ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
505
معجم البلدان ( فارسى )
رجا نيز نام ديهى در سرخس است . بدان نسبت دارد عبد الرّشيد پسر ناصر رجايى « 1 » اندرزگو . او به گفتهء ابو موسى اصفهانى حافظ در اصفهان مىزيست . رجّاز [ ر ج جا ] با زاى پايانين . رجز [ ر ] به معنى كثافت . رجز و رجز [ ر ج ] دردى است كه در ته شتر پديد آيد و چون بايستد رانهايش مدتى بلرزد و سپس باز شود . گويند شعر رجز نيز از اين ريشه گرفته شده است . « رجّاز » جاى گفتگو مىتواند بر وزن فعّال از هر يك از اين دو معنى باشد . نام درهاى است بزرگ در نجد . ابن دريد چنين مىسرايد : أسد تفرّ الأسد من عرواءه * بمدافع الرّجّاز او بعيون « 2 » رجاز [ ر ] به وزن قتال با زاى پايانين . نام جايگاهى ديگر است . ريشهء آن جمع رجازه است . نشيمنگاه زنان بر چارپا مانند كجاوهاى كوچك ، يا پارچهاى مانند خورجين كه در آن سنگ نهند و به يكى از دو طرف كجاوه بياويزند ، تا كجى آن را راست كند . [ 754 ] رجام [ ر ] با جيم بىتشديد به معنى سنگهاى درشت كمتر از كلوخ كه بر سر گور نهند تا نشان باشد . رجام نيز كلوخهاى كه به گوشهء دلو آب مىآويزند تا براى پر شدن سنگين شود و زودتر زير آب رود . رجام نيز نام كوهى است دراز و سرخ فام كه شكافهايى در كمر آن هست كه سپاه ابو بكر هنگام رفتن به عمان براى سركوب مرتدان در آنجا فرود آمد . روز « رجام » از روزهاى تاريخى عرب است . ضبابى گويد : اصمعى برايم چنين سروده است : و غول و الرّجام و كأنّ قلبى * يحبّ الرّاكزين الى الرّجام « 3 » مقصود شاعر از راكزين كسانى است كه نزديك گور فرود آمده بر نيزههاى خود تكيه كردهاند و ديگرى نيز گويد : كأنّ فوق المتن من سنامها * عنقاء من طخفة او رجامها مشرفة النّيق على اعلامها « 4 » عامرى گويد رجام نام تپههايى است سرخ فام در سرزمين ما . ما آن را رجام مىخوانيم در صورتى كه در آنجا يك كوه هم يافت نمىشود . و اين شعر را آورده است : و طخفة ذلّت و رجام تواضعت * و دعسقن حتىّ ما لهنّ جنان « 5 » دعسقن به معنى وطئن در اينجا يعنى اسبها ايشان را له كردهاند و تا هيچ چيز از آنها باقى نمانده است و هيچكس بر ايشان نناليد اصمعى از قول ديگرى گويد كه : رجام به معنى كوههايى است در سرزمين حماى ضريّه . لبيد چنين مىسرايد : عفت الدّيار محلّها فمقامها * بمنى تأبّد غولها فرجامها . و نيز گفته است : فتضمّنتها فردة فرجامها « 6 » . و شايد كه از « رجام » سنگ را خواسته باشد . رجّان [ ر ج جا ] با نون پايانين مىتواند بر وزن فعلان از ريشهء رجّ به معنى جنبش و زلزله . پس در اعراب غير منصرف است . و مىتواند بر وزن فعلا از ريشهء جرن به معنى ماندگار نشدن باشد گويند رجن بالمطان رجونا يعنى در آن جايگاه بمان و در اين صورت در اعراب منصرف خواهد بود . نام درهاى بزرگ در نجد است . رجّان نيز نام شهرى است . گروهى از راويان بدان جا نسبت دارند . و گمان مىكنم همان ارّجان باشد كه ميان اهواز و فارس است . زيرا آن را گاه ارّجان به صورت ادغام شده و گاه الرجان با الف و لام مىنويسند چنان كه الارض را الرّض مىنويسند . رجراجة [ ر ج ] با دو جيم نام ديهى از آن عبد قيس در بحرين است . و ريشهء آن از [ 755 ] رجرجه به معنى جنبيدن است . رجلاء [ ر ] با الف كشيده پايانين آبى است در كنار كوهى به نام مردة از آن بنى سعيد پسر قرط كه صلب العلم ناميده مىشود . بو منصور گويد « حرّة رجلا » زمين صاف ريگزار است . بو الهيثم دربارهء « حوّة رجلا » گويد زمينى كه ريگهايش سياه باشد . « رجلاء » به معنى زمين سخت و
--> ( 1 ) . ش . ش : 1494 از همين جا . ( 2 ) . شيرى كه شيران ديگر در پيرامون رجّاز و چشمههاى آنجا از آن مىگريزند . ( 3 ) . « غول » و « رجام » هست و ليكن دل من نزد آنانى است كه بر رجام تكيه كردهاند . ( 4 ) . گويى در بالاى بلندى آن مرغى از « طخفه » يا « رجام » بالهاى خود را همچون علم باز كردهاند . ( 5 ) . طخفه پست شد . رجام پايين آمد . گويى اين سرزمين سقط كرده و هيچ در رحمش نمانده است . ( 6 ) . ن . ك : چ ع 3 : 826 : 8 كه تنها بيت اول را دارد و مصرع سوم را ندارد ، و در چ ع 2 : 769 : 22 تنها مصرع سوم را آورده است .