ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
580
معجم البلدان ( فارسى )
[ 863 ] ابونا ابو اسحاق يجمع بيننا * و قد كان مهديّا نبيّا مطهّرا و يعقوب منّا زاده اللّه حكمة * و كان ابن يعقوب امينا مصوّرا فيجمعنا و العزّ ابناء سارة * اب لانبالى بعده من تعذّرا ابونا خليل اللّه و اللّه ربّنا * رضينا بما اعطى الاله و قدّرا بنى قبلة اللّه الّتى يهتدى بها * فأورثنا عزّا و ملكا معمّرا « 1 » مرزهاى روم چنين است كه از خاور و شمال تركانند و خزرها و روسها كه همان « رس » باشند . جنوب ايشان شام و اسكندريه است و باختر ايشان دريا و اندلس است . رقّه و شامات همگى به روزگار خسروان در مرز روم بشمار مىرفت و پايتخت ايشان انطاكيه بود تا آنگاه كه مسلمانان ايشان را از آنجا به دورترين نقاط كشورشان ( قسطنطنيه ) راندند . احمد پسر محمد همدانى گويد : همهء كارگزارىهاى روم كه ما مىشناسيم و گزارشهايش به درستى به ما مىرسد چهارده كارگزارى است . سه تا از آنها در پشت خليج است و يازده كارگزارى پيش از خليج مىباشد . نخستين كارگزارى كه در پشت خليج است « طلايا » نام دارد كه همان شهر قسطنطنيه به تنهايى باشد كه در خاور خليج است كه مقدارى از سواحل خزرها را نيز تا درياى شام در بر دارد و از سمت قبله به درياى شام و از باختر بارويى كشيده دارد كه از درياى شام تا درياى قوم خزر كشيده است و مقرن تيخس ناميده مىشود كه معنى آن باروى دراز و كشيده است كه چهار شبانه روز راه دراز دارد و اين از قسطنطنيه دو مرحله راه فاصله دارد و بيشتر اين كشور از روستاهاى پادشاه و پاترياركها و چمنها كه چراگاه چارپايان و حيوانات ايشان است . در تاريخ كشور روم نامهايى هست كه من ( ياقوت ) نتوانستم بخوانم و ضبط كنم و از خوانندهء اين كتاب پوزش مىخواهم و اجازه مىدهم به هر خوانندهء متخصص و دانا كه شناسايى اينها را عهده گيرد و او در اصلاح اين كتاب پاداش نيك خواهد داشت . پس از اين كارگزارى ، كارگزارى تراقيه كه مرز آن از خاور همان باروى دراز و سراسرى ياد شده است . و از سمت قبله كارگزارى مقدونيه است . و مرز باخترى آن كشور « بر جان » كه پانزده روز راه است و پهناى اين كارگزارى از درياى قوم خزر تا مرز كارگزارى مقدونيه سه روز راه است . و امير نشين آن « اصطرطغوس » يك دژ است به نام « ارقده » كه هفت مرحله راه از قسطنطنيه دور است . و پنجهزار جند ( شهرك ) دارد . سپس كارگزارى مقدونيه است كه مرز آن از خاور همان باروى دراز ياد شده و از سمت قبله درياى شام و از باختر [ 864 ] كشور صقالبه ( اسلاوها ) است . و پشت سمت قبلهء آن كشور بر جان است . پهناى اين كارگزارى پنج روز راه مىباشد . و امير نشين آن - ( اصطر طغوس آن ) دژى است كه « اندلس » خوانده مىشود و پنج هزار جند ( شهرك ) دارد . اين سه كشور در پشت خليج ( داردانل ) جا دارد و يازده كارگزارى ديگر پيش از خليج است . نخستين آنها كارگزارى كنار درياى قوم خزر و خليج قسطنطنيه افلاجونيه نام دارد كه مرز آن از يك سو به « انطماط » و از سوى ديگر درياى قوم خزر و از سوى ديگر « ارمنياق » و سمت چهارم آن « بقلار » است و امير نشين ( اصطر طغوس آن ) « ايلاى » است كه روستايى است با يك ديه به نام « نيقوس » امير نشينى ديگر نيز دارد به نام سواس كه پنجهزار جند ( شهرك ) دارد و كنار آن كارگزارى انطماط است كه يك مرز آن خليج ياد شده است و چهار هزار جند ( شهرك ) دارد و مردم اين كارگزارى خدمتگزاران امپراتور هستند و اهل جنگ نباشند . و در كنار اين ، كارگزارى « ابسيق » است كه مرز آن از يك سو به خليج و از سوى دوم « انطماط » و مرز سوم آن كارگزارى « ناطلقوس » و مرز چهارم آن كارگزارى « برقسيس » است . و امير نشين آن ( اصطرطغوس آن ) دژ بطنه است و ششهزار جند ( شهرك ) دارد و در كنار آن كارگزارى برقسيس است و مرز آن از يك سو به خليج و از سوى ديگر « ابسيق » و مرز سمت سوم آن كارگزارى ناطلقوس و چهارمين آنها درياى شام است . و امير نشينى آن دژ « وارثون » است كه « قانيوس » نام دارد و « وارثون » نام شهرستان است . و ده هزار جند ( شهرك ) دارد و در كنار آن كارگزارى « ناطلقوس » است كه به معنى خاوران باشد و بزرگترين كارگزارى
--> ( 1 ) . شيران فرزندان اسحاق چون لباس مرگ پوشند افتخار ايشان به سپهبد و كسرى و هرمزان و قيصر باشد . كتاب آسمانى و پيامبرى در ايشان بود . پادشاهى استخر و شوشتر را داشتند . پدر همهء ما اسحاق است كه پيامبرى هدايت شده و پاك بود . يعقوب از ماست كه حكمت الهى داشت . پسر يعقوب ( يوسف ) امين و استوار بود . بزرگوارى ما و اولاد ساره را در يك پدر جمع مىكنند . پدر همگى ما خليل است و اللّه خداى ماست كه به هر چه داده راضى هستيم . او قبلهاى براى ما ساخته كه نشان ماست و بزرگوارى و سلطنت را به ما رسانيده است . اين شعر يك نمونه از كوششهايى است كه در سدهء نخستين انجام مىگرفت تا ايرانيان و جهودان و تازيان را به يك تبار برسانند و نمونهء آن را در پانوشت چ ع 1 : 172 : 13 و 277 : 21 و ص 259 : 10 و 417 : 16 و 299 : 10 ديدهايم . بيشتر اين كوشش از طرف ايرانيان كه در برابر يورش عرب شكست خورده بودند ، انجام مىگرفت تا شايد بيچارگىهاى پيش آمده را با الفاظ احترام آميز كه عقايد مذهبى حاكم جديد براى ملّتهاى سامى قائل بود جبران نمايد .