ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
576
معجم البلدان ( فارسى )
روضة ليلى [ ر ض ت ل لا ] ابو قيس پسر اسلت چنين مىسرايد : الى روضات ليلى مخصبات * عواف قد أصات بها الذّياب « 1 » واژهء عواف در اين شعر به معنى گياههاى بلند است . روضة ماويّه [ ر ض ت و ى ى ] با تشديد ياى دو نقطه زير . ابن اعرابى شعر زير را گواه آورده است : فيا روضتى ماويّة ارتبّ فيكما * على مرّ ايّام الزّمان تبات « 2 » روضة المثرىّ [ ر ض ت ل م ر ى ى ] با ثاى سه نقطه و به روايتى با تاى دو نقطه بالا . منذر پسر درهم كلبى اين شعر را از ابو ندّى به گواه آورد : [ 858 ] سقى روضة المثرىّ عنّا و أهلها * ركام سرّى من آخر اللّيل رادف أمن حبّ أمّ الأشيمين و حبّها * فؤادك معمود له او مقارف تمنّيتها حتى تمنّيت ان ارى * من الوجد كلبا للوكيعين آلف اقول و مالى حاجة هى تردّنى * سواها بأهل الرّوض هل انت عاطف و هدّت عويد من أمينة نظرة * على جانب العلياء هل انا واقف تقول حنان ما اتى بك هاهنا * أ ذو نسب ام انت بالحىّ عارف فقلت انا ذو حاجة و مسلّم * فضمّ علينا المازق المتضايف « 3 » منظور از وكيعين در مصراع ششم وكيع پسر بو طفيل كلبى و پسر وكيع بوده است . گويى مقصود او جامعهاى است كه درهم ريخته و نامنظم است . روضة المخابط [ ر ض ت ل م ب ] با خاى نقطهدار و باى تك نقطه زير يكى از بخشهاى حضر موت است . بو شمر حضرمى چنين مىسرايد : عفا من سليمى روضتا ذى المخابط * الى ذى العلاقى بين خبت حطايط « 4 » روضة مخاشن [ ر ض ت م ش ] با « خا » و شين نقطهدار و نون پايانين . اخطل چنين مىسرايد : لها مربع بالرّوض روض مخاشن * و منزلة لم يبق الّا طلولها « 5 » در يك روايت اين شعر بجاى « بروض » « بالثّنى ثنى مخاشن » آمده است . روضة مخطّط [ ر ض ت م خ ط ط ] با خاى نقطهدار و دو طين بىنقطه كه نخستين آنها تشديد دارد . امرؤ القيس چنين مىسرايد : و قد عمر الرّوضات حول مخطّط * الى اللّخّ مرأى من سعاد و مسمعا « 6 » روضة المراض [ ر ض ت ل م م ] با كسر و فتح ميم هر دو آمده است و پايان آن ضاد نقطهدار است . شمّاخ چنين مىسرايد : و أحمى عليها ابنا يزيد بن مسهر * رياض المراض كلّ حسى و ساجر « 7 » ساجر در اين شعر به معنى مسجور است كه به معنى پر مىباشد . اين شعر در روايتى ديگر به « بطن المراض » آمده است . شاعرى ديگر چنين مىسرايد :
--> ( 1 ) . بسوى « روضه » هاى ليلا كه خرم بودند و شاداب و اكنون گرگها در آنجا جاى دارند . ( 2 ) . اى دو روضهء ماويه كه به مرور زمان پر گياه شدهايد . ( 3 ) . شاداب باد « روضة المثرى » از ما كه مردمش همانند رهروان نيمه شبند . آيا كسى كه « ام الاشيمين » را كه دل تو هم به اوست دوست دارد دل به دريا زده است ؟ من آرزوى او را دارم تا آنجا كه آرزوى ديدار سگ وكيعين را دارم . مىگويم زيرا من نيازى كه مانع آن شود ندارم و به جز او از مردم روض نظر ندارم . . . حنام گويد : كه تو را به اينجا رهنمون شد آيا او شناخته است يا خود قبيله را مىشناختى . من پاسخت گفتم من نيازمند كسى هستم ولى ديگران نيز با او بستگى دارند . ( 4 ) . دو روضهء « ذى مخابط » تا « ذى علاقى » در ميان « خبت حطايط » است . ن . ك : چ ع 4 : 434 : 9 . ( 5 ) . او چمنزارى دارد در « روضة مخاشب » و خانههايى دارد كه جز ويرانه از آن باقى نمانده است . ( 6 ) . روضهها در پيرامون « مخطّط » آباد شده است تا « لخّ » از « سعاد » و « سمع » چ ع 4 : 354 : 6 . ( 7 ) . دو فرزند يزيد بن مسهر او را در « رياض المراض » چه خالى و چه پر در حمايت دارند . ن . ك : چ ع : 3 : 8 : 11 .