب « 3 » زخيخ [ ز خ ] كوچك نماى زخّ از ريشهء زخّ يزخّ به معنى فشار دادن و هل دادن از پشت سر است . اين واژه نام جايگاهى است كه قبيلهء تميم را در آنجا جنگى رخ داد . و آن در دو مرحلگى فلج كنار راه حاجيان است . زيد الخيل چنين مىسرايد : غدت من زخيخ ثمّ راحت عشيّة * بحبران ارقال العتيق المجفّر « 4 » [ 921 ] باب زاء و راء و آنچه پس از آنهاست زرّا [ ز ر ر ا ] حافظ بو القاسم دمشقى گويد : على پسر حسين پسر ثابت پسر جميل بو الحسن جهنى زرّى از مردم زرّا « 5 » است كه امروزه آن را « زرع » خوانند و از بخش حوران است . اين گفته را او از هشام بن عمّار و هشام بن خالد و احمد پسر بو الحوارى نقل كرده است . بو هاشم عبد الجبّار پسر عبد الصمد مؤدّب و بو بكر محمد پسر سليمان ربعى و بو يعلى عبد الله پسر محمد پسر حمزه پسر بو كثير صيداوى و محمد پسر حميد پسر معتوق و جمح پسر قاسم مؤذّن از وى روايت دارد . زراب [ ز ] جايگاهى است كه مسجد پيامبر ( ص ) در آنجاست و آن را هنگام دور شدن از مدينه براى رفتن به جنگ تبوك در آنجا بنيان نهاده است . زراب [ - ] كوههايى بلند است ميان « فيد » و « جبلين » . اين گفته را يكى از بيابانگردان آن سرزمين به من خبر داده است . زراباذ [ ز ] بعد از الف باى تك نقطه و ذال نقطهدار در پايان است . نام جايگاهى در سرخس است . زراره [ ز ر ] بخشى در كوفه است كه از زراره پسر يزيد پسر عمر پسر عدس از قبيلهء بكّار نام گرفته است كه خانهء او در آنجا بود پس معاويه آن را از وى بگرفت . سپس دست به دست بگشت تا اينكه بو جعفر محمد پسر اشعث پسر عقبه خزاعى آن را به اقطاع گرفت . زراره رييس پليس سعيد پسر عاص در كوفه بود . در حديث است كه چون على بن ابى طالب ( ع ) زراره را ديد پرسيد : اين ديه چه نام دارد . در پاسخ به او گفتند ديه زراره نام دارد كه ديه بافندگان است و مىفروشى نيز در آنجا فراوان است . پس على ( ع ) از پلى كه بر فرات بود به سوى آن رفت و دستور داد آتش در شهر بر افروختند و گفت : خبيث را بايد خبيث بخورد پس همهء باختر شهر بسوخت تا به بستان « خواستا بر حيرونا » رسيد . زرّاعه [ ز ر را ع ] نام چند جايگاه در شام از بخش فلسطين و اردن است . مانند : « زرّاعهء ضحاك » كه عمر پسر مخلات كلبى در خطاب به بنى اميه و شجاعت قبيلهء خود در جنگهاى ايشان چنين مىسرايد :
--> ( 1 ) . پيچگاههاى « ذى ضال » و گردنهها و « زخم » از او پوزش نخواستند . ( 2 ) . در اندوه منشين كه در دل ناهنجارى داشته باشى و بترسى . ( 3 ) . آيا گمان كردهاى كه مرّهء قنا از دختران شير با كره دوشيده و از « بارق » با جنوب زخه را راهپيمايى كرده است ؟ ( 4 ) . بامدادان از زخيخ آمد و شامگاهان به « حبران » بازگشت . . . ن . ك : چ ع 2 : 194 : 7 همراه با بيتى پس از آن . ( 5 ) . ش . ش : 1953 نقل از همين معجمد .