ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
582
معجم البلدان ( فارسى )
اين هنگام معتز خندان گفت : آنان كه مرا بر دوستى احمد بن اسراييل سرزنش مىكنند ، بايد ببينند كه چگونه من هر چه از او مىپرسم تاريخ آن را نيز برايم بيان مىكنند . به روم نسبت دارد : وصيف پسر عبد اللّه رومى . بو على حافظ انطاكى اشروسنى . حافظ بو القاسم گويد : او به دمشق آمده در آنجا از بو يعقوب اسحاق پسر عنبر فارسى و از على پسر سرّاج و از سهل پسر صالح و از احمد پسر حرب موصلى و از محفوظ پسر بحر و از بو على حسن پسر عبد الرحمن جروى و از سليمان پسر عبد اللّه پسر محمد و از محمد پسر عبد اللّه قردوانى حرّانى و از عبد اللّه پسر محمد پسر سعيد حرّانى و از محمد پسر على افطح و از عبد الحميد پسر محمد پسر مستام و از ابراهيم پسر محمد پسر اسحاق و از على پسر بكّار مصّيصى حديث نقل مىكرد . بو زرعه و بو بكر دو پسر دّجانه و بو على پسر آدم فزارى و بو محمد حسن پسر سليمان پسر داوود پسر بنوس بعلبكى و بو على حسن پسر منير تنّوخى و بو عبد اللّه پسر مروان و بو احمد پسر عدى و بو سعيد پسر عبد اللّه اعرابى و بو الحسن پسر جوصا و سليمان طبرانى و بو مروان عبد الملك پسر محمد پسر عمر طحّان و بو القاسم حمزه پسر محمد پسر على كنانى حافظ و بو جعفر محمد پسر بو الحسن يقطينى از وى روايت دارد . روميه « 1 » [ م ى ] با تخفيف ياى دو نقطه زير چنان كه آگاهان ثبت كردهاند . اصمعى گويد : آنجا [ 867 ] همانند « انطاكيه » و « نيقيه » و « سلوكيه » و « ملطيه » است و مانند آن در كلام روميان بسيار است . و خود دو روميه هست : يكى در سرزمين روم و ديگرى در مداين . پس از آنكه روميه بنيان نهاده شد ، به نام امپراتور آن نام گرفت . اما روميه كه در كشور روم است پايتخت سياسى و علمى روميان است . و برخى از ايشان گفتهاند كه از نام رومى پسر لنطى پسر يونان پسر يافث پسر نوح ( ع ) گرفته شده است . ديگرى گفته است روميان را با نسبت به شهر روميه رومى خوانند ، و نام آن شهر به رومى رومانس و معرّب شده است . و هر كس كه بدان نسبت داشته باشد رومى خوانند و آن در شمال باخترى قسطنطنيه مىباشد . ميان آن دو پنجاه روز راه يا بيشتر است . و امروز در دست فرنگان است و پادشاه آن را پادشاه آلمان خوانند . پاپ در آنجا مىزيد كه همهء فرنگيان از وى پيروى مىكنند و پيشواى ايشان است و هرگاه كسى بر خلاف او رود گناهكار شمرده شود و سزاوار تبعيد از كشور و رانيدن و كشتن است . و همسر چنين كسان بر شوهرشان حرام شوند و شستشوى چنين كسان و خوردن و آشاميدن با ايشان نارواست . پس هيچكس نمىتواند با پاپ مخالفت كند . بطليموس در كتاب ملحمه گويد : شهر روميه در درازاى جغرافيايى سى و پنج درجه و بيست دقيقه و در عرض جغرافيايى چهل و يك درجه و پنجاه دقيقه در اقليم پنجم جاى دارد . طالع نجومى روميه بيست درجه از برج عقرب است در زير هفده درجه از برج سرطان و در برابر آن همين اندازه از برج جدى است . پايتخت نجومى آن همين اندازه از برج حمل عاقبت نجومى آن همين اندازه از برج ميزان است . روميه از نظر نجومى در « كفّ الجدما » شركت دارد . همهء پيرامون شهر از هر سو آبادانى است . سلسلهء روايت هر فيلسوف و حكيم بدانجا مىپيوندد . دانشها و نجوم از آنجا برخاسته است . از جبير پسر مطعم روايت است كه گفته است : هرگاه صداى مردم روميه و آواى ايشان نبود ، مردم جهان صداى خش خش خورشيد را در طلوع و غروب مىشنيدند . ساختمانهاى روميه و فزونى مردم آن از شگفتيهاى جهان است . من [ ياقوت ] پيش از آنكه شگفتيهاى آن را ياد كنم براى خوانندهء اين كتابم عهدهء خود را از درستى آنچه نقل مىكنم تبرئه مىنمايم كه بسيار بزرگ و از مرز عادت بيرون است و محال مىنمايد . و ليكن من گروهى بسيار از دانشمندان را ديدم كه اين گفتهها را ياد مىكنند . من نيز از ايشان پيروى مىكنم . و اللّه اعلم . از ابن عباس روايت است كه گفت آرايشهاى بيت المقدس از بهشت بدانجا فرود آمده و روميان پس از پيروزى آنها را به شهر خودشان روميه بردند . او گويد : [ 868 ] با روشنايى اين جواهرات هر سوارى مىتواند پنج شب راه پيمايد . يكى از مردان خاندان بو موسى گويد : يك يهودى به من گفت كه من به روميه رفتهام و بازار پرنده فروشان آن يك فرسنگ درازا دارد . مجاهد گويد : در كشور روم شهرى هست به نام روميه كه ششصد هزار گرمابه دارد . او گويد : وليد پسر مسلم دمشقى از يك مرد بازرگان نقل مىكند كه به كشتى در دريا سوار شديم و كشتى ما را به كرانهء روميه رسانيد و ما براى ايشان پيام فرستاديم كه ما براى ديدار شهر شما آمدهايم براى ما راهنما بفرستيد و ايشان فرستادند و ما با وى به شهر در آمديم . و از كوهى كه در راه بود بالا رفتيم در آنجا از دور پهنهاى سبز همانند دريا ديديم ، پس ما تكبير گفتيم . راهنما از ما پرسيد براى چه تكبير مىگوييد ما در پاسخ گفتيم سبزى دريا را از دور ديده و عادت ما بر آن است كه
--> ( 1 ) . قزوينى . آثار ع ص 591 ، جهانگير ص 676 ، مراد ج 2 ص 447 ، لسترنج ص 36 .