ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

502

معجم البلدان ( فارسى )

خوانده شده است كه رهروان در اينجا خسته و بىحال مىشوند . و آن نام كوهى است . ربذ [ ر ب ] با ذال نقطه‌دار نام كوهى است نزديك ربذه كه ربذه خود از آن نام گرفته است . ربذه « 1 » [ ر ب ذ ] با ذال نقطه‌دار . نيز بو عمر آن را ياد كرد . گويد از ثعلب پرسيدم [ 749 ] دربارهء ربذه نام ديه . او پاسخ گفت : من دربارهء آن از ابن اعرابى پرسيدم . او گفت ريشهء ربذ به معنى شدت و سختى است . چنان كه گويند گرفتار ربذه‌اى بوديم كه باز شد . در كتاب « عين » است كه ربذه به معنى سستى در رفتار و سستى انگشتان در كردار باشد . « ربذات » زنگوله‌اى كه به گردن شتر آويزند . و ربذه يكى آن است . ابن كلبى از شرقى نقل آورد كه « ربذه » ، « زرود » ، « شقره » ، دختران يثرب ، پسر فانيه ، پسر مهليل ، پسر ارم ، پسر عبيل ، پسر ارفخشد ، پسر سام ، پسر نوح ( ع ) است . ربذه ديهى است پيرامون مدينه به دورى سه ميل راه نزديك « ذات عرق » در راه حجاز . هنگامى كه از « فيد » بسوى مكه آيند . گور ابو ذر غفارى ( رض ) كه نامش جندب پسر جناده « 2 » است در آنجا مىباشد زيرا هنگامى كه خشم آگين از عثمان عفان « 3 » دور شد به آنجا آمد و بزيست تا به سال 32 درگذشت . من در كتاب « تاريخ » بو محمد عبيد الله پسر عبد المجيد پسر سيران اهوازى خواندم كه مىگويد : بسال 319 ربذه در پى جنگهايى كه ميان مردم آنجا و مردم ضربه و ميان قرامطه رخ داد تا ضريه به قرمطيان تسليم شدند ، ويران شد . پس مردم ضربه از مردم ربذه كمك خواسته و كمك ايشان موجب ويرانى ربذه شد . بيش از آن بهترين ايستگاه راه مكه بود . اصمعى دربارهء نجد گويد : شرف مركز نجد است و ربذه در ميان شرف است و آن در حريم راست آن است . و در كتاب نصر است كه : ربذه از ايستگاه‌هاى حاجيان ميان سليله و عمق مىباشد . گروهى به ربذه نسبت دارند مانند 1 - بو عبد العزيز موسى پس عبيده پسر نشيط ربذى « 4 » و دو برادرش محمد و عبد اللّه . عبد اللّه از جابر از عقبه از عامر روايت دارد . برادر او موسى از وى روايت مىكند . خارجيان به سال 130 او و ديگران را بكشتند . در تاريخ دمشق است كه : عبد اللّه پسر عبيده پسر نشيط ربذى مولاى بنى عامر پسر لوىّ بود . او به نزد عمر بن عبد العزيز « 5 » آمد و از وى و از عبيد اللّه پسر عتبه و از جابر بن عبد اللّه بطور مرسل روايت مىكرد . عمر پسر عبد اللّه پسر ابو الأبيض و نيز صالح پسر كيسان و برادرش موسى پسر عبيده از وى روايت مىكردند . محمد پسر احمد پسر يعقوب پسر شيبه مىگويد : موسى پسر عبيده ربذى كه راوى سخت ضعيف الحديث است از برادرش عبد اللّه پسر عبيده كه مردى راستگوست روايت مىكرد او چند تن از [ 750 ] صحابه را دريافت . چنين است سخن او كه هم او را به ضعف حديث و هم به راستگو بودن توصيف كرده است . ربض « 6 » [ ر ب ] با ضاد پايانين كه ريشهء آن به معنى حريم و پناه خانه است . همسر يك مرد را نيز ربضه و ربضه گويند . بو منصور گويد : ربض به گفتهء برخى به معنى بنيان شهر است و ساختمان آن و ربض پيرامون بيرونى آن را گويند كه واژهء نخست مضموم و دوّم متحرك است و برخى گويند اين دو واژه از دو لهجه هستند . ربضها بسيارند و كمتر شهرى است كه ربض نداشته باشد . و ما در اينجا ربضهايى را كه به شهرى نسبت دارند و خود نام جداگانه به شمار رفته‌اند مىآوريم . كه دانشمندان منسوب به آن را ياد كنيم . ربض ابى عون [ ر ب ض ا ع ] نام او عبد الملك پسر زيد در بغداد در خيابان « دار الرقيق » در كوچه‌اى كه به خانهء عبد الله طاهر مىرفت مىزيست . بو عون از موالى منصور « 7 » بود كه ولايت مصر را به دو داده و سپس او را بر كنار كرده بود . ربض اصفهان [ ر ب ض ا ف ] و آن را ربض شهر نيز گويند . بدان نسبت دارد : بو شكر احمد پسر محمد پسر على ربضى « 8 » كه از اصفهانيان

--> ( 1 ) . قبر ابو ذر در آنجا است ( تقويم بو الفدا - آيتى ص 119 ) . ( 2 ) . ش . ش : 764 از انساب ص 248 ، اصابه 4 : 62 ، لباب : 2 : 15 ، هدية الاحباب : 17 ، حيوان : 4 : 212 ، فهرست طوسى : 45 ، فرق الشّيعة : 18 ، خلّطان : 6 : 164 ، استيعاب در حاشيه اصابه : 4 : 61 ، جامع الرّوات : 1 : 168 ، مروج الذّهب : 2 : 348 ، معالم العلما : 32 ، اثير : 3 : 56 و 57 ، ريحانة الادب : 7 : 106 ، منتهى الامال : 133 ، تهذيب التهذيب : 12 : 90 ، درجات الرّفيعه : 225 ، سفينة البحار : 1 : 482 ، اختصاص مفيد : 13 ، تأسيس الشيعه : 281 و 405 ، نقد الرجال : 76 ، كشّى : 24 ، كنا و القاب : 1 : 70 ، رجال ابن داوود : 67 ، رجال طوسى : 13 ، فهرست طوسى : 45 ، شذرات : 1 : 39 ، بدايه و نهايه : 7 : 164 ، زركلى : 2 : 136 ، طبقات ابن سعد : 4 : 61 ، اسد الغابه : 1 : 301 ، تاريخ طبرى : 3 : 80 ، كنا و اسماء : 1 : 28 ، صفوة الصفوه : 1 : 238 ، حلية الاولياء : 1 : 165 ، عبر : 1 : 33 ، مقالات و الفرق : 156 ، تاريخ گزيده : 210 . ( 3 ) . در چ جندى ج 3 ص 27 حديثى از بو ذر غفارى آورد كه نشان مىدهد كه ازدواج در ميان تازيان چنان بود كه يك مرد هم دائى و هم برادر ديگرى مىبود . ( 4 ) . ش . ش : 3140 از انساب 190 ، لباب 1 : 425 . ( 5 ) . خليفهء اموى ( 99 - 101 ) . ( 6 ) . ن . ك : لسترنج ص 33 و 555 . ( 7 ) . خليفهء دوم عباسى ( 136 - 158 ) . ( 8 ) . ش . ش : 463 از لباب 2 : 15 ، انساب 248 .