ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

556

معجم البلدان ( فارسى )

فكتلة فرؤام من مساكنها * فمنتهى السّيل من بنيان فالحبل « 1 » رواوه [ ر و ] با تكرار واو بر وزن زراره نام جايگاهى در كوهستان « مدينه » است . ابن سكّيت گويد « رواوه » و « منتضى » و « ذو سلايل » دره‌هايى هستند در ميان « فرع » و « مدينه » . كثير چنين مىسرايد : و غيّر آيات ببرق رواوة * تناءى اللّيالى و المدى المتطاول ظللت بها تغضى على حدّ عبرة * كانّك من تجريبك الدّهر جاهل « 2 » ابن هرمه نيز چنين مىسرايد : حىّ الدّيار بمسند فالمنتضى * فالهضب هضب رواوتين الى لأى « 3 » كه در شعر بالا رواوه را به صورت تثنيه آورده است . تا وزن شعر درست آيد . و اين رفتارى متداول در ميان شاعران عرب است . رؤب « 4 » [ ر ] با باى تك نقطه زير در پايان . نام جايگاهى است نزديك سمنگان از بخشهاى بلخ بدان نسبت دارد : اسماعيل پسر ابراهيم پسر عبد اللّه رؤبى « 5 » . وكيع و عباس پسر بكّار از وى روايت دارند . روبا [ - ] نام ديهى از دجيل بغداد است بدانجا نسبت دارد : 1 - بو حامد « 6 » طيّب پسر اسماعيل پسر على پسر خليفه پسر حبيب پسر طيب پسر محمد پسر ابراهيم روباءى [ 828 ] حربى . او از قاضى بو بكر محمد پسر عبد الباقى دادرس مارستان ، و از بو القاسم عبد اللّه پسر احمد پسر يوسف نجّار حديث نقل مىكرد و در بيست و پنجم دوّم سال ششصد درگذشت زاد روز او به سال 524 بوده است . برشنوده‌هاى او درست است . 2 - بو عبد اللّه محمد پسر عمر پسر خليفه عطار حربى روباءى « 7 » . او از بو المظفر هبة اللّه پسر احمد شبلى و از بو على احمد پسر محمد رجبى و از عبد الاوّل و از عبد الرحمن پسر زيد ورّاق برشنود . محمد پسر ناصر حافظ به او اجازه داده است . ابن يقظه گويد : او ( روباءى محمد ) به من گفت كه تبار من از واسط بوده است . كه ديهى در دجيل است ، و پس از چند سال به من گفت كه تبار من از « روباء » است كه ديهى از دجيل مىباشد . و اللّه اعلم . روبانجاه [ - ] با باى تك نقطه زير پس از واو ، و پيش از الف و نون و جيم است . نام ديهى از بلخ است و نسبت بدان روبانجاهى و روبانشاهى « 8 » و رومنشاهى است كه همه يكى است . و سمعانى آن را ياد كرده . روبنج [ ب ] بعد از واو باى تك نقطه زير سپس نون و در پايان جيم است . نام جايگاهى در فارس است . روتنك [ ت ] شهرى از بخشهاى مكران . و اللّه اعلم . روثان [ ر ] با ثاى سه نقطه و الف و نون پايانين نام جايگاهى است كه در شعر آمده است . برخى گفته‌اند كه مقصود شاعر همان روثه است كه پس از اين مىآيد . روثه [ ر ث ] با ثاى سه نقطه نام شهرى در سرزمين بنى اسد است كه در شعر ايشان ياد شده . « روث » سرگين چارپايان است . روثه نيز به معنى نوك بينى يعنى پايان آن است . روج [ - ] با جيم پايانين . خوره‌اى در باختر حلب معروف است . ميان آن و معرّه جا دارد و نامش در تاريخ ياد شده است . روحا [ ر ] روحاء از ريشهء روح و راحه و استراحه است . يوم روح - روزى خوش است . گمان مىكنم نام بقعهء روحا از خوش هوا بودن آن گرفته شده باشد كه راحتىآور بوده است . قدم روحا - گام پهن سينه . پايى كه سينهء آن پهن باشد . قصعة روحاء - كاسه‌اى كم گودا است . ابن كلبى گويد : هنگامى كه « تبّع » از جنگ با مردم مدينه بازگشت كه به مكه شود در « روحاء » فرود آمد و استراحت نمود . و اين نام بر اين

--> ( 1 ) . « كتله » و « روام » از خانه‌هاى او تا پايان مسيل « بنيان » و « حبل » . ن . ك : چ ع 4 : 236 : 6 . ( 2 ) . با درازاى شبها و گذشت روزگار نشانه‌هاى « برق رواوه » از ميان برفت . تو ماندى و اشك ريختن گويى از تجربهء روزگار نياموخته‌اى . براى بيت نخست ن . ك : چ ع 1 : 582 : 14 . ( 3 ) . زنده باد خانه‌هاى در « مسند » و « منتضى » سپس « هضب رواوتين » تا « لاى » . ( 4 ) . به فاصله دو روز راه از خلم شهرهاى « سمنگان » و « روب » متصل به يكديگر واقع‌اند ( لسترنج ص 453 ) . ( 5 ) . ش . ش : 595 نقل از همين‌جا . ( 6 ) . ش . ش : 1347 نقل از مشتبه 1 : 326 . ( 7 ) . ش . ش : 2830 ( م 623 ) نقل از مشتبه 1 : 326 . ( 8 ) . حرفى كه در عربى به صورت جيم و شين آيد فارسى آن چ سه نقطه بوده است كه به اين گونه معرب مىشود .