ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

543

معجم البلدان ( فارسى )

او گويد : ركاء دره‌اى است كه ابن مقبل از آن بسيار ياد كند چنان كه گويد : هل انت محيى الرّبع ام انت سائله * بحيث افاضت بالركاء مسائله سلا القلب عن اهل الركاء فانّه * عل ما سلاخلّانه و حلائله و بدّل حالا بعد حال و عيشة * بعيشتنا ضيق الركاء فعاقله الا ربّ عيش صالح قد شهدته * بضيق الركاء اذ به من نواصله اذا الدّهر محمود السّجيّات تجتنى * ثمار الهوى منه و يؤمن غائله « 1 » ركّاء [ ر ك كاء ] با تشديد كاف و الف كشيده پايانين ، زهير چنين مىسرايد : جنبى عماية فالرّكّاء فالعمقا - دو پهلوى « عمايه » و « ركّاء » و « عمقاء » . ريشهء آن از « ر ك » و به گفتهء ابن شميل به معنى جاى خشك بىباران و نيز به معنى باران اندك مىباشد . ركابيّه [ ر ب ى ى ] گويى نسبت به ركاء به معنى شتران سوارى باشد . نام جايگاهى است در ده ميلى مدينه . برخى گويند روغن ركابى بدين جايگاه نسبت دارد ولى من آن را بىاساس مىبينم چون در اين بخشها روغن كم ديده مىشود و روغن را از شام با ركاب شتر بدانجا مىبرند . پس نسبت آن به اين ركاب است . ازهرى نيز گويد كه نسبت اين واژه به ركاب است . ركاح [ ر ] با حاى بىنقطه در پايان در شعر لبيد پسر ربيعه چنين ديده مىشود : و أسرع فيها قبل ذلك حقبة * ركاح فجنبا نقدة فالمغاسل « 2 » ركانه [ ر ن ] شهرى است زيبا از كارگزارى بلنسيه در اندلس . ابن سقّاء گويد : بو محمد [ 809 ] عبد اللّه پسر محمد پسر معدان ركانى يحصبى كه اهل ادب بود و به كتب ادبى توجه داشت ، قطعه‌هايى از شعر خود برايم مىسرود . او چند بار به حج رفت و برادرش على ركانى است كه سلفى او را ديده است . ركايا [ ر ] هموزن جمع ركيّه . نام جايگاهى در نجد است و آب‌هايى دارد از آن بنى نصر پسر معاويه ، و گويند ركايا جمع ركيّه نام آبهايى از آن بنى دهمان است . ابن جنّى گويد حرف آخر ريشهء ركيه واو است . و وزن آن فعليه به معنى مفعول باشد . گويند « ركوت الحوض - حوض را درست كردم » شاعر گويد : قد ركّت المركوّ حتّى ابلندكا - آبگير به صورت حوض در آمد . ركب [ ر ] نام يكى از مخلافهاى يمن است . ركبان [ ر ك ] جايگاهى نزديك وادى القرى . ركبه [ ر ب ] با باى تك نقطه همانند ركبه - به معنى زانوى شتر . ابن بكير گويد : نام جايگاهى ميان مكه و طايف است . قعنبى گويد نام دره‌اى از دره‌هاى طايف است . و گويند زمينى از آن بنى عامر ميان مكه و عراق است . و نيز گويند : ركبه كوهى در حجاز است . زمخشرى گويد : بيابانى است با فاصلهء دو روز راه تا مكه كه قبيلهء عدوان در آنجا مىزيند . از اصمعى نقل است كه ركبه نام آبهايى از آن بنى نصر پسر معاويه است . اصمعى گويد : بنى عوف پسر نصر در نجد ركبه ركايا دارند ، او گويد در اين ركبه آبهايى است كه به آنها ركايا گويند . يعنى در آنجا آبهايى به نام ركايا دارند . و آن در ميان ايشان و تيره‌هاى قبيلهء نصر ، عوف و همدان مشترك است . مدركاء در ركبه از آن همهء اين قبيله‌هاست . واقدى گويد : اين در صورتى است كه از « غمره » به « ذات عرق » به روى . حفصى گويد : ركبه در بخش « سىّ » است و گويند ركبه بلندترين همهء زمين‌هاست . و گويند اين جايگاه همانجاست كه پسر نوح گفت روى تپه مىروند كه آب بدان نرسد و او ركبه را مىخواست . در كتاب فضايل مكه تأليف بو سعيد مفضّل پسر محمد پسر تميم جندى همدانى با زنجيرهء سند چنين آرد كه عمر خطّاب گفت من اگر هفتاد گناه در ركبه انجام دهم برايم آسانتر است كه يك گناه در مكه انجام دهم .

--> ( 1 ) . آيا تو ربع را پديد آورده‌اى و به راه انداخته‌اى كه اين مسائل را در « ركاء » پديد آورند . احوال اهل ركاء را بايد از دل پرسيد . آن گونه‌اى كه نزديكان و زنانش مىدانند . دست تنگى معيشت ما حال به حال در تنگى ركاء است . چه بسا زندگى خوش در تنگىهاى « ركاء » ديدم زيرا كه در آنجا كسى كه با او ديدار توان كرد موجود است . روزگار حالتهاى نيكو و بهره‌بردارىهاى نيك و بدىها و سختيها با هم دارد . نخستين شعر اين قطعه در چ ع 1 : 527 : 10 - 13 نيز ديده مىشود . ( 2 ) . مدتى پيش با سرعت به « ركاح » و دو سوى « نقده » و « مفاسل » رفت . ن . ك : چ ع 4 : 582 : 15 .