ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
593
معجم البلدان ( فارسى )
هواتر از آن يافت نمىشود . و در دامنهء كوه لبنان است . و چه بسا كه فرق ميان اين دو جايگاه تنها الف در آغاز اريحا باشد . ريحان [ ر ] هموزن ريحان به معنى گلى كه آن را بو كنند . سوق الريحان نام چند جايگاه گلفروشى « 1 » است . و ريحان يكى از مخلافهاى يمن است . ريخ [ - ] جايگاهى در خراسان است . و بدانجا نسبت دارد كافى عمر و برادرش على فرزندان عمر ريخى و برادرش على ريخى « 2 » . كافى در نيشابور وزير علاء الدين محمد پسر تكش بود كه تاتارها در ماه صفر 618 او را كشتند . ريخشن [ خ ] با « خاء » شين نقطهدار و نون پايانين به گفتهء سمعانى از دهات سمرقند است . ريدان [ ر ] با دال بىنقطه و الف و نون پايانين . نام درهاى در يمن در مخالف يحصب است . مردم يمن چنين پندارند كه مانند آن ساختمانى وجود ندارد . امرؤ القيس دربارهء آن چنين سروده است : تمكّن قايما و بنى طمرا * على ريدان أعيط لا ينال « 3 » اصمعى گويد : ريدانه به معنى نسيم ملايم است . نصر گويد : ريدان نام كاخى بزرگ در « ظفار » از شهرهاى يمن است مانند « غمدان » . ريدان نيز تپهاى در مدينه است از آن قبيلهء حارثه پسر سهل از قبيلهء اوس . ريده [ ر د ] با دال بىنقطه : ريح ريده يعنى وزش ملايم باد و اين شعر گواه آن است : اذا ريدة من حيث ما نفحت له * اتاه بريّاها خليل يواصله « 4 » و نيز نام شهرى در يمن است با فاصلهء يك روز راه از صنعا كه داراى چشمهها و تاكستان است . طرفه چنين مىسرايد : لهند بحرّان الشّريف طلول * تلوح و أدنى عهدهنّ محيل و بالسّفح آيات كأنّ رسومها * يمان وشته ريدة و سحول « 5 » او مىگويد : اهل « ريده » و اهل « سحول » آثار او را در آن دامنه نقاشى كردهاند . بو طالب پسر عبد [ 886 ] المطّلب در عزاى بو اميّه پسر مغيره پسر عبد اللّه پسر عمر پسر مخزوم چنين مىسرايد : الا انّ خير النّاس حيا و ميّتا * بوادى أشىّ غيّبته المقابر ترى داره لا يبرح الدّهر وسطها * مكلّلة أدم سمان و باقر فيصبح آل اللّه بيضا كأنّما * كستهم حبورا ريدة و معافر « 6 » همدانى گويد پس از صنعا ديههاى قبيلهء همدان در بلندىهاى شهر ريده است . و در آنجاست « بير معطّله » و « قصر مشيد » و « تلفم » نام همان جا است . او به هنگام ياد كردن شهرهاى حضر موت « ريدة العباد » و « ريدة الحرميه » را از جملهء آنها مىشمارد . ريذمون [ ذ ] با ذال نقطهدار و ميم و واو و نون پايانين نام جايى است . « قصعة رذوم » به معنى جام پر روغن است ، رذم ، يرذم يعنى يرذم پر و سر ريز شده . ريسبوت « 7 » [ ر ] ابن حايك گويد : در كرانهء دريا ميان عمان و عدن « ريسبوت » است . و آن خانهاى است مانند دژ بلكه دژى است ساخته شده بر كوه و دريا گرداگرد آن را فرا گرفته مگر از يك سو . كسى كه بخواهد به عمان رود بايد از آنجا بگذرد ، اگر بخواهد به درون مىرود و اگر نخواهد از آن مىگذرد يا آن را دور مىزند . و از آنجا تا تقاطع چند راه كه به ظفار مىرود نزديك يك ميل راه است « 8 » . و در آنجا گروهى از قبيلهء ازد مىزيند . ريسون [ ر ] با نون پايانين نام ديهى در اردن است كه ملك محمد پسر مروان بود . پس چون برادرش هشام حكومت مصر را به او واگذار كرد محمد با برادر شرط نمود كه اگر مصر را خوش نداشت به جايگاه خود ( ريسون ) باز گردد . و چون پس از دو ماه از حكومت مصر ناخرسند
--> ( 1 ) . ن . ك : لسترنج ص 381 . ( 2 ) . ش . ش : 2270 نقل از همين معجم . ( 3 ) . « قايم » توانست « طمّر » را در ربدان بسازد . ( 4 ) . اگر بادى نرم بوزد و به دوست در ريّا برسد . ( 5 ) . هند را در حرّان ويرانههايى بازمانده است كه نشانهاى از پيمانهاى گذشته است و در دامنهء آن آثار يمنى او و « ريده و سحول » نقاشى شده است . ( 6 ) . بهترين مردم زنده و مرده در درّهء « اشى » را گورستان پوشانيده و خانهء او را روزگار به حال خود نگاهداشته . ولى خانههاى خدا پرستان را خاكستر « ريده » و « معافر » فرو پوشانيده است . ( 7 ) . در چاپ جندى ريسوت ديده مىشود . ( 8 ) . اين عبارت با در نظر گرفتن چاپ جندى ترجمه شده است . كه جندى در سطر سيزدهم كلمهء و « هى » را به « بين » تبديل كرده است .