ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

44

معجم البلدان ( فارسى )

را اسير كرد . جرميذان [ ج ] جايگاهى در سرزمين كوهستان است . گمان دارم از بخشهاى همدان باشد . جرميهن [ ج م ه ] ديهى از مرو در بالاى شهر است . از آنجا است : 1 - بو اسحاق ابراهيم پسر خالد پسر نصر جرميهنى « 1 » كه پيشواى جهان به روزگار خودش بود . از عارم پسر فضل برشنود . يحيى پسر ماسويه از وى روايت دارد . او به سال 250 در گذشت . 2 - بو عاصم عبد الرحمن ابن جرميهنى « 2 » . فقيهى فاضل ، پرهيزكار ، اصولى بود . نزد موفق پسر عبد الكريم هراتى فقه آموخت و حديث شنود . جرنبه [ ج ر ب ] با نون و باى تك نقطه : نام جايگاهى است . از نمونه‌هاى كتاب سيبويه است . جرنى [ ج نا ] با الف كوتاه : نام شهرى در بخشهاى ارمينيه ( ارمنستان ) نزديك دبيل از گشوده‌هاى حبيب بن مسلمهء فهرى است . جرواءان [ ج ] گرواءان « 3 » با دو الف در ميانشان همزه ، با نون پايانين : از بخشهاى اصفهان است . بدانجا نسبت دارد بو على عبد الرحمن پسر محمد « 4 » پسر خصيب پسر رسته كه اسم او ابراهيم پسر حسن جرواءانى ضبى است . او از فضل پسر خصيب روايت دارد و به سال 387 يا 386 در گذشت . گروهى ديگر نيز بدينجا نسبت دارند . جرواتكن [ ج ت ك ] ( گرواتكن ) ( با تاى دو نقطه ) : ديهى از سجستان است كه مردم آن را « گرواتكن » خوانند . از آنجا است بو سعد منصور پسر محمد « 5 » پسر احمد گرواتكنى سگستانى . او از بو الحسن على پسر بشر ليثى حافظ سجزى برشنود . بو سعد گويد : بو جعفر حنبل پسر على پسر حسين سجزى از گفتهء او براى ما روايت كرد . جرود [ ج ] حافظ بو القاسم در كتاب خود گويد : اسحاق پسر ايوب پسر خالد پسر عباد پسر زياد بن ابيه كه به پسر ابو سفيان شهرت دارد از ساكنان جرود از اقليم « معلولا » از كارگزارى غوطهء دمشق است . نام اين جايگاه در كتاب احمد پسر حبيب ابن عجايز [ 66 ] ازدى آمده است . در اين كتاب نام همهء افراد بنى اميه كه ساكن دمشق و غوطه بودند ديده مىشود . جرور [ ج ] با دو راى بى نقطه : شهرى در كوهستان است . اين تلفظ ايرانى آن است « 6 » . سلفى آن را « سرور » نوشته است و ما نيز آن را در حرف سين ياد كرديم . جرور [ ج ] نيز از بخشهاى مصر است . جروز [ ج ] با زاى پايانين : جايگاهى به فارس است كه در آنجا جنگى ميان ازرقيان و مردم بصره به سردارى عبد العزيز پسر عبد الله پسر خالد پسر اسيد پسر ابو العيص به هنگامى رخ داد كه مهلب از سردارى آن جنگ معزول شد و به قهرمانى خوارج منصوب گشت . پس خوارج عبد العزيز را كشتند و دو همسرش را اسير كردند و اين مصيبتى بزرگ براى همگى مردم بصره بود . پس كعب اشقرى پس از مدتى كه مهلب دوباره به حكومت رسيد و كشتارى بزرگ از خوارج نمود چنين سرود : و زادنا حنقا قبلى تذكّرهم * لا تستفيق عيون كلّما دكروا اذا ذكرنا جروزا و الّذين بها * قتلى حلاحلهم حولان ما قبروا تاتى عليهم حزازات النّفوس فما * تبقى عليهم و لا يبقون ان قدروا « 7 » كعب اشقرى نيز به هنگام كشته شدن عبد رب صغير به ياد او چنين مىسرايد :

--> ( 1 ) . ش . ش : 42 . از انساب ص 128 لباب 1 : 273 . ( 2 ) . ش . ش : 1433 . از انساب ص 128 ، لباب 1 : 273 . ( 3 ) . چنان كه در ج 5 ، ص 127 و ستنفلد بدان اشارت دارد . ( 4 ) . ش . ش : 1468 . از انساب ص 128 ، لباب 1 : 274 . ( 5 ) . ش . ش : 3110 . از انساب ص 129 ، لباب 1 : 275 . ( 6 ) . متن : كذا يقول العجم . ( 7 ) . اندوه ما به ياد ايشان افزوده شد . چشمان ما را هنوز خواب نربوده . هنگامى به ياد « جروز » و كشتگان آنجا مىافتيم كه دو سال است هنوز به خاك سپرده نشده‌اند . نالهء مردم بلند مىشود . . . .