ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
555
معجم البلدان ( فارسى )
اصمعى گويد : در كوهستان مكه كوهى است به نام « رنقاء » كه كوه « نبهان » را به « حايط عوف » پيوند مىدهد . رنوم [ ر ] بر وزن فعول از ريشهء رنم به معنى آواز فعل ماضى آن « رنم » باب تفعيل از آن ترنّم هنگامى به كار مىرود كه آواز را با تحرير بخوانند . اين واژه نام جايگاهى است . رنّه [ ر ن ن ] عمرانى گويد : نام بزرگترين شهر در اندلس است . گمان مىكنم نادرست باشد و درست آن ريّه باشد . رنيه [ ر ى ] با ياى دو نقطه زير بىتشديد . از ريشهء « رنا اليه - به او نگريست » يرنو رنواّ مستقبل و مصدر آن است ( به معنى خيره نگريستن ) . گويند ظلّ رانيا يعنى مدتى به او نگريست . پس مىتواند واژهء رنيه يك بار نگريستن باشد . نام ديهى است به گفتهء بو اشعث كندى در مرز « تباله » است كه قبيلهء بنى عقيل در آن مىزيند . و در نزديكى آن « بيشه » « تثليث » « ببمبم » و « عقيق تمره » و همهء اينها از آن بنى عقيل است و آب ايشان از « بثورات » و « بثور الاحسا » رودخانهء زير زمينى است كه به اندازهء دو ذرع يا يك ذرع در زير ريگزار روان است . و گاهى چارپايان با سم خود ريگها را پس زده مىنوشند . باب راء و واو و آنچه پس از آنهاست رواء [ ر ] با الف كشيده پايانين . گويند آب رواء بيضى گواراست . زفيان « 1 » چنين مىسرايد : يا ابلى ما ذامه قنابيه * ماء رواء و نصىّ حوليه « 2 » هرگاه اين واژه با الف كوتاه پايان يابد به صورت ياء نوشته شود حرف آغازش مكسور شود « روى » [ روا ] نوشته خواهد شد . اين واژه از نامهاى چاه زمزم در مكه است . از عبد المطّلب روايت است كه گفت در خواب ديدهام كه به رغم دشمنان چاه رواء را كنده بر مىآورد . روّابى بنى تميم [ ر و وا ] به گفتهء نصر از بخشهاى رقّه است . رواح [ ر ] با حاى بىنقطه پايانين ريشهء آن به معنى رفتن و خلاف آن برگشتن است . نام زمان بازگشت آفتاب در نيمه روز است تا رسيدن شب . و مىتواند از ريشهء راح يروح رواحا به معنى ( - رفت ، مىرود ، رفتن ) و آن نقيض غدا ، يغدو ، غدوّا ( يعنى : آمد ، مىآيد ، آمدن ) . نام جايگاهى معين است . رواطى [ ر ] نامى نو ساخته براى جايگاهى است . رواف [ ر و وا ] نام تخته سنگى است مانند پله در كرانهء درّه صفيره « 3 » [ 827 ] رواف نيز مىتواند از ريشهء « راف البدوى » باشد به معنى « در روستا بماند و روستانشين شد » ابن مقبل چنين مىسرايد : فلبّده مرّ القطار و رخّه * نعاج رؤاف قبل ان يتشدّدا « 4 » و ( برد » و « رؤاف » نام دو كوه گرد در بيابانى است ميان « تيماء » و « جفر عنزه » . قيس پسر خطيم چنين مىسرايد : ألقيتهم يوم الهياج كانّهم * أسد ببيشة او بغاب رواف « 5 » روام [ ر ] با واو بىتشديد بر وزن فعال وزنى است ويژهء درد و دارو مانند سعال و هيام و هزال . عبيد پسر أبرص چنين مىسرايد : حلّت كبيشة بطن ذات رؤام * و عفت منازلها بجوّ برام بادت معالمها و غيّر رسمها * هوج الرّياح و حقبة الايّام « 6 » راعى نيز چنين مىسرايد :
--> ( 1 ) . در متن رفيان است ليكن در فهرست و چند جاى ديگر با زاى نقطهدار آمده و اين درست است كه نام شاعرى است . ( 2 ) . آزمايشى زيبا ، آبى روان ، و سبزه دو طرف آن . ( 3 ) . متن با صاد بىنقطه است ليكن در حرف ضاد معجم البلدان چ ع 3 ص : 475 با ضاد است . ( 4 ) . زمين پيش از آنكه سفت و سخت شود با آمد و شد قطار شتر سفت شد و آمد و شد گوسفندان آن را سست كرد . ن . ك : چ ع 2 : 613 : 15 . ( 5 ) . ايشان را در روز جنگ مانند شيران بيشه يا جنگل « رواف » ديدم . ( 6 ) . « كبيشه » به ته درهء ذات روم ماندگار شد و خانههايش در جوّ برام ويران گرديد و آثارش از ميان رفت ، بادها و گذشت روزگار آن را نابود كرد .