ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

504

معجم البلدان ( فارسى )

ربو [ ر ] هموزن ربو به معنى تنگى نفس ، نام جايگاهى است . ربوه « 1 » [ ر ر و ] و ضمّ آن بهتر است . ريشهء آن به معنى زمين بلند و جمع آن « ربى » آمده است . مفسّران در تفسير گفتهء خداوند و « آوَيْناهُما إِلى رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِينٍ » گفته‌اند : اين ربوه در دمشق است . و ذات قرار به معنى داشتن زندگى آرام و خوش . در كنارهء كوهى در يك فرسنگى دمشق جايى است كه در دنيا بهتر از آن جايى نيست . زيرا در لبهء كوه است و مشرف بر دشتى كه نهر بردى در آن روان است . اين جايگاه در كنار رودخانهء ثورى ساخته شده و آن مسجدى است بسيار بلند پايه و اين نهر نهر يزيد است . و آب آن به بركه‌اى كه آبشخور آن است مىريزد . نزديك اين مسجد غارى كوچك و زيارتگاه است و مردم مىپندارند كه در قرآن ياد شده كه عيسى در آنجا زاده شده است . ربّه « 2 » [ ر ب ب ] هموزن يكى رباب . « عين الرّبه » نام ديهى است در كنار غور ميان اردن و بلقاء . ابن عباس گويد : هنگامى كه لوط ( ع ) از شهر خود به همراه دو دختر خود گريزان بيرون آمد كه يكى از ايشان ربّه و ديگر زغر نام داشت . دختر بزرگ كه ربّه نام داشت نزديك چشمه‌اى درگذشت و در همان جا به خاك سپرده شد و آن چشمه به نام او عين الربّه ناميده شد و سپس تنها نام ربّه بر آن بماند و ساختمانى بر آن بنيان نهاده شد . سپس دختر ديگر « زغر » در « عين زغر » درگذشت و به نام او ناميده شد . ربيخن « 3 » [ ر ب خ ] با خاى نقطه‌دار و نون پايانين و « اربيخن » نيز ناميده شده و نام شهركى است از سغد سمرقند . ربيع [ ر ] هموزن ربيع به معنى بهار . نام جايگاهى از بخشهاى مدينه است . قيس پسر خطيم چنين مىسرايد : نحن الفوارس يوم الرّبي * ع قد علموا كيف فرسانها « 4 » ابن سكيت گويد روز ربيع يكى از روزهاى تاريخى جنگ ميان اوس و خزرج است . ريشهء ربيع به معنى جوى باريك نيز مىباشد . [ 753 ] ربيعه [ ر ع ] ديهى از آن بنى ربيعه در بالاترين نقطهء صعيد ميان شهر اسوان و بلاق . ديهى بزرگ و گسترده است . ربيق [ ر ] « 5 » يكى ارباق به معنى حلقه‌هايى كه بر طنابى بياويزند تا حيوانات را يكى يكى به حلقه‌ها ببندد . ام الرّبيق به معنى داهيه است . نام دره‌اى در حجاز است و الله اعلم . باب راء و تاء و آنچه پس از آن‌هاست رتم [ ر ت ] جايگاهى است از سرزمين غطفان . رتم جمع رتمه گونه‌اى درخت است كه هركس مىخواست به سفر رود دو شاخهء آن درخت را با بندى به يكديگر مىبست و پس از بازگشت از سفر بدان مىنگريست اگر به حال خود بسته مانده بود همسر خود را وفادار مىشناخت و اگر نه به خيانت او پى مىبرد . يك رجز سرا چنين سروده است : هل ينفعنك اليوم ان همّت بهم * كثرة ما توصى و تعقاد الرّتم « 6 » باب راء و جيم و آنچه پس از آن‌هاست رجا [ ر ] با الف كوتاه پايانين يكى ارجاء . كناره‌هاى لبهء چاه . نام جايگاهى است نزديك « وجره » و « صرايم » .

--> ( 1 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 277 . ( 2 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 266 - 267 . ( 3 ) . ميان بخارا و سمرقند در كرانهء جنوبى رود سغد سه شهر بود : 1 - كرمينيه 2 - دبوسيه ، 3 - ربنجن ( Rabanjian لسترنج ص 497 و 501 ) . دهخدا در واژهء ربنجن از حدود العالم ( ن . ك : حدود العالم ، چاپ ستوده ص : 107 ) نقل دارد كه ربنجن با نون و جيم شهر كيست از ما وراء النهر به سغد به راه سمرقند . آبادان و با نعمت و آب‌هاى روان و درختان . و در كلمهء اربنجن در حرف الف نيز همين را تكرار كرده است . ( 4 ) . ما سواران روز ربيع هستيم كه شناخته شده‌اند . ( 5 ) . جندى به نقل از معجم بكرى ، اين واژه را ربيق [ ر ب ] كوچكنماى ربيق مىداند كه نام دره‌اى در حجاز است ( چ جندى ج 3 ص 30 ) . ( 6 ) . چه سود دارد اگر بانو به كسى روى آورد سفارشهاى تو و گره‌هايى به رتم بسته باشى .