ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

469

معجم البلدان ( فارسى )

فارغب عن اليوم الى شربها * ترغب عن الموت الى النّشر « 1 » دير مزعوق [ د ر م ] و آن را « دير ابن مزعوق » نيز نامند . ديرى است كهنسال بيرون شهر حيره . محمّد پسر عبد الرّحمن ثروانى چنين مىسرايد : [ 702 ] قلت له و النّجوم طالعة * فى ليلة الفصح اوّل السّحر هل لك فى مار فايثون و فى * دير ابن مزعوق غير مقتصر يقتصّ منه النّسيم على طرق * الشّام و ريح النّدى عن المدر و نسأل الأرض عن بشاشتها * و عهدها بالرّبيع و المطر فى شرب خمر و صدع محسّنة * تلهيك بين اللّسان و الوتر « 2 » دير مسحل [ د ر ] ميان حمص و بعلبك نامش در تاريخ فتوح عرب آمده است . دير مغان [ د ر م ] به شهر « حمص » در خرابهء بنى سمط و پايين تپّهء ايشان است . و آن ديرى گرانقدر نزد مسيحيان است . داراى راهبان بسيار و خاك آنجا را براى عقرب زدگى و طلسم كردن عقربها به ديگران هديه مىكنند و به شهرستانها مىبرند و مسيحيان براى ديدار آن گور از يكديگر پيشى مىگيرند . دير ميخاييل [ د ر ] دو دير است يكى در موصل و ديگرى در دمشق كه نامهاى ديگر نيز دارند . آنكه در موصل است « دير مارنخايال » و آنكه در دمشق است دير بخت نيز خوانده مىشود كه در جاى خود ياد شد . دير ملكيساوا [ د ر م ] با ياى دو نقطه زير و سين بىنقطه . مشرف بر دجله نزديك يك فرسنگ و نيمى بالاتر از موصل است . و ديرى كوچك مىباشد . دير منصور [ د ر م ] در خاور موصل مشرف بر رودخانهء خابور و آن ديرى بزرگ و تا روزگار ما آباد مانده است . دير ميماس [ د ر ] ميان دمشق و حمص در كرانهء رودخانه‌اى است كه آن را ميماس خوانند پس بدان نسبت يافت . جايى زيبا و گردشگاه است . و آنجا را مشهدى براى يكى از حواريان عيسى مىپندارند . راهبان آنجا مدعىاند كه بيماران را شفا مىبخشد هنگامى كه بطين شاعر بيمار شده بود او را براى شفايابى بدين مشهد آوردند و چون همراهان از او غافل ماندند در مقابل گور آن مشهد شاشيد و اتفاقا پس از اندكى درگذشت . پس مردم شهر گفتند اين شاهد او را كشته است و به دير يورش آوردند تا آن را ويران كنند چرا كه يك نصرانى يك مسلمان را كشته است و گرنه بايد استخوانهاى او را به ما بدهيد تا ما بسوزانيم پس مسيحيان شهر پولى جمع كرده به رسم رشوت به فرماندار حمص دادند تا جلو مردم را بگرفت پس شاعرى اين جريان را چنين سرود : [ 703 ] يا رحمتا لبطين الشّعر اذ لعبت * به شياطينه فى دير ميماس وافاه و هو عليل يرتجى فرجا * فردّه ذاك فى ظلمات أرماس و قيل شاهد هذا الدّير أتلفه * حقّا مقالة وسواس و خنّاس ء أعظم باليات ذات مقدرة * على مضرّة ذى بطش و ذى بأس لكنّهم اهل حمص لا عقول لهم * بهائم غير معدودين فى النّاس « 3 » دير نجران [ د ر ن ] در دو جايگاه است نخست در يمن كه از آن خاندان « عبد المدان » پسر ديّان از بنى حارث پسر كعب است . و از آنجا بودند آن گروه كه براى مباهله به نزد پيامبر ( ص ) آمدند و ايشان از فرزندان عبد المدان پسر ديّان بودند . ايشان اين دير را چهار گوشه ،

--> ( 1 ) . آهنگ ناقوس در پگاه و غرّش راهب در محراب شما را مىخواند . و چشمان تو به روى گلهاى سرخ و زرد باغچه مىخندد و خمار به جام مىنگرد و جام پى در پى مىآيد پس بدان رو كن و از مرگ به زندگى روى آور . ( 2 ) . ستاره‌ها كه به هنگام سحر عيد فصح طلوع كردند به او گفتم آيا به ياد دير مرفاثيون مىافتى و دير ابن مزعوق را به ياد مىآورى ؟ نسيم راه شام و بوى خوش شبنم آنجا كه زمين را خرم مىكرد . و باران بهارى را به ياد مىآورد و ميگسارى كه ما را ميان زبان و تار مىگردانيد . ( 3 ) . خدا رحمت كند « بطين » شاعر را كه شيطان در دير مرماس با او بازى كرد او كه بيمار بود آمده بود تا شفا يابد . پس به تاريكى مرگ فرو رفت و گفته شد كه شاهد دير او را كشته است چه سخن بىخردانه‌اى است كه استخوانهاى پوسيده توان كشتن آدم زنده و نيرومند داشته باشد ولى چه كنيم مردم حمص چارپايانند و جزو مردم نيستند .