ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

577

معجم البلدان ( فارسى )

هفا بلبّك من روض المراض هوى * يهيجه ذكر يبقى به ندبا « 1 » روضة مرخ [ ر ض ت م ر ] با خاى پايانين جايگاهى است در مدينه . ابن مولى مدنى چنين مىسرايد : هل تذكرين بجنب الرّوض من مرخ * يا أملح النّاس وعدا شفّنى كمدا « 2 » [ 859 ] روضة مرفق [ ر ض ت م ف ] مردى از قبيلهء خثعم چنين مىسرايد : و قد طالعتنا يوم روضة مرفق * برود الثّنايا بضّة المتجرّد « 3 » روضة المضجع [ ر ض ت ل م ج ] با ضاد نقطه‌دار و جيم جايگاهى از سرزمين بو بكر ابن كلاب است . شاعرى از ايشان چنين مىسرايد : قفا نحيّى روضة بالمضجع * قد حدّقت بنبتها الموشّع « 4 » روضة معروف [ ر ض ت م ] سويد پسر بو كاهل چنين مىسرايد : كأحقب موشىّ القوائم لاحه * بروضة معروف ليال صوارد « 5 » و در روايتى « و عساء معروف » ديده مىشود . روضة ملتذّ [ ر ض ت م ت ذ ذ ] با تاى دو نقطه بالا بعد از لام و ذال نقطه‌دار در پايان . عروه پسر اذينه چنين مىسرايد : فروضة ملتذّ فجنبا منيرة * فوادى العقيق انساح فيهن وابله « 6 » همهء اينها بنا به روايت زبير بن بكّار در پيرامون مدينه است . روضة مليص [ ر ض ت م ل ] به صورت كوچك نما به گفتهء ابن حبيب به نقل از ابن اعرابى نام جايگاهى در ديار بكر است . او شعر زير را از درهم بن ناشره ثعلبى به گواه آورده است . بروضة من مليص ساح سايحها * الى مذانب اخرى نبتها خضل « 7 » روضة الممالح [ ر ض ت ل م ] جمع مملحه به معنى شوره‌زار . نام جايگاهى در سرزمين كلب است . مكيث پسر معاويه كلبى چنين مىسرايد : الى هزمتى ليلى فما سال فيهما * و روضيهما و الرّوض روض الممالح « 8 » روضة منصح [ ر ض ت م ص ] با نون و صاد بىنقطه كه به خامهء بعضى از فاضلان با ضاد نقطه‌دار آمده است . اين فاضل گفته است « منضح » از آن بنى وكيعه از قبيلهء كنده شاهد براى « منصح » سرودهء امرؤ القيس پسر عابس سكّونى است كه : الا ليت شعرى هل ارى الورد مرّة * بطالب سربا موكلا بغرار أمام رعيل او بروضة منصح * ابادر انعاما و أجل صوار و هل اشربن كأسا بلذّة شارب * مشعشعة او من صريح عقار [ 860 ] اذا ما جرت فى العظم خلّت دبيبها * دبيب النّمل و هى سوار « 9 » روضة النّجود [ ر ض ت ن ن ] با تشديد نون و جيم . حابس پسر درهم كلبى چنين مىسرايد : الا قد ارانا و الجميع بغبطة * نفوّز من روض النّجود الى الرّجل « 10 » در روايتى ديگر « روضة نغور » آمده است و اين زيباتر است .

--> ( 1 ) . دل تو را عشق روض المراض برده است كه يادگارهايى از آن دارى . ( 2 ) . آيا به ياد دارى كه در كنار مرخ روضه‌ها . اى زيباترين مردم وعده‌هايى را كه دردهاى مرا شفا بخشيده است . ( 3 ) . در روز حادثه « روضة مرفق » او خندان به نزد ما آمد . ن . ك : چ ع 4 : 500 : 12 . ( 4 ) . بايستيد تا روضهء مضجع را درود فرستيم كه گياههايش زيبا هستند . ( 5 ) . مانند اسبها با ساقهاى چند رنگ در روضهء معروف با شبهاى دراز . ( 6 ) . از « روضهء ملتذ » تا دو پهلوى « منيره » و « وادى العقيق » باران تند باريد . ن . ك : 4 : 629 : 14 . ( 7 ) . جهانگرد در روضهء « مليص » تا پايانهء آن گياههاى خرم مىبيند . ( 8 ) . به سوى دو درهء ليلى و آبى كه در آن روان است و دو روضهء آن كه يكى روض الممالح است . ن . ك : چ ع 4 : 374 : 22 . ( 9 ) . كاش مىدانستم آيا بار ديگر « ورد » را خواهم ديد ؟ كه در « غرار » باشد ؟ پيشاپيش « رعيل » يا در « روضة منصح » . . . آيا يك جام ديگر با لذّت نوشندگان از آن شراب روشن خواهم نوشيد ؟ شرابى كه حركت آن در استخوانها مانند راهپيمايى مورچگان احساس مىشود . براى بيت 1 و 2 اين قطعه ن . ك : چ ع 4 : 662 : 21 و 22 . ( 10 ) . همانا رشك ديگران را به ما نشان دادند كه چگونه از « روض النّجود » به سوى « رجل » مىرفتيم .