ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

535

معجم البلدان ( فارسى )

رفرف [ ر ر ] با دو راى بىنقطه و فاى پايانين . تفسير ريشه آن را در واژه « دارة رفرف » ياد كردم . نام جايگاهى است در سرزمين بنى نمير . ذات رفرف نام دره‌اى از آن بنى سليم است . رفنيّه « 1 » [ ر ف ن ى ى ] با تشديد ياى دو نقطه زير . نام خوره‌اى و شهرى از كارگزارى حمص است كه آن را « رفنيه تدمر » گويند . گروهى نيز گفته‌اند كه رفنيه نام شهرى است نزديك طرابلس شام . بدان نسبت دارد محمد پسر نوار رفّنى . او از حيّان رفنى صاحب « رفنيه » برشنوده است . رفون [ ر ] با نون پايانين . به گفتهء سمعانى ديهى از سمرقند است . رفيف [ ر ] با ياى دو نقطه ميان دو فاء . نام كانى است كه در آغاز سرزمين عراق از جانب موصل بوده است . و كسى بدون گذرنامه مهر شده حق گذشتن از آنجا را نداشت . بحترى در شعر زير اين جايگاه را خواسته است : سلكت بدجلة ساريات ركابنا * يرصدنها للورد اغباب السّرى فاذا طلعت من الرفيف فانّنا * خلقاء ان ندع العراق و نهجرا [ 797 ] قلّ الكرام فصار يكثر فذّهم * و لقد يقل الشئ حتى يكثرا ان تثن اسحاق « 2 » بن كنداجيق فى * ارض فكلّ الصيد فى جوف الفرا « 3 » باب راء و قاف و آنچه پس از آن‌هاست رقّادة « 4 » [ ر ق قاد ] شهرى بوده است در افريقيه با فاصله چهار ميل از قيروان كه گرداگرد آن بيست و چهار هزار و چهل ذراع و بيشتر آن باغ و بوستان بوده است و در افريقيه شهرى خوش آب و هواتر و زرخيزتر از آن نبوده است . گويند هر كس بدان جا در آيد همواره بىانگيزه خرسند و شادان خواهد بود . گفته شده است كه يكى از اميران بنى اغلب بيمارى بىخوابى گرفته بود و روزگارى به خواب نمىرفت . پزشك او اسحاق كه « اطريفل اسحاق » به او منسوب است به هرگونه علاج او پرداخت و سود نبخشيد . پس به او پيشنهاد كرد كه پياده روى نمايد . پس چون به اين جايگاه رسيدند امير بيمار را خواب در ربود . پس آن جايگاه رقّاده - خواب كننده ناميده شد . و آن امير آن جايگاه را زيستگاه خود ساخت . تا نزهتگاه پادشاهان آنجا نيز شد . ديگرى گفته است از آن رو آنجا را رقّاده خوانده‌اند كه بو الخطاب عبد الاعلى پسر سمح معافرى كه دعوتگر اباضيه بود و در طرابلس زندگى مىكرد هنگامى كه براى جنگ با « رنجومه » كه بر قيروان چيره شده بود بسوى آنجا مىرفت و عاصم پسر جميل همراه او بود چون به جايگاه رقّاده كه خواست آنها بود ، رسيدند با آن گروه روبرو شدند و كشتارى سخت از ايشان كردند و از كشته‌ها پشته‌ها ساختند و از اين رو به نام رقّاده شناخته شد . نيز شهرت دارد كه بنيان گذار « رقّاده » ابراهيم پسر احمد پسر اغلب بوده است كه از شهر قصر قديم بدان جا نقل مكان كرد و كاخ‌هاى شگفت انگيز و مسجد جامع بر پا ساخت و بازارها و گرمابه‌ها و مسافرخانه‌ها بنا نهاد و از آن گاه پايتخت پادشاهان بنى اغلب شناخته شد تا روزى كه زيادة الله پسر بو عبد الله شيعى از آنجا بگريخت و عبيد الله بر آن چيره شد و سپس بسال 308 به « مهديه » منتقل شد . آغاز بناى شهر به دست ابراهيم پسر احمد بسال 313 بود . و هنگامى كه عبيد الله به مهديه منتقل شد ، شهر رو به سستى نهاد و ساكنان آن پراكنده شدند و هم چنان رو به ويرانى مىرفت تا اينكه معّد پسر اسماعيل بر آن چيره شد و باقى مانده آن را نيز در هم كوبيد تا اين كه جز باغستان‌هاى اين شهر چيزى از آن باقى نماند ، پس چون ابراهيم آن را نوسازى كرد و پايتخت خود نهاد فروش نبيذ را در قيروان ممنوع كرد و در رقاده مجاز گذارد پس برخى از ظريفان مردم قيروان چنين سرود [ 798 ] : يا سيّد الناس و ابن سيّدهم * و من اليه الرّقاب منقادة

--> ( 1 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 285 . ( 2 ) . اسحاق بن كنداجيق امير خزرى ( م 279 ) كه ياد او در چ ع 2 ص 471 نيز آمده بود . ( 3 ) . كاروان ما راه دجله را مىپيمود و تپه‌هاى دو طرف آن را مىنگريست . تا اينكه ما از مرز « رفيف » گذشتيم و از عراق مهاجرت كرديم . دوستان ستوده اندك و سخت دلان بيشتر بودند و هميشه چنين است كه نيكان رو به فزونى مىروند . اگر اسحاق بن كنداجيق دومى داشته باشد اين شخص خواهد بود . ( 4 ) . ن . ك : قزوينى . ع ص 199 ، جهانگير ص 256 ، مراد ج 1 ص 256 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 190 - 191 .