ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

544

معجم البلدان ( فارسى )

ركضه [ ر ض ] با ضاد نقطه‌دار . جاى دويدن جبرييل . از نامهاى [ 810 ] زمزم است . و ركض به معنى كوبيدن با پاى سوار اسب را تا بدود . و كوبيدن پا بر زمين و جز آن . ركك [ ر ك ] با تكرار كاف و ريشهء آن بازشدهء ركّ با تشديد است و « ركّ » باران نرم باشد . نام محله‌اى از محله‌هاى « سلمى » يكى از دو كوه طّئ است . اصمعى گويد : به يك عرب گفتم : ركك در كجاست ؟ پاسخ داد نمىدانم ليكن اينجا آبى هست كه به آن « ركّ » گويند . پس نياز وزن شعر زهير را وادار كرد تا در شعر زيرين تشديد آن را تفكيك كند . ردّ القيان جمال الحىّ فاحتملوا * الى الظّهيرة امر بينهم لبك يعشى الحداة بهم حرّ الكثيب كما * يغشى السّفاين موج اللجّة العرك ثمّ استمرّوا و قالوا انّ موعدكم * ماء بشرقىّ سلمى فيد او ركك « 1 » اين واژه در شعر عبيد نيز همينگونه آمده است كه مىگويد : تغيّرت الدّيار بذى الدّفين * فأودية اللّوى فرمال لين تبيّن صاحبى أ ترى حمولا * تشبّه سيرها عوم السّفين جعلن الفلج من ركك شمالا * و نكّبن الطّوىّ عن اليمين « 2 » ركّ [ ر ك ك ] اين همان واژهء پيشين است كه حرف مضاعف آن تفكيك و ظاهر شده به صورت ركك نوشته شده بود . ركلة [ - ] از كارگزارى سرقسطه در آندلس است . بدانجا نسبت دارد عبد الله پسر محمد پسر درى تجيبى ركلى « 3 » با كنيت بو محمد . او از بو الوليد باجى و بو مروان پسر حيان و از بو زيد عبد الرحمن پسر سهل پسر محمد و جز ايشان روايت دارد . او اهل ادب و هميشه دانش خواه بود و سال 513 درگذشت . ركن يمانى [ ر ن ى ] يكى از چهار گوشهء كعبه . نامش را ابن قتيبه آورده گويد مردى از يمن به نام ابى پسر سالم آن را بنيان نهاد . و شعر زير را كه برخى از يمنيان سروده چنين مىآورد : لنا الرّكن من بيت الحرام وراثة * بقيّة ما أبقى أبىّ بن سالم « 4 » ركن « 5 » [ ر ك ] جايگاهى در يمامه است كه در شعر زهير آمده و گاه آن را به سكون كاف خوانند ، زهير چنين مىسرايد : كم للمنازل من عام و من زمن * لآل اسماء بالقفّين فالرّكن « 6 » ركوبة [ ر ب ] با باى تك نقطه پس از واو . از ريشهء « ركوب » و « ركوبه » به معنى هر چه بر آن سوار شوند است . گويند هيچ ركوبه يا حموله ندارد . [ يعنى نه بار دارد نه باركش ] . نام گردنه‌اى است ميان مكه و مدينه نزديك پيچگاه كه گذر از آن دشوار است . پيامبر ( ص ) [ 811 ] به هنگام مهاجرت از مكه به مدينه از آن بگذشت . و آن نزديك كوه « ورقان » و « قدس » سفيد است . در آن هنگام ذو البجادين « 7 » راهنماى پيامبر ( ص ) بود پس حدى خوان چنين بسرود : تعرّضى مدارجا و سومى * تعرّض الجوزاء للنّجوم « 8 » هذا ابو القاسم فاستقيمى « 9 » بشر پسر بو حازم نيز چنين مىسرايد : سبته و لم تخش الّذى فعلت به * منعمة من نشء أسلم معصر

--> ( 1 ) . كنيزكان زيبا را به قبيله بازگردانيدند . و تا ظهر سختى را تحمل كردند . حدى خوانان در گرماى تابستان مانند كشتىهاى در گرداب مانده گير داشتند و گفتند : ميعادگاه شما آبى است در خاور سلما در « فيد » يا در « ركك » . ( 2 ) . در « ذى دفين » و دره‌هاى « لوا » و شنزار « لين » وضع دگرگون شده است . اى دوست من نگاه كن آيا كجاوه‌هايى مىبينى كه مانند كشتى روى آب بروند كه فلج ركك را در دست چپ و طوى را در سمت راست خود نهاده باشند . بيت اول قطعه در چ ع 2 : 579 : 9 و چ ع 2 : 726 : 12 و 2 : 810 : 9 و 4 : 375 : 7 نيز آمده است . ( 3 ) . ش . ش : 1700 نقل از صله 1 : 291 ، بغية الملتمس 325 . ( 4 ) . يك گوشه از خانهء كعبه ارث به ما رسيده كه بر جا ماندهء ابى پسر سالم است . ( 5 ) . ركناباد كاريزى است كه ركن الدوله ديلمى حسن بويه در آورده و بهترين آب شيراز است ( لسترنج 270 ) . ( 6 ) . بر اين خانه‌هاى خاندان « اسماء » روزگار گذشته است كه در « قفين » و « ركن » ديده مىشود . ن . ك : چ ع 2 : 802 : 3 و 4 : 153 : 22 . ( 7 ) . ابن اسحاق گويد : راهنما ، پيامبر را در مهاجرت از مكه به مدينه از راه « عرج » برد و ايشان را از پيچگاه « عائر » در سمت راست « ركوبه » گذرانيد ( سيرهء ابن هشام 2 : 136 به نقل از پانوشت چاپ جندى ج 3 ص 74 . ( 8 ) . آهسته گذر كن و آرام باش مانند گذشتن ستارهء جوزا بر ستارگان ديگر . ( 9 ) . اين ابو القاسم است كه همراه ماست .