ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
493
معجم البلدان ( فارسى )
ميان « رقه » و « رافقه » زمينى كشتزار بود پس هنگامى كه ولايت جزيره ( كردستان ) به على پسر سليمان پسر على رسيد ، دستور داد بازارهاى « رقّه » را به اين سرزمين ميان « رقّه » و « رافقه » منتقل كردند . بزرگترين بازارهاى « رقّه » در گذشته معروف به بازار كهنه هشام بود . پس زمانى كه رشيد به رقّه آمد بر آن بازارها بيافزود . او گاه به گاه به اين شهر مىآمد و مىماند پس شهر آبادتر شد . رافقه نيز به گفتهء نصر ديهى در بحرين است كه گروهى از دانشمندان از آنجا برخاستهاند . كه خود تاريخى دارد . از ايشان است : محمد پسر خالد پسر بجيله رافقى « 1 » كه در آن شهر مىزيست . گويند محمد بن اسماعيل بخارايى نيز از اين رافقى روايت مىكند . و اين در « صحيح » او موجود است . عبد الله بن موسى از اين رافقى روايت دارد . راكسه [ - ] به گفته بو زياد از آبهاى عمر بن كلاب است . راكس [ ك ] نام درهاى است . عباس پسر مرداس سلمى چنين مىسرايد : لأسماء رسم اصبح اليوم دارسا * و أوحش منها رحرحان فراكسا « 2 » داود پسر عوف از بنى عامر پسر ربيعه چنين مىسرايد : و انّا ذممنا الاعلم بن خويلد * و حلم عقال اذ فقدنا ابا حرب اذا ما حللتم بالوحيد و راكس * فذلك نصر طائش عن بنى وهب « 3 » راكه [ ك ] نام جايگاهى است كه قبيلهء « خثعم » و « مسليه » در آن جا بر « بنى عكّ » يورش برده ولى شكست خوردند . پس حوذان مكى چنين سرود : صبرنا يوم راكة حين شالت * علينا خثعم ركنا صليبا لقيناهم بكلّ أفلّ عضب * تخال ثيابه قبسا ثقيبا رالان [ - ] نام كوهى است كه دربارهء آن چنين سروده شده است . او ما اقام مكانه رالان - « آيا كوه رالان بر جاى خود پايدار نمانده است ؟ » بو الفتح گويد : كسى كه رالان را با همزه ( رألان ) بخواند ، پس وزن آن را فعلان مىداند . و ريشهء آن را از رأل مىگيرد و كسى كه بىهمزه بخواند دو احتمال دارد : 1 - آنكه تخفيف رألان باشد مانند : راس كه مخفف رأس است . احتمال دوم آنكه از ريشهء روّلت الخبز فى السّمن - يعنى نان را در روغن خيساندم باشد . » و وزن قياسى آن رولان مانند جولان است ، ليكن آن را اعلال كردهاند . [ 736 ] چنان كه داران و ماهان را اعلال كردهاند . رام اردشير [ ا د ] حمزه گويد : شهر توّج كه ميان اصفهان و خوزستان در كوهستان قرار گرفته ، همان رام اردشير است . راماشاه [ - ] دهى از مرو شاهجان است . رامان [ - ] بخشى از سرزمين فارس در اهواز است . رامتين [ م ت ] مثنى رامه است همانند عمايتين . و خود واژه مفرد است مانند رامه كه در جاى خود ياد شده است . جرير چنين مىسرايد : يجعلن مدفع عاقلين ايامنا * و جعلن امعز رامتين شمالا « 4 » واژه عاقلين در اين شعر نيز نام جايى به نام عاقل است . و مانند اين چنين آمده است : « تسالنى برامتين سلجما - در رامتين سلجم را از من مىپرسى » . رامجرد « 5 » [ ج ] پس از ميم ، جيم كسرهدار است با دال بىنقطه پايانى . نام دهى در فارس است كه عبد الله پسر معمر براى گشودن آن به همراه عبد الله بن عامر پسر كريز آمده بود كشته شد و در يكى از باغهاى آنجا او را به خاك سپردند . رامح [ م ] از آبادىهاى قبيله اياد در عراق است . ابو دؤاد ايادى چنين مىسرايد :
--> ( 1 ) . ش . ش : 2578 از انساب 244 ، لباب 2 : 8 . ( 2 ) . اسما خانم آداب و رسومى داشت كه اكنون از ميان رفته . رحرحان و سپس راكس از او تهى شده است . ( 3 ) . هنگامى كه بو حرب را از دست داديم اعلم پسر خويلد را نكوهش كرديم . هنگامى كه شما در « وحيد » و « راكس » فرود آييد بر بنى وهب پيروز شدهايد . ( 4 ) . دنباله « عاقلين » را پيش رو و « رامتين » را پشت سر نهادند . ( 5 ) . در شمال خاور كامفيروز ، و مركز آن شهر مايين است ( لسترنج ص 103 ) .