ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

613

معجم البلدان ( فارسى )

زبيدان [ ز ب ] با الف و نون پايانين نام جايگاهى است . زبيد « 1 » [ ز ] با ياى دو نقطه زير نام دره‌اى است كه شهرى در آن است به نام « خصيب » سپس كلمهء وادى بر آن نهاده شد كه به جز آن شناخته نمىشود . شهرى است مشهور در يمن كه به روزگار مأمون عباسى بنيان نهاده شده و برابر آن ساحل « غلافقه » و ساحل « مندب » است . و آن [ 916 ] نامى نو ساخته براى اين جايگاه است . گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند مانند : 1 - بو قرّه « 2 » موسى پسر طارق زبيدى « 3 » كه دادرس آنجا بود . او از ثورى و از ابن جريح و از ربيعه و جز ايشان روايت دارد . اسحاق پسر راهويه و احمد پسر حنبل از او روايت دارند و او را نيز ستوده‌اند . بعد از حنبل چند تن ديگر وى را ستوده‌اند . 2 - بو حمّه محمد پسر يوسف پسر محمد پسر اسوار پسر سيّار پسر اسلم زبيدى « 4 » كه كنيتش بو يوسف است . و بو حمّه همچون لقب اوست . او از بو قرّه موسى پسر طارق زبيدى در كتاب سنن خود حديث آورده است . مفضل پسر محمد جندى و موسى پسر عيسى زبيدى و محمد پسر سعيد حجاج زبيدى از وى روايت دارند . آورده‌اند كه گروهى از فرزندان زياد بن ابيه و گروهى از فرزندان هشام [ اموى ] را نزد مأمون آورده بودند و در ميان ايشان مردى از بنى تغلب به نام محمد بن هارون بود . پس مأمون از تبار ايشان پرسيد . همگى تبار خود را ياد كردند و چون از تغلبى تبارش را پرسيد پاسخ داد : من محمد بن هارون هستم . مأمون بگريست و گفت مرا با محمد بن هارون چه كار ؟ پس گفت تغلبى را به احترام نامش و پدرش آزاد كنيد اما امويان و زياديان را بكشيد . ابن زياد گفت : چقدر مردم دروغگويند . اى امير مؤمنان به ما گفته بودند تو مردى بخشايشگر هستى و از ريختن خون ناحق پرهيز دارى ، اكنون اگر تو ما را براى گناه خود مىكشى به خدا سوگند كه تا كنون سرپيچى نكرده و از راه مردم جدا نشده‌ايم و اگر ما را براى گناهان بنى اميه مىكشى خداوند فرموده است : كسى را به گناه كسى نگيرند . « 5 » مأمون را اين سخن خوش آمد و همگى آنان را كه بيش از صد نفر بودند بخشود . پس حسن بن سهل [ وزير ايرانى مأمون ] ايشان را ميهمانى داد . پس چون به سال 202 مردم با ابراهيم پسر مهدى عباسى بيعت كردند و فرماندار يمن قيام اعاشر در تهامه و سرپيچى ايشان را با نامه به مأمون خبر داد ، حسن بن سهل از فرزند زياد كه محمد پسر زياد نام داشت و همچنين براى مروانى و تغلبى نزد مأمون ميانجىگرى كرد و ايشان را قابل اعتماد خواند . پس مأمون ابن زياد را به فرماندارى و ابن هشام را به وزيرى و تغلبى را به دادرسى يمن گمارد . و اين تغلبى كنونى از فرزندان محمد بن هارون تغلبى از دادرسان زبيد از قبيلهء ابى عقامه است كه دادرسى يمن را به ارث داشتند تا اينكه فرزند مهدى در آن هنگام كه حبشيان را از آنجا راند ايشان را هم بر كنار كرد . زيادى نيز به سال سوم به حج آمد و به يمن بازگشت و شهر زبيد را به سال 204 نوسازى كرد . [ 917 ] زبيد [ ز ب ] هموزن كوچك نماى زبد يا زبد كه نام قبيله است . عمرانى گويد اين واژه نام جايگاهى است . زبيديّه « 6 » [ ز ب د ى ى ] مانند واژهء پيشين است كه نسبت به مؤنث آن است . اين واژه نام بركه‌اى ميان « مغيثيه » و « عذيب » است و در آنجا يك كاخ و مسجد هست كه زبيده و جعفر همسر هارون الرشيد و مادر امين و جعفر آن را بنيان نهاده و به دو نسبت يافته است . زبيديه نيز نام ديهى است در كوهستان كه ميان كرمانشاه و مرج القلعه است و ميان هر يك از آنها هفت فرسنگ راه است . زبيديهء ديگر نزديك واسط در حدود دو فرسنگى يا سه فرسنگى آن است . زبيديهء ديگر محله‌اى در بغداد در كرانهء باخترى نزديك زيارتگاه موسى بن جعفر ( ع ) در اقطاع امّ جعفر است . زبيديهء ديگر نام محله‌اى ديگر در پايين مدينة السّلام [ بغداد ] كه به همان زبيده نسبت دارد و در كرانهء « باخترى » است . زبير [ ز ] با ياء دو نقطه زير و راى بىنقطه در پايان . ابن جنّى گويد : زبير به معنى « حماة » است و اين شعر را آورده :

--> ( 1 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 122 - 123 . ( 2 ) . متن و ستنفلد قبّره است ولى در ج 6 ص 736 ، فهرست ج 6 ص 734 وى را موسى بن طارق بو قره زبيدى معرفى كرده است و شايد اين درست باشد . ( 3 ) . ش . ش : 3434 ( م 203 ) نقل از انساب 138 و 271 ، لباب 2 : 60 ، لسان الميزان 7 : 403 ، تهذيب التهذيب 10 : 349 ، زركلى 8 : 273 ، كشف الظنون 1008 ، معجم المؤلفين 13 : 40 ، تقريب التهذيب 2 : 284 ، مشتبه 1 : 333 ، ميزان الاعتدال 4 : 207 . ( 4 ) . ش . ش : 3005 نقل از انساب 271 ، مشتبد 1 : 333 . ( 5 ) . وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى . قرآن : سورهء 6 آيهء 164 . ( 6 ) . شش فرسنگ ، پس از « طرز » ، « زبيديه » است . به گفتهء حوقل منزلى نيكو است . . . در محل قريهء هارون آباد كنونى بوده است ( لسترنج ص 207 ) .