ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
519
معجم البلدان ( فارسى )
و صبّحكم منّا به كلّ فارس * كريم الثّنا يحمى الذّمار ليحمدا « 1 » ردم نيز ديهى از آن بنى عامر پسر حارث عبقسى در بحرين است و جايى بزرگ مىباشد . شاعر گويد : كم غادرت بالرّدم يوم الردم * من مالك او سوقة سيدمىّ « 2 » ردوف [ ر ] كوهستانى در هجر و يمامه . رده [ ر ] با هاى ملفوظ . ردهه گودالى در سنگ كه از آن آب برآورند . و جمع آن رده [ ر ] رداه [ ر ] است . خليل گويد ردهه تپه مانندى است سنگزار . در جايى از سرزمين قيس است كه بشر پسر بو حازم شاعر در آنجا به خاك شد . او هنگام جان كندن چنين مىسرود : فمن يك سائلا عن بيت بشر * فانّ له بجنب الرّده بابا ثوى فى مضجع لا بدّ منه * كفى بالموت نأيا و اغتربا « 3 » ردينه [ ر د ن ] كوچك نماى « ردن » به معنى غزل - ريسنده . ابن حبيب در شرح اين شعر نابغه : أثيث نبته جعد ثراه * به عوذ المطافل و المتالى يكشفن الألاء مزيّنات * بغاب ردينة السّحم الطوال « 4 » چنين مىگويد كه : ردينه نام جزيرهاى است كه كشتيها در آن لنگر اندازند . گويند ردينه نام زنى است و نيزهء ردينه به دو منسوب است . ردينه نيز گويند نام ديهى است كه در آن نيزههاى نيكو سازند و گويند سازندهء آن مردى بود كه نيزههاى نيكو مىساخت شاعر مىخواهد بگويد چوبهايى كه از آن درخت كنده مىشود و رنگ سياه دارد « سحم » [ 775 ] سحم در اينجا صفت است براى شاخهها . بو زياد گويد ردينه خورهاى است كه در آن نيزه مىسازند . باب راء و ذال و آنچه پس از آنهاست رذام [ ر ] و ميم پايانين بر وزن فعال از ريشهء رزم به معنى سيلان ( روان شدن ) چيزى و پر شدن آن . « جفتة رذوم » نام جايگاهى است در شعر قيس پسر حنّان جهنى . افاخرة علىّ بنو سليم * اذا حلّوا الشّربة او رذاما و كنت مسوّدا فينا حميدا * و قد لا تعدم الحناء ذاما « 5 » رذان [ ر ] بىتشديد و با نون پايانين نام ديهى در بخشهاى نسا . بدانجا نسبت دارد بو جعفر محمد پسر احمد پسر بو جعفر عون رذانى نسوى . او در نيشابور از حميد پسر زنجويه و همقطاران او برشنود . و در عراق از ابراهيم پسر سعيد جوهرى و از احمد پسر ابراهيم دورقى . يحيى پسر منصور قاضى و محمد پسر مخلّد دورى و ابن قانع طبرانى و گروهى ديگر از وى روايت كنند . او به سال 313 درگذشت . رذّ [ ر ذ ذ ] ديهى در ماسبذان نزديك بندنيجين است . گور امير المؤمنين مهدى پسر منصور در آنجاست . « 6 » و الله موفق للصواب . باب راء و زاء و آنچه پس از آنهاست رزاباذ [ ر ] با الف و باى تك نقطه و ذال نقطهدار پايانين . نام كوهى است در مرو .
--> ( 1 ) . از من به « الخروج » و قبيلهاش اين پيام درست را برسانيد . ما ايشان را نزديك ردم بامدادان با گروهى كشته و فرارى رها كرديم . بامدادان سواران ما مردانه شما را هدايت كردند . ( 2 ) . چه بسا كسانى كه در روز « ردم » از ردم گذشتند خواه مالك و خواه مردم كوچه . ( 3 ) . كسى كه خانهء بشر را بپرسد در اين خانه در كنار « رده » است . او در خاكى كه ناگزير ، از آن است غنوده كه مرگ دور كننده و جدا كنندهترين است . نخستين بيت در چ ع 2 : 773 : 5 تكرار شده است . ( 4 ) . گياههايش خشكيده ، خاكش چروكيده ، كمبود در آن آشكار است در جنگل سياه ردينه وسائل خود را آرايش شده آشكار مىكنند . ( 5 ) . به هنگام نوشيدن شراب آيا بنى سليم به من فخر مىفروشند ؟ تو نكويى را نكوهش كردى و چه بسيار زيبايان كه نكوهشگر داشته باشند . ( 6 ) . گويند : كنيزك مهدى به نام حسنه خليفه را در اينجا زهرخور كرده است ( روض العطار ص 268 ) .