ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
492
معجم البلدان ( فارسى )
هشام پسر عبد الملك اقطاعى در رأس كيفا به عايشه دختر خود عطا نمود و به نام وى خوانده شد . و به روزگار بنى عباس به كار بود . رأس و ريسان [ ر س و ] دژى است در كوه و صاب در كار گزارى زبيد در يمن . راسك « 1 » [ س ] يكى از مشهورترين شهرهاى مكران . روستايى به نام « خروج » دارد كه گرمسير است . راسه [ س ] ديهى است در يمن . راشت [ - ] با شين نقطهدار و طاى پايانين . شهرى است در خراسان بزرگ . ميان آنجا و ترمذ هشتاد فرسنگ است . و آن در ميان دو كوه است كه تركان از آنجا به ايران سرازير مىشدند و غارت مىكردند . پس فضل پسر يحيى پسر خالد برمكى در آنجا دروازهاى استوار بنهاد . راشتينان [ - ] با شين نقطهدار و تاء دو نقطه بالا و ياى دو نقطه زير و نون پايانين . ديهى از اصفهان است . بدان نسبت دارد بو بكر احمد پسر محمد پسر [ 734 ] جعفر پسر احمد پسر اسحاق پسر حمّاد « 2 » . او از بو القاسم حسن پسر موسى طبرى در شوشتر بر شنود . او درسهايى نيز املا كرده است . و نيز از آنجاست بو طاهر اسحاق پسر بو بكر پسر احمد « 3 » پسر محمد پسر جعفر راشتينانى . شايد اين مرد فرزند احمد ياد شده در بالا باشد . و اللّه اعلم . حافظ بو موسى اصفهانى از وى روايت دارد . راشدّيه « 4 » [ ى ى ] ديهى در بغداد است . راطيه [ - ] جايگاهى است اگر ريشهء آن از « ارطى » گرفته شده باشد پس به معنى گياه است و اگر نه نو ساخته مىباشد . راعب [ - ] كبوتر راعبيه بدان نسبت دارد . راغسر سنه [ - ] با غين نقطهدار و دو سين بىنقطه و راى بىنقطه و نون تك نقطه بالا نام ديهى است از نسف . راغن [ غ ] با غين نقطهدار مفتوح و نون پايانين ديهى از صغد سمرقند از دبّوسيه « 5 » است . و اللّه اعلم . رافدان [ ف ] مثناى رافد به معنى بخشش و دهش . نام دجله و فرات هر دو است . و برخى آن را نام بصره و كوفه شمردهاند . راف [ - ] با فاى تك نقطه بعد از الف . نام شنزارى است . شاعرى چنين سروده است : و تنظور من عينى لماح تصيّفت * مخارم من احواز اعفر او رافا « 6 » شاعر در اين شعر تنظر را اشباع كرد . ( غليظ كرده ) و تنظور تلفظ نموده و راف را از ريشهء رأفت و ترحم و خوش بينى به كار برده است . رافقه « 7 » [ ف ق ] با فاى قبل از قاف . احمد پسر طيب گويد : « رافقه » شهرى است كه ساختمانهايش پيوسته به « رقه » است و هر دو در كرانهء فرات هستند و ميان آن دو پيرامون سيصد ذرع فاصله است . او گويد « رافقه » دو بارو دارد و ميان دو بار و اندكى فاصله هست . و هم نقشهء مدينة السلام ساخته شده است . و شهر نوى در بيرون دارد كه ميان رافقه و رقه ساخته شده و بازارها دارد . برخى بخشهاى باروى « رقّه » ويران شده است . من ( ياقوت ) گويم چنين بوده است پيش از اين ولى اكنون « رقّه » ويران شده و نام آن شامل رافقه هم مىشود . و نام شهر اكنون « رقّه » است . و از كار گزارى جزيره به شمار است . و خود شهرى بزرگ پر خيرات مىباشد . احمد بن يحيى ( بلاذرى ) گويد : رافقه كهنسال نيست بلكه منصور « 8 » به سال 155 آن را به شكل شهر بغداد بنيان نهاد . [ 735 ] و گروهى خراسانى را در آن سكنا داد و اين به دوران مهدى بود « 9 » كه وليعهد بود و پس از او به رشيد رسيد و رشيد در آن جا كاخهايى بساخت .
--> ( 1 ) . لسترنج ص 353 - 354 Rajak . ( 2 ) . ش . ش : 410 از همين معجمد . ( 3 ) . ش . ش : 563 از همين معجمد . ( 4 ) . نزديك بردان لسترنج ص 55 . ( 5 ) . ياقوت دبوسيه را در چ ع ا : 490 آورده و گويد نسبت آن را نمىدانم . ( 6 ) . با چشم خوش بينانه « لماح » كه براى ييلاق به « مخارم » و « احواز » و « رافا » آمده است نگاه مىكنى . تقويم بو الفدا - آيتى ص 309 . ( 7 ) . لسترنج ص 109 - 110 رافقه و رقه دو پادگان نظامى دولت عباسى در مرز عراق و سوريه بوده است . دولت عباسى بغداد براى حفظ توازن قوا ميان دو سپاه ايرانى و آرامى خود ، سپاه ايرانى « ابناء » را در پادگان « رافقه » جاى داده و سپاه آرامى خود را در « رقه » جاى داده بود . سپاه ابناء را از آن روى در رافقه نهاد تا هم از خاك ايران دور باشند كه ياد وطن نيافتند و هم مواظب حركات احتمالى « زواقيل » باشند كه سپاهى آرامى بود و افرادش از ملل سامى آرامى تبار عراق و سوريه تشكيل شده بود و بيشتر به بنى اميه تمايل داشتند ، چنان كه از اين سپاه مىخواست كه مواظب حركات احتمالى سپاه ابناء باشند كه مبادا به انديشهء باز گردانيدن استقلال ايران باشند . ن . ك : مقدمهء منزوى بر چاپ فارسى تجارب الامم مشكويه ( 320 - 421 ق ) ج 5 چ طوس . تهران 1376 خ . ( 8 ) . ( 136 - 158 ) دومين خليفهء عباسى . ( 9 ) . سومين خليفهء عباسى ( 158 - 169 ) .