ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

579

معجم البلدان ( فارسى )

رومان [ - ] بر وزن فعلان از ريشه « زوم » به معنى خواستن و نام جايگاهى در عربستان است . رونىّ [ ر ر ى ى ] به همين صورت نسبتى در سرزمين يمامه است يا نزديك آنجا . رومقان « 1 » [ م ] با قاف پس از ميم و الف و نون پايانين . يك تسوج از تسوجهاى سواد ( عراق ) در سمت كوفه است . روم « 2 » [ - ] نژادى معروف با سرزمينهايى گسترده كه به ايشان نسبت دارد و كشور روم خوانده مىشود . در ريشه و تبار ايشان اختلاف هست . گروهى گفته‌اند ايشان از فرزندان روم پسر سماحيق پسر هرينان پسر علقان پسر عيص پسر اسحاق پسر ابراهيم ( ع ) هستند . ديگران گفته‌اند ايشان از فرزندان روميل پسر اصفر پسر يفر پسر عيص پسر اسحاق‌اند . عدى پسر زيد عبّادى چنين مىسرايد : و بنو الاصفر الكرام ملوك ا * لرّوم لم يبق منهم مذكور « 3 » ابن كلبى گويد : اسحاق پسر ابراهيم خليل ( ع ) فرزندى آورد به نام يعقوب كه همان اسراييل است . و عيص همان عيصو است كه برادر بزرگ اوست . ايشان دوقلو به دنيا آمده بودند . و از آنش يعقوب ناميدند كه هنگام آمدن به دنيا پاى عيص برادر خود را گرفته بود . عيص پدر روم قسطنطنيه و پادشاهان روم است . ديگران گويند از آنش يعقوب خواندند كه او و برادرش عيص براى پيشى گرفتن [ 862 ] در زاده شدن با يكديگر به كشاكش افتاده هر كدام مىخواست كه زودتر از برادرش بيرون آيد و چون اسحاق هنگام زايمان در آنجا بود فرياد زد : عقب بيا اى يعقوب . امّا ملت روم فرزندان رومى پسر بزنطى « 4 » پسر يونان پسر يافث پسر نوح ( ع ) هستند . اهل كتاب گويند عيصو از آن بدين نام خوانده شد كه در شكم مادر عصيان كرد . زيرا چنان كه گفتيم با برادر براى زودتر آمدن به كشاكش برخاست پس يعقوب پس از او با گرفتن پاى او بيرون آمد و يعقوب ناميده شد . گويند عيصو با بسمه دختر اسماعيل همسر شد و او مردى آبى چشم بود . پس فرزندان او روم خوانده شدند . ازهرى گويد : روم نژادى هستند كه به عيصو پسر اسحاق پسر ابراهيم ( ع ) نسبت دارند . جوهرى گويد روميان از فرزندان روم پسر عيص هستند . ايشان را رومى و روم مىخوانند . چنان كه زنگيان را زنگى و زنگ هر دو خوانند . پس فرقى ميان مفرد و جمع آن جز ياء با تشديد نباشد . چنان كه تمرة يكى تمر است كه فرقى ميان مفرد و جمع آن جز تاى آخر نباشد . كلبى از بو يعقوب تدمرى نقل آورد كه روم را از آن بدين نام خواندند كه هفت تن بودند و خواستند دمشق را بگشايند و گشودند و مردم آن را كشتار كردند . ساكنان اين شهر سكره ( كارگران ) عازر پسر نمرود پسر كوش پسر حام پسر نوح ( ع ) بودند . سكره به معنى كارگر است . و نام آن هفت تن چنين بود : لوطان ، شوبال ، صيفون ، غاود ، بشور ، آصر و ريضان . پس ايشان به پيش آمده تا به انطاكيه رسيدند . پس فرزندان عيص آمده ايشان را از كشورى كه گشوده بودند بيرون راندند و خود در آنجا ماندگار شدند پس به قسطنطنيه رسيدند و در آغاز نيز بماندند و روم ناميده شدند كه از ريشهء عربى روم به معنى قصد باشد . كه قصد گشودن اين خوره‌ها را داشتند . قسطنطنيه را پادشاهى از فرزندان عيص بنيان نهاد كه او را بزنطى مىخواندند و گويند روم به نام روم پسر بزنطى ناميده شده است . و نزد من چنان است كه بنو الاصفر ( زردها ) را از آن جهت اين لقب دادند كه چشمان آبى ( شقرة ) دارند زيرا كه هرگاه شقرت چشم زياد گردد زرد مىنمايد . و گويند : عيصو از بيمارى دايمى كه داشت زرد شده بود . جرير پسر خطفى شاعر يربوعى در افتخار بر يمنيان با نسبت به ايرانيان و روميان مىگويد ما از فرزندان اسحاق هستيم و چنين مىسرايد : و ابناء اسحاق اللّيوث اذا ارتدوا * حمايل موت لابسين السّنوّرا اذا افتخروا عدّوا الصّبهبذ منهم * و كسرى و عدّوا الهرمزان و قيصرا و كان كتاب فيهم و نبوّة * و كانوا باصطخر الملوك و تسترا

--> ( 1 ) . لسترنج ، ص 37 . ( 2 ) . ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 586 ، جهانگير ص 71 ، مراد ج 2 ص 441 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 430 ببعد ، لسترنج ص 136 : آسياى صغير . فردوسى چنين مىسرايد : ز مرز سپيجاب تا مرز روم * سپاهى كه بود اندر آباد بوم ( شاهنامهء چ حميديان ج 4 ص 162 ش 740 ) . ( 3 ) . فرزندان اصفر ( زرد پوستان ) بزرگوار پادشاهان روم بوده‌اند و كسى از ايشان قابل ذكر بازنمانده است . ( 4 ) . معرب بيزانسى . ن . ك : چ ع 1 ص 787 : 23 ص فارسى .