ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
617
معجم البلدان ( فارسى )
ضربنا لكم عن منبر الملك اهله * بجيرون اذ لا تستطيعون منبرا [ 922 ] و ايّام صدق كلّها قد علمتم * و يوما لنا بالمرج نضرا موزّرا فلا تنكروا حسنى مضت من بلاءنا * و لا تمنحونا بعد لين تجبّرا فكم من امير قبل مروان و ابنه * كشفنا غباء الجهل عنه فأبصرا و مستلئم نفّست عنه و قد بدت * نواجذه حتّى أهلّ و كبّرا اذا افتخر القيسىّ فاذكر بلاءه * بزرّاعة الضّحّاك شرقىّ جوبرا « 1 » زراعه نيز ديهى در « حرّان » است كه ميان آنجا و قلعهء جعبر است و آبهاى بسيار و شكارگاه فراوان دارد كه اشراف بيشتر اوقات خود را در آنجا مىگذرانند . زراعه نيز ديهى است كه آن را « رأس الناعور » [ دولاب ] نامند . نيز زراعه ديهى بزرگ داراى چشمهء خروشان آب است و در آنجا لينوفر « 2 » بسيار رويد . و آن در خاور موصل و از كارگزارى نينوا و نزديك با عشيقا مىباشد . زرّاعهء زفر نيز نزديك « بالس » از سرزمين حلب است . زرّافات [ ز ر را ] با تشديد راى بىنقطه و پس از آن الف و سپس « فا » از ريشهء زرافه به معنى گروه است و جمع جمع آن زرّافات است . اين واژه به گفتهء عمرانى نام جايگاهى است . لبيد چنين مىسرايد : و اذا حرّكت غرزى أجمرت * و قرابى عدو جون قد أبلّ بالغرابات فزرّافاتها * فبخنزير فأطراف حبل « 3 » زراوند [ ز و ] بعد از واو مفتوح نون ساكن و دال بىنقطه پايانين . مسعر پسر مهلهل دربارهء درياچهء مرّه در اروميه گويد : در كنار اين درياچه دژهاى استوارى هست . يك كرانهء اين درياچه به سرزمينى است كه آن را درّهء كرد نامند كه سنگهاى معدنى قيمتى دارد و در همين كرانه پس از سلماس آب گرمى سودمند است كه مورد اتفاق نظر دانشمندان است و از سودمندترين گرمابههاى زمين است كه آن را زراوند نامند و « به ورق زراوندى » بدانجا نسبت دارد . سود آن چنان است كه اگر انسان بيمار و حيوانات زخمگين داراى دملهاى چركين كهنه شده يا استخوانهاى شكسته و زخمهاى شكافته گود و چركين را در آن گرمابه بيندازند ، چركهاى آن شسته شود و پاكيزه از آن بيرون آيد و آدمى را از بيمارىها نجات دهد . و من خود بيمارانى را [ 923 ] كه « جرب » و « سلع » و « قولنج » و « حزاز » و فلج دو ساق و سستى اعصاب و افسردگى دائم و ناوك تير كه گوشت بر آن روييده بود و زخم جگر و كسانى را كه بيم تركيدن دل شبانه روز در ايشان بود بدانجا بردم و سه روز در آنجا بماندم . پس ناوك تير با نازك شدن گوشت روييده بر روى آن از سوراخى كه مىيافت بيرون آمد . او [ مسعر ] مىگويد : من آبى را در جايى ديگر مانند اين آب نديده بودم به جز آب شهر « تيز » در « مكران » . او مىگويد : از فوايد اين گرمابه آن است كه آبش همچون آبهاى روان ديگر گوارا و زلال و سرد است و اگر كسى از آن بنوشد او را از خفگى رها كند و سبب گشادى مويرگهاى طحال او گردد و سوداى او را بدون خستگى براند . او سخنان ديگرى نيز دربارهء اين گرمابه گفته است كه درستى آن با خداست . زراوه [ ز و ] از بخشهاى طوس در خراسان است . زرائب [ ا ] شهركى در مرز يمن در سمت زبيد است و گفته شده كه عماره يمنى شاعر منسوب به آن شهرك است . ربيعه يمنى در تهنيت صليحى و پيروزى او چنين مىسرايد : فصبّحت بيشا و الزّرائب و القنا * و كلّ كمّى فى رضاك مسارع « 4 »
--> ( 1 ) . ما در جيرون منبر مردمش را كه شما جرأت آن را نداشتيد شكستيم . روزهاى وفادارى ما را شما مىدانيد . روز سربلندى « مرج » را شنيدهايد و نبايد منكر آنها شويد . پس از نرمشى كه با ما داشتيد به ما تكبر نفروشيد . ما از اميران پيش از مروان و فرزندش دفاع كردهايم . ما چنان در اين راه جنگيدهايم كه صداى تهليل و تكبير بلند شده است . هرگاه قبيلهء قيس به « زراعهء ضحاك » افتخار كند كه در خاور « جوبر » است شايستهء آنند . بيت ششم در چ ع 2 : 139 : 21 نيز ديده مىشود . ( 2 ) . قزوينى - آثار ع ص 4 : 383 ، جهانگير ص 452 ، مراد ج 2 : 145 . ( 3 ) . ترجمهء اين دو بيت در چ ع 2 : 198 : 19 - 20 و چ ع 2 : 112 : 23 گذشت . ( 4 ) . « بيشا » و « زرائب » و « قنا » و همهء آستين من در رضامندى تو مىكوشد .