ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

551

معجم البلدان ( فارسى )

حكم المنيّة فى البريّة جارى - فرمان مرگ بر همهء مردم جارى است . گروهى از دانشمندان و پيشوايان ساكن شهر رمله بودند و بدان نسبت يافتند . مانند : 1 - بو خالد يزيد پسر خالد پسر يزيد پسر عبد اللّه پسر موهب « 1 » رملى همدانى او از ليث پسر سعد و از مفضل پسر فضاله روايت دارد . بو العباس محمد پسر حسن قتيبه عسقلانى و بو زرعه رازى از وى روايت دارند . او به سال 232 درگذشت . 2 - موسى پسر سهل پسر قادم بو عمران رملى برادر على پسر سهل است « 2 » . او از يسره پسر صفوان و از بو الجماهر و از آدم پسر بواياس و گروهى جز ايشان و هم طبقگانشان برشنوده است . بو داود در « سنن » خود و بو حاتم رازى و پسرش عبد الرحمن پسر بو حاتم و نيز بو بكر پسر خزيمه و جز ايشان از وى روايت دارند او در رمله در جمادى يكم سال 262 درگذشت . 3 - عبد اللّه پسر محمد پسر نصر پسر طويط ، يا طويث بو الفضل بزّاز رملى « 3 » حافظ است . او در دمشق از هشام پسر عمّار [ 820 ] و از دحيم و از هشام پسر خالد پسر احمد پسر ذكوان و از وارث پسر فضل عسقلانى و از نوح پسر حبيب قومسى و جز ايشان برشنوده است . بو احمد پسر عدى و بو سعيد ابن اعرابى و بو عمر فضاله و بو بكر عبد اللّه پسر خيثمه پسر سليمان طرابلسى و سليمان پسر احمد طبرانى و جز ايشان از وى روايت دارند . كثير در شعر زيرين به اين رمله اشارت دارد كه مىگويد : حموا منزل الأملاك من مرج راهط * و رملة لدّ ان تباح سهولها « 4 » زيرا كه « لدّ » نام شهرى است كه پيش از رمله در آن زمين بوده و ساختمانهايش اكنون از ميان رفته است . رمم [ ر م ] جمع رمّه به معنى استخوانهاى پوسيده . رمّ اسم جنس است يكى آن رمّه و جمع آن رمم باشد . به معنى گياهان بيابانى . اين واژه كه نام دره‌اى است از آن ريشه گرفته شده . ولى در شعر زيرين از مضرّس رمم [ ر م ] آمده است مضرّس پسر ربعى چنين سروده است : و لم أنس من ريّا غداة تعرّضت * لنا دون ابواب الطّراف من الأدم تعرّض حوراء المدامع ترتعى * تلاعا و غلّانا سوايل من رمم عشيّة تبليغ المودّة بيننا * بأعيننا من غير عىّ و لا بكم « 5 » رم [ ر م م ] ابن سكّيت دربارهء مسلك معروف : « ماله ثم و لارم » مىگويد : ثم به معنى ساختمان خانه « و رمّ » به معنى مرمّت كردن آن است . بو عبيده گويد : رمّ [ ر م م ] چاهى است در مكه از برآورده‌هاى مرّه پسر كعب و ديگرى از بر آورده‌هاى كلاب از قبيلهء « مرّه » كه چاه را بر آورد و « حفر » را ترميم كرد . و اين دو ( رمّ و حفر ) دو چاهند . در بيرون مكه كه مردم پيش از آنكه به بطحاء فرود آيند از آن مىنوشيدند . سپس آن دو را به رمّ و حفر ناميدند . و مانند آن دو را در بطحاء بر آوردند . اين چاه نزديك خانهء خديجه همسر پيامبر ( ص ) است . رمّ [ ر م م ] به معنى گياههاى بيابانى . « رمّ » نيز ساختمانى در حجاز كه نامش در شعر هذيل آمده است . حذيفه پسر انس هذلى چنين مىسرايد : و نحن جزرنا نوفلا فكانّما * جزرنا حمارا يأكل القرف أصحرا جزرنا حمارا يأكل القرف صادرا * تروّح عن رمّ و أشبع غضورا « 6 » غضور نام درختى است . [ 821 ] رمّ [ ر م م ] و جمع آن رموم است . به معنى استانهاى كردنشين در زبان فارسى . اين واژه نام چند جايگاه در فارس ( ايران ) باشد . مانند رمّ حسن پسر جيلويه كه رمّ بازنجان نيز خوانده مىشود و آن در چهارده فرسنگى شيراز است . رمّ اردام پسر جوانابه كه در بيست و شش فرسنگى شيراز است . رمّ قاسم پسر شهريار كه آن را كوريان نيز نامند در پنجاه فرسنگى شيراز است . رمّ حسن صالح كه رم السّواران نيز ناميده شده است . و

--> ( 1 ) . ش . ش : 3319 نقل از انساب 259 ، لباب 2 : 37 ، تاريخ بخارى ج ع قسم 2 ص 329 . ( 2 ) . ش . ش : 31321 نقل از همين جا . ( 3 ) . ش . ش : 1726 نقل از همين جا . ( 4 ) . خانه‌هاى شاهان را در « مرج راهط » و « رملهء لدّ » از نابودى نگاه داشتند . ( 5 ) . « رى » را فراموش نمىكنم . شبى كه خوشيها در آنجا جمع بود . اشك حوريان بر زمين خشك مىريخت شبى كه دوستى ميان ما بدون هيچگونه پنهانكارى استوار شد . ( 6 ) . ما نوفل را كشتيم چنان كه يك الاغ علفخوار را در صحرا بكشند . الاغى كه عادت به علف « رمّ » و « غضور » كرده باشد .