ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
518
معجم البلدان ( فارسى )
رداع نام يكى از مخلافهاى يمن است كه مخلاف خولان باشد و آن در ميان « نجد حمير » كه كارگاههاى رعين در آنجاست و ميان « نجد مدحج » كه « ردمان » و « قرن » در آنجاست . صليحى يمنى در وصف جيل چنين مىسرايد : حتىّ اذا جزنا رداع ألاتها * بلّ الجلال بماء ركض مرهج « 1 » [ 773 ] درهء نمل « 2 » كه در قرآن مجيد ياد شده در اين جا بوده است . برخى از مردم يمن آن را به كسر را مىخوانند . از آنجاست احمد پسر عيسى خولانى « 3 » كه ارجوزهاى در حج به نام « رداعيه » سروده است . رداعه [ - ] از همان ريشهء پيشين نام آبى است . ردّ [ ر د د ] جايگاهى است در شعر بشر : فمن يك سائلا عن دار بشر * فانّ له بجنب الرّدّبابا « 4 » ردعان [ ر ] دژى يا ديهى در يمن از كارگزارى مخلاف سنحان است . ردفان [ ر د ] بر وزن فعلان از ريشهء ردف و آن كسى است كه پشت سر ديگرى بر چارپا سوار شود . نام جايگاهى است . ردفه [ ر ف ] با فاى تك نقطه . مىتواند از ريشهء پيشين و يا ردف به معنى عجز ( ته هر چيز ) باشد . ردمان [ ر ] بر وزن فعلان از « ردم » گويند : ردمت شئ و اردمه - چيزى را استوار كردم و بخشى از آن را روى بخشى ديگر نهادم يا خواهم نهاد . نام جايگاهى در يمن است و در حديث أملوك ردمان - پادشاهان ردمان يعنى فرماندهان آن . صليحى يمنى در وصف جيل چنين مىسرايد : فكأنّ قسطلها بردمان التى * غبرت على غيرى دخان العرفج « 5 » مطرود پسر كعب خزاعى در ستايش بنى عبد مناف در شعرى چنين مىسرايد : أخلصهم عبد مناف فهم * من لوم لام بمنجات قبر بردمان و قبر بسل * مان و قبر عند غزّات و ميّت مات قريبا من ا * لحجون من شرق البنيّات « 6 » آن قبر كه در ردمان است مطّلب پسر عبد مناف و آنكه به سلمان است نوفل پسر عبد مناف و آنكه در غره است هاشم پسر عبد مناف و آنكه نزديك حجّون است پسر عبد شمس پسر عبد مناف است . ردم [ ر ] معناى ريشهء آن در واژهء پيشين ياد شد . ردم بنى جمح در مكّه است . عثمان پسر عبد الرحمن گويد « ردم » كه آن را ردم بنى جمح گويند در مكه از آن بنى قراد [ 774 ] فهرى است كه شاعرى از مردم مكه دربارهء آن گويد : سأحبس عبرة و أفيض أخرى * اذا جاوزت ردم بنى قراد « 7 » سالم پسر عبد الله پسر عروه پسر زبير مىگويد جنگى ميان بنى جمح پسر عمر و ميان محارب پسر فهر رخ داده پس در ردم روبروى هم قرار گرفته به جنگى سخت پرداختند و بنى محارب با بنى جمح سختترين جنگ را انجام دادند سپس از يكديگر جدا شدند . و از آنش دم بنى جمح خوانند كه در آن روز ويرانهها روى هم انباشته شد . قبيس پسر خطيم نيز چنين مىسرايد : الا ابلغا ذا الخروجىّ و قومه * رسالة حقّ ليس فيها مفنّدا فانّا تركناكم لدى الردم غدوة * فريقين مقتولا به و مطرّدا
--> ( 1 ) . تا ما از رداع گذشتيم جلال از آب خيس شد . ( 2 ) . سورهء 27 آيه 18 . ( 3 ) . ش . ش : 353 نقل از همين معجمد . ( 4 ) . هركس از خانه بشر بپرسد اين خانه درى در كنار « رد » دارد . اين شعر براى واژه رده در چ ع 2 ص 774 : 16 نيز آمده است . ( 5 ) . مشكلات ايشان در ردمان كه بر سر جز من نيز آمده است مانند گرد و خاك . ( 6 ) . مخلصترين ايشان عبد مناف است كه از سرزنش ملامتگران رهاست . گورى در « ردمان » و گورى ديگر در « سلمان » و گورى دگر در « غزّات » . مردهاى نزديك « حجّون » در خاور « بنيات » است . ( 7 ) . به هنگامى كه از ردم بنى قراد مىگذرم ، اشكى را مىريزم و برخى را نگاه مىدارم .