ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
590
معجم البلدان ( فارسى )
و لا لك جيران و لا لك ناصر * و لا لطف يبكى عليك نصيح « 1 » اصمعى گويد : رهوه زمينى است از آن بنى جشم و نصر فرزندان معاويه پسر بكر پسر هوازن پسر منصور پسر عكرمه پسر خصفه . رهوه نيز نام بيابانى است نزديك « خلاط » . احمد پسر يحيى پسر جابر [ بلاذرى ] گويد : مالك پسر عبد اللّه خثعمى كه او را صوايف فلسطينى خوانند به سال 146 به روزگار منصور بر كشور روم يورش برد و غنيمتى بسيار بياورد . و در بازگشت به جايى به نام درب الحدث رسيد كه در پانزده ميلى آن جايگاهى به نام رهوه بود و در آنجا سه روز بماند و غنيمتها را بفروخت و تقسيم كرد و از اين رو اين جايگاه به نام رهوهء مالك معروف گرديد . رهوى [ ر ] با الف كوتاه . در كتاب العين آمده است . زن رهوه و رهوى در دو لهجه به معنى زن گشاده است و نيز نام جايگاهى است . رهيمه [ ر ه م ] هموزن كوچك نما . و مىتواند كوچك نماى « رهمه » باشد به معنى باران نرم و هميشگى . رهام از پرندگان آنچه شكار ناشدنى باشد . نام روستايى است نزديك كوفه . سكونى گويد : [ 881 ] نام چشمهاى است پس از « خفيه » كه اگر از كوفه به سمت شام رويم سه ميل بعد از خفيه است . و پس از آن قطيّفه در باختر است . متنبى نيز آن را در شعر چنين ياد مىكند : فيالك ليلا على أعكش * احمّ البلاد و خفىّ الصّوى وردن الرّهيمة فى جوزه * و باقيه اكثر ممّا مضى « 2 » گروهى گفتهاند متنبى در اين شعر به خطا رفته . و « جوزه » را نادرست به كار برده زيرا كه جوز به معنى ميان است و ضمير آن به اعكش بر مىگردد پس باقيماندهء آن بيش از گذشتهء آن نخواهد بود و براى درستى سخن متنبّى مىتوان آن را چنين بيان كرد كه اعكش نام بيابان و رهيمه نام چشمهاى در آن بيابان است . باب راء و ياء و آنچه پس از آنهاست ريّا [ ر ى يا ] با تشديد ياى دو نقطه زير و ريشهء آن از روى به معنى سيراب شدن و مصدر آن رىّ و روى است . و همان است كه در قول جرير آمده است : امّا لقلبك لا يزال موكّلا * بهوى جمانة او بريّا العاقر « 3 » عمّار پسر عقيل گويد : نام دو جايگاه در سمت راست چادر جرير و آن چادر در سمت چپ آن بوده است . ريّا نام جايگاهى در حجر است . من [ ياقوت ] گمان مىكنم او اشتباه كرده باشد زيرا « حننت الى ريّا يعنى من به ريّا دل باختم » . واو به نادرست پنداشته است كه ريّا نام جايگاهى باشد . رياح « 4 » [ ر ] بىتشديد ، نام محلهء خاندان رياح است كه منسوب به قبيلهء رياح پسر يربوع پسر حنظله پسر مالك پسر زيد منات پسر تميم پسر مرّ مىباشد كه در بصره است . و گروهى از راويان بدانجا نسبت دارند . رياحيّه [ ر ح ى ى ] گويا نسبت است به رياح جمع ريح به معنى باد و يا آن كه نسبت است به خاندان رياح . نام بخشى در واسط است . رياض الروضة [ - ] نام جايى در سرزمين مهره در پايان يمن كه در تاريخ ردّه ديده مىشود . رياض القطا [ ر ض ق ] نام جايگاهى است . اين واژه جمع روضه است كه شاعر چنين مىسرايد : فما روضة من رياض القطا * ألثّ بها عارض ممطر « 5 » شايد كه قطا [ پرنده ] در روضهها مىزيد و « رياض » اسم خاصى در زمين يمن است كه در ميان « مهره » و « حضرموت » است . و جنگ لبيد پسر زياد بياضى به هنگام مرتد شدن قبيلهء كنده به روزگار بو بكر [ 882 ] صديق رخ داد . رياع [ ر ] بىتشديد با عين بىنقطه در پايان . ريشهء آن رى به معنى زمين بلند . عماره گويد به معنى كوه است و يكى آن ريعه و جمع آن رياع
--> ( 1 ) . هرگاه در گودال گور بخوابى و با آواى گورستان مأنوس گردى نه همسايهاى خواهى داشت و نه ياورى و نه دلسوزى براى تو گريه خواهد كرد . ( 2 ) . چه شبى بود در اعكش . هواى گرم و صداى آهسته . ايشان به ميان رهيمه درآمدند و باقى ماندهء راه بيش از گذشتهء آن بود . ( 3 ) . هنوز دل تو به هواى جمانه است يا به ريّا بسته است . ( 4 ) . دژ رياح در اندلس ( تقويم بو الفدا - آيتى ص 203 ) . ( 5 ) . روضهاى از روضههاى قطا نيست كه در آنجا باران نبارد .