ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
592
معجم البلدان ( فارسى )
الا ما لعين لا ترى قلل الحمى * و لا جبل لرّيّان الّا استهلّت « 1 » ريّان نام كوهى در سرزمين بنى عامر است كه لبيد دربارهء آن چنين مىسرايد : فمدافع الرّيّان عرّى رسمها * خلقا كما ضمن الوحى سلامها « 2 » در هفت ميلى « حاذه » سنگى بزرگ هست كه آن را صخرة ريّان نامند . و نيز ريّان كوهى در راه بصره به مكه است . و نيز ريّان نام كوهى سياه و بلند در سرزمين طى است كه هرگاه آتش بر آن بر افروزند تا فاصلهء سه روز راه ديده مىشود . گويند اين كوه بلندترين كوهها در كوهستان [ 884 ] أجا است . جرير دربارهء اين جايگاه و يا احتمالا جايگاه ديگر چنين مىسرايد : يا حبّذا جبل الرّيّان من جبل * و حبّذا ساكن الرّيان من كانا و حبّذا نفحات من يمانية * تأتيك من جبل الرّيان أحيانا « 3 » و نيز ريّان نام جايگاهى است در دو ميلى يك معدن ( كان ) از آن بنى سليم . گويند رشيد هنگامى كه به حج مىرفت در آنجا كه داراى چند كاخ « 4 » است فرود مىآمد . شريف رضى [ گرد آورندهء نهج البلاغه ] دربارهء برخى از اين جايگاهها چنين مىسرايد : ايا جبل الرّيّان ان تعرمنهم * فانّى سأكسوك الدّموع الجواريا و يا قرب ما أنكرتم العهد بيننا * نسيتم و ما استودعتم السرّ ناسيا فيا ليتنى لم أعل نشزا اليكم * حراما و لم أهبط من الارض واديا « 5 » و نيز ريّان نام بخشى معروف و بزرگ در كرانهء خاورى بغداد است كه تا امروز آباد است و ميان دروازهء « أزج » و دروازهء « حلبه » و « مأمونيه » قرار دارد . بدانجا نسبت دارد : 1 - بو المعالى هبة اللّه پسر حسين پسر حسن پسر بو الأسود معروف به ابن بلّ . او از قاضى بو بكر انصارى قاضى « مارستان » « 6 » حديث مىآورد . 2 - عبد الله پسر معالى پسر احمد ريّانى « 7 » . او از شهده و از بو الفتح پسر منّى و ديگران برشنود . ابن نقطه نيز از وى برشنوده است . ريّان نيز ديهى در مرّ الظّهران از بخشهاى مكه است . ريب [ - ] بخشى در يمامه است كه چند ديه و كشتزار از آن بنى قشير در آنجاست . ريث [ ر ] با ثاى سه نقطه پايانين . ريشهء آن به معنى مخالف شتاب است ، و آن نام جايگاهى است در سرزمين طى كه در آن جا زمينهاى طى و اسد به هم مىرسد . ريث نيز نام كوهى است از آن بنى قشير در سمت « حايل » و « مرّوت » ميان « مرأه » و « فلج » ، هنگامى كه از مرأة بيرون بيايى و از سرزمين بنى كعب بگذرى . به گفتهء نصر ، ريث داراى منبر نيز هست . ريحا « 8 » [ - ] با حاى بىنقطه و الف كشيده گمان مىكنم واژهاى نوساخته باشد از ريشهء ريح يا روح . نام شهرى نزديك بيت المقدس از كارگزارى غور « اردن » كه از آنجا تا بيت المقدس پنج فرسنگ راه است . آن را اريحا نيز گويند . نخلستان و موز و نيشكر بسيار دارد كه از نيشكر غور اردن بهتر است . آن را مدينة الجبّارين نيز مىنامند . [ 885 ] كه در باب اريحا ياد آن بگذشت . « ريحا » بىالف نيز شهركى است از بخشهاى حلب كه يكى از بهترين و زيباترين شهرهاى جهان است . داراى باغستان و درخت و جويهاى فروان كه در بخشهاى حلب خوش
--> ( 1 ) . خدا « لوى » را همچون يك محله نابود كند و دنياى ما را كه از ما گذشت همچنين . ما روزگارى در حمى بىنياز بوديم ولى بعد در « زلق الحمى » تنها مانديم . چگونه مىشود كه چشم قلههاى حمى و همچنين كوه ريّان را نبيند . ( 2 ) . پيچهاى ريّان خشك و لخت شده است از فرسودگى چنان كه « وحى » سلامتى خود را نگاهداشته است . ن . ك : چ ع 3 : 199 : 7 . ( 3 ) . خوشا كوه « ريّان » و خوشا ساكنان « ريّان » هر كس باشد و خوشا هواى يمن كه گه گاه از سوى كوه « ريّان » مىآيد . ن . ك : چ ع 2 : 829 : 2 . ( 4 ) . قصر ريّان ، احسن التقاسيم 406 : 6 چ ع 4 : 111 : 17 . ( 5 ) . اى كوه « ريان » اگر چه از ايشان خالى شدهاى اما من تو را از اشك چشم مىپوشانم . شما به همين زودى پيمان را فراموش كرديد و سر امانتى را كه به شما سپرده شده از دست داديد ؟ اى كاش من از تپهها بالا و پايين نمىرفتم و به دره فرو نمىشدم . ( 6 ) . ش . ش : 3223 نقل از مشتبه 1 : 115 . ( 7 ) . ش . ش : 1732 نقل از همين جا . ( 8 ) . اريحا ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 244 .